« اس‌ام‌اس | Main | * »

شنبه ۱۰ آذر ماه ۱۳۸۶

می‌خانه اگر ساقیِ صاحب‌نظری داشت...

اگه همین امروز ظهر پابلیش کرده بودم، الان بامداد دچار ایده‌سوزی وبلاگی شده بود نه من خیط! که بگم الان دیگه وبلاگستانی‌ها دودسته شده‌ان: بامداد و بقیه. اونایی که "جست‌و‌جو" خونده‌ان و اونایی که نخونده‌ان. البته این فامیل شووَرِ ما ایده‌هاش نمی‌سوزه اصولن، خودمو کشتم نتونستم برای این پست قشنگِ آخرت بکامنتم و حسادت خودم رو به برف‌تون ابراز کنم که ما این‌جا فقط سرماش رو داریم و بس!

آهان گفتم فامیل شووَر، باید بگم که انقــــدر هنرمند و خوش‌ذوقن همگی که من دارم فکر می‌کنم به این‌که مکین رو به متن چه‌کار! برگردم به حاشیه‌ی امنِ خودم. زهره جان، تو که هنوز درگیر سلام به مستانی، ببینیم آذر تموم شه برمی‌گردی، خواهر بزرگه‌تون هم که حتمن یه طوفانی به‌پا خواهندکرد با نوشته‌هاشون، شوهره و داداش کوچیکه (یه‌بار لینک دادم دیگه به‌ت اون بالا) و داداش بزرگه‌ی تای‌چی‌کارشون هم که جای خود دارن. بارانه! تو رو هم فامیل شووَر حساب کنم یعنی؟! کمــــــــک!

راستی بالاخره یه خبری از این رفیقِ فرنگ رفته‌مون پیداشد، البته راستش از وبلاگِ آقای سرزمین رویایی کِش رفتم. دیدین دست‌خطش عینِ خودشه! آقای رویایی نه، محسن. فرنایس! مث این‌که ولایت شما است ها، ببین اجرا مِجرای زنده اگه می‌ذاره برو حالش رو ببر جای ما.

تابلو بود که اومدم فقط برای معاشرت؟ گلابتون دارم می‌زنم رو دستت تو سوشالایزینگ!

Comments (3)

اتفاقن رفیق فرنگ‌رفته‌تون مشهد بود چندروز پیش
ای بابا بالاخره کجاس این رفیقتون ؟ چجوری پیداش کنم اگه واقعن اینجا باشه ؟ می تونم برم بالا سر اون کلیسا گنده هه که دائم کثیف میشه, سیاه میشه, ملت هم ازش چلق چلق عکس می ندازن که ایول این کلیسا تو جنگ جهانی سوخته, وایسم یه دادی چیزی بزنم. هم ؟ در ضمن ما کلی با این معاشرت شما هستیم! :)
کلن مجلس(پست) خانوادگیه این بار من غریبه چه کارم؟!