آروم خوابیده، نگاهش میکنم. نیمرخ ِ راستش روی بالشه، نیمرخ ِ چپش رو میبینم، تاره. چشم چپم رو میبندم واضح میشه، باز میکنم تار میشه. چشم راستم رو میبندم یه طره موی تابدار نیمرخش رو میپوشونه، باز میکنم نیمرخش از زیرِ طره سُر میخوره به راست، میخندم. چشم راستم رو میبندم، باز میکنم، میبندم...
