نا-مکینی ه اگه این هیجان و ذوق کودکانه از این همه مورد توجه مجازی قرارگرفتن رو قایم کنم و دستهامو بکنم تو جیبم و سر به آسمون سوت بزنم! این آقای سانسورشده هم که هرچی ما رو به تخت بست، فرستاد مرکز بازپروری، با مخابراتِ محل ریخت رو هم چهار روز تلفن رو قطع کرد، ترکمون نشد این دنیای مجازی. حالا هم که تازه اونجوریشو کشف کردیم.
*
با زبونِ شیرینِ تازه بازشدهاش صدایم میکنه: مامان! مامان! مامان... نگاهش میکنم، یههو انگار یادش میافته که داره اشتباه میکنه میگه: نعنا! نعنا! نعناااا... دوباره وقتی بیجواب میمونه و با قهقهه و نگاهِ پرسشگرِ من رو-به-رو میشه، با خجالت و عشوه میخنده و بالاخره میگه: سسسسَئَر! عاشقِ آلزایمر این خواهرزادهههام!
*
افتادهایم توی یک لوپِ تلافی! کی کِی کوتا میآد؟
*
چُنانات دوست میدارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد و من
صبر از تو نتوانم
*
هرمس! یه عددِ هرمس-مکینانه کشف کردم، 666، عددِ شیطان! دست به دامنِ زئوس شو چون نه با فسفر ِخدایی سوزوندن میتونی کشفِ رمز کنی نه با مراجعه به دفترِ کارآگاهیِ ئهسرین-پوآرو!

Comments (3)
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرین در روز دوشنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۸۶، ۰:۵۵ صبح
- کامنت نوشته شده توسط سر هرمس مارانا در روز دوشنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۸۶، ۴:۰۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرین در روز دوشنبه، ۲۳ مهرماه ۱۳۸۶، ۷:۱۶ بعدازظهر