« ندید بَدید یه خر خرید... | Main | امضا: روی دیگر »

دوشنبه ۲۳ مهر ماه ۱۳۸۶

.

گاهی وقت‌ها، به‌قول مادربزرگم، زَنی‌یَت‌ام گل می‌کند. آن وقت است که همه‌ی پیازها خُرد و سرخ و فریز می‌شوند برای روزهای بی‌وقتی و بی‌حوصله‌گی،  "چی بپزم؟" خودش را به در و دیوار ذهنم نمی‌کوبد، آن وقت است که سیب‌زمینی‌ها هم پوست-نازک و تُرد و سبُک و شیرین‌اند و با تخم‌مرغ و پیاز و شیر و بکینگ‌پودر و نمک و فلفل چنان پرورده می‌شوند که چسبیدن به تهِ ماهی‌تابه و متلاشی شدن در روغن داغ از یادشان می‌رود، مایه و روغن انقدر قدِ هم‌اند که در سه دور جلز-ولز هردو باهم ته‌می‌کشند و دوازده تا کوکوی گِرد و طلایی و خوش‌بو تحویل‌می‌دهند، هر دور چهارتا، کلم‌های بلاتکلیفِ یخچال روی تخته رشته‌رشته می‌شوند، یک مشت‌شان با روغن زیتون و ماست و آلبالو-ترشی و سرکه‌ی مامان-پز و دَرال، می‌شوند سالاد، بقیه هم با شوقِ کلم‌پلوی فردا به یخچال برمی‌گردند، نان سنگک‌ها داغ و برشته می‌شوند، نمی‌سوزند، و بوی خشخاش‌شان بوی ول‌شده در اتاقِ سیر-ترشی‌ها را می‌بلعد، آن وقت است که انگشتان‌ش را هم می‌خورد!

آن وقت است که انگشتانم چابک‌تر روی ساز می‌دوند و هارمونی‌ها روان‌تر بر کاغذ می‌ریزند، دست‌هایم لطف ِ بیش‌تری برای نوازش دارند و خوابیدن‌اش تنهاماندن‌ام را برنمی‌آشوبد و دوست‌دارم بنویسم،

آن وقت است که نگرانِ نتوانستن و عقب ماندن از دیگران و دیر شروع کردن و دیر رسیدن نیستم،

آن وقت است که زنیّت‌ام گل می‌کند...

Comments (15)

لازم است توضیح بدهم که از خواندن اینجا لذت می برم و قصد کنایه زدن نداشته ام؟
یعني بر عکسش نمیشه؟ نمیشه اینکارا رو بکنید بعد زنیت تون گل کنه؟ اگه فقط زنیت تون گل کنه بعد اینجوری یشه که طفلی آقا همسر! :p
ئه سرین:
خداییش دستور آشپزی به این نامحسوسی تو متن خوشگل ادبی نخونده بودم
آخی. چقدر شکل خودتی. ها ؟ یعنی میگم شکل همون تصویری هستی که بود ازت. یکم ملموس تر, یکم پر رنگ تر, و خب یکم بیشتر. حالا دیگه خیال آدم راحته. به هر حال کامنت دونی ها انگار یکم لق بزنن , اونجورین. اینجا انگار محکم تره...
و من اگر از اول تا آخرش پشت آن میز آشپزخانه نشسته‌باشم، باز هم نمی‌فهمم داری چی درست می‌کنی :D
من گاهی فکر می کردم این زنی اتی که می گویی بالا رفتن اعتماد به نفس است. حالا که فکر می کنم می بینم همان زنی ات است. تا به حال هم توی مواد کوکو شیر اضافه نکرده بودم که این بار می کنم!
چقدر زیبا بود.
عجب دختر-خانوم ِشيطون-موقرِ ِپرحرف-كم گوي ِبي قرار -با ثباتِ ادونچرر-ساكن ي مينويسه اينجا.هميشه فكر ميكردم چه نيرويي جلوتو ميگيره كه وبلاگ ننويسي !حالا كلي خوشحال شدم كه نوشته هات فقط تو كامنت دوني نيستن:)
راستش من بدجوری درگیر شده ام با سیب زمینی و شیر و بیکن پودر اولین باری که زنی تم گل کرد ( چون مثل شما گاهی گل می کند ) امتحانش می کنم ...
زیبا بود ...
نقطه:
سلام به مکین خانم گل که از هر دستش یه هنری می ریزه.مبارک باشه خانومی وبلاگت!
براوو روايت
ئه سرین:
سلام وبلاگت رو دیدم خیلی خوشگل می نویسی به منم سر بزن، آپم بوس بوس دونقطه دی
med:
پس من همیشه وقتهایی اونجا بودم که اینجوری بودی مادر. و سهم من هم شکسته شدن رژیم غذایی بوده و گپ های کوتاه قبل از خواب همبشه زود هنگامم ......