صبح، با جویدنِ اولین تکههای گردوی لقمهم، به ساعتهایی فکرکردم که حتمن در حریمِ تنهاییهایش، آشپزخانهاش، با رویاها و غوغای درونش نشسته بوده و باحوصله، گردوهای درشت را میشکسته و مغزشان را، فقط آن سفید سفیدها را، از وسط دو نیم میکرده و همه را از روی صافشان در ظرف میچیده، کوه که شده، تر و تمیز بستهبندی کرده و کنارِ بستهی شورها یکطرف بینمکها طرفِ دیگرِ بادامهای مغزشده و قندهای یکدست شکستهشده گذاشته، رویاها را برای روزهای بعد همانجا، در آشپزخانهاش، رهاکرده و به لحظهی رسیدن به کیلومترها بعدتر و ذوق و شادی عروس و پسرش فکرکرده و جمعِ گرمِ یکهفتهای خانواده. حالا این من و این خلوتهایم که برای دوباره داشتنشان این همه دلدل میکردم. عذابوجدان را با لقمهم فرومیدهم.
*
اینکه تنهاییهام رو دوست دارم، رنگِ آکاردئون دارن برام (یه چیز تو مایههای تمِ والسِ همون آملی، نازلی) و پر از فانتزی و رویا هستن فرانکلین! از حسهای ناتمومیه که هنوز تو وجودم دارم و جوونیهایی که فکر میکنم نکردهام، نه البته به این معنی که احساسِ خوشبختی نمیکنم ها، حرف واسهمون نسازین، و لابد همینه که انقد هی همه چی رو شروع میکنم بدونِ اینکه نگرانِ کی تموم شدنش باشم یا انقد با دهه شصتیها بُرخوردم و میتونم باهاشون بپرم ولی دغدغهم مثلِ مالِ اونها نیست. البته منظوری ندارم ها آقای سیزیف، من هم به حسابِ اون پستِ شما از همون نسلِ سوختهی انقلاب و جنگم که هیچی نشدم، نری دوباره از زندگی سیر بشی! و البته همهی اینها نه به این معنی که خودم را دیگه واجد شرایط فراخوانِ شما نمیدونم و مشتاقش نیستم خانومِ آیدا (لینک به غارِ انجمنِ شاعرانِ مرده).
*
هرمس گیر نده دیگه! نمیخوام شمارهدار بنویسم، نمیخوام هم هر یه تیکه رو تو یه پستِ جدا بنویسم، با این ستارهها متارهها هم حال میکنم، گیر دادم دیگه!
*
خدا که به منِ تنبلِ از آرایشگاه و بیگودی و سشوار فراری، موی زودآمادهشو داده، لباسه هم اگه شعورش برسه و بهموقع خودش رو از لابهلای لباسهای دیگه نشونم بده یا از قبل تو ذهنم جا خوش کرده باشه، یک ساعت وقت میخوام تا برای رفتن به جشن، حاضرِ معقول و مقبول باشم، (مثلِ همون وقتهایی که میدونی چی میخوای بپزی و همه چیش رو هم تو خونه داری!) اونوقت تو عروسیهای تالاری، که کمتر انگیزهی رقصیدن داری و بیشتر وقتِ دیدزدن، یواشکی نگاهم رو سُر میدم به سرِ آرنجها و قوزک و پاشنهی پاهایی که از پروسهی رسیدگی جا موندن و تضاد عجیبی با موهای خیلی شینیون کرده و خط چشمهای سهشاخه دارن. هیچ هم این بند پا توی کفشِ آقای ازموسیس نبود ها چون گاهی هم احساسِ بلاهت میکنم بس که نگاهم محوِ اون چیزایی میشه که خودم ندارم، قدِبلند چشمِ لوند! و بسکه فکر میکنم آخی همه چه ناز و خوشگل شدن!
*
کامنتِ زیر برای خانومِ انانیموسه، کامنتدونیش از آدرس ایمیل من خوشش نیومد، بدونِ آدرس هم که راهم نمیداد، خودتون چشاتون رو درپیش کنین و نخونین، خودش هم نخونه بامداد بهش میرسونه لابد!
این عکست که عکسِ فیلمنامهي بامداده که! ;)
بیربط و صد سال گذشته از ذوقکردنهات کامنتیدم تا دوباره ذوق کنی! اصلن هم این ذوقکردنها بیجنبهگی نیست، موفقتر باشی!
*
گاهی این بیماشینیه میچسبه، فقط گاهی، که غروبِ پنجشنبه است، شام تهران مهمونیم و مترو از کرج به تهران و البته کلن خیلی خلوته، دو ساعتِ پِرتِ بیدغدغه که جون میده برای گپزدنهای دونفره، غیبت و درددل و اعتراف! یادبگیر ف جان! چیه فرانکلینِ طفلی رو فیزیکزده کردی! فقط یادم باشه که دیگه شرط نبندم که اگه تمامِ راه، تو تمامِ قطارها بتونیم بشینیم یک شبانهروز هرچی بگی گوش میکنم! تو که یادت رفته عجالتن، یادت هم بیاد وقتت تمومه چون تو هم یادت نبود که گول نخوری و اون یک شبانهروز رو از "هروقت دلم خواست" تغییرندی به "جمعه"، ها ها!
*
کشفِ پوزیسیونهای جدید تو گوشهموشههای خونه لذتبخشه! وقتی اون کنج، تو راهروی باریکِ بینِ دیوار و میز ناهارخوری، رو تیکه زمینِ کوچیکِ بینِ میز تلفن و رادیاتور، نشسته، به دیوار تکیه داده و پیغامهای انسرینگ رو گوشمیده چایی بخوریم یا مثلن وقتی چارزانو رو کانتر نشستهام، روبهروم وایسه که بتونم بدونِ پابلندی ببوسمش، وقتی روی میز... ایبابا! کوتاه بیام دیگه هان؟!
*
میگم سولماز میشه همینجوری ادامه بدین؟ شووَرت فیلم ببینه انگیزه بشه برای پست گذاشتنهای تو، پستهای تو انگیزه بشه برای پستهای بیوقتِ ایشون، ما هم حال کنیم، ها؟
مانولیتا تو هم طوفانی شروع کردی ها!
دیدی باز هم تهدیداتِ تو گلابتون؟!!
*
چقدر معاشرت کردم تو این پست!

Comments (14)
- کامنت نوشته شده توسط گلابتون در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۰:۵۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط گلابتون در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۰:۵۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط دختر در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۹:۴۵ صبح
- کامنت نوشته شده توسط دختر در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۹:۴۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط فرانکلین در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۹:۵۸ صبح
- کامنت نوشته شده توسط نازلي در روز یکشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۶، ۸:۱۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرین در روز دوشنبه، ۲۱ آبانماه ۱۳۸۶، ۰:۰۳ صبح
- کامنت نوشته شده توسط الميرا در روز دوشنبه، ۲۱ آبانماه ۱۳۸۶، ۹:۱۹ صبح
- کامنت نوشته شده توسط گلابتون در روز دوشنبه، ۲۱ آبانماه ۱۳۸۶، ۱:۵۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز دوشنبه، ۲۱ آبانماه ۱۳۸۶، ۷:۳۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Osmosis در روز سه شنبه، ۲۲ آبانماه ۱۳۸۶، ۷:۱۷ صبح
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرين در روز سه شنبه، ۲۲ آبانماه ۱۳۸۶، ۹:۵۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط مانولیتا در روز سه شنبه، ۲۲ آبانماه ۱۳۸۶، ۵:۳۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرين در روز چهارشنبه، ۲۳ آبانماه ۱۳۸۶، ۱۱:۴۶ صبح