یادت هست؟ یکی یه کاغذ A4، نوشتنِ شونزده تا کلمهی اتفاقی در دو طولِ کاغذ، ارتباطِ هر دو تا کلمه و تداعیِ یه کلمهي دیگه به ذهن و ... . شماها رو یادم نیست ولی خوب یادمه که آخرین کلمهای که من بهش رسیدم "نوشتن" بود. یادت نیست اون کلمههه چه نقشی داشت؟
***
این خیلی هیجانانگیزه که ماهیت ِ نامه و چت و تلفن و اساماس و پیغام و رو-در-رو حرف زدن باهم فرق میکنه و هرکدوم ادبیات و اصلن فرهنگِ خاص خودش رو داره، نمیتونن جایگزینِ هم باشن. ولی سید (نه سیدِ ورنوش اینا ها) میگه: "چه کاریه چتکردن؟ خب تلفن بزن!" شاید هم راست میگه، شاید برای من انقد پدیدهان که با هیجان پیاِم میفرستم: "بسه دیگه، گشنمه. پاشو شام بخوریم". شاید من تو هرکدوم یه گوشه از شخصیتم رو نشون میدم، مقدمهچینیهای یه گپِ تلفنی، چطوری باز شدنِ یخهای یه دیدار حضوری، چهجوری توی چت پریدن، چه پیغامی گذاشتن. نه! آخه اگه به سید باشه میگه: "چه کاریه تئاتر؟ یه چیزی رو بیست بار بازی میکنن! خب فیلم بازی کن!" یا: "چه کاریه پرتره کشیدن؟ خب عکس بگیر!". این بشر دوستداشتنی هست ولی خب معصوم که نیست!
***
اشکالی نداره ها، فقط نمیدونم الان باید به هری بیشتر حسودی کنم یا به ویدا یا نی یا مترو یا چی که پاشده ساعت یازده با مترو رفته نشر نی، جلد دومِ هریپاتر و یادگارانِ مرگ، ترجمهی ویدا اسلامیه رو خریده ساعت سه و نیم برگشته، حالا هم ولو شده رو تخت داره میخونه!

Comments (8)
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرین در روز سه شنبه، ۱۷ مهرماه ۱۳۸۶، ۱۱:۴۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط میرزا در روز چهارشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۰:۲۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط الميرا در روز چهارشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۸:۴۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز چهارشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۱۰:۲۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط کنج قفس در روز چهارشنبه، ۱۸ مهرماه ۱۳۸۶، ۱۱:۱۵ صبح
- کامنت نوشته شده توسط Alibi در روز پنجشنبه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۶، ۲:۵۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط َAli در روز پنجشنبه، ۱۹ مهرماه ۱۳۸۶، ۳:۳۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط FarNice در روز شنبه، ۲۱ مهرماه ۱۳۸۶، ۳:۱۱ بعدازظهر