« * | Main | * »

یکشنبه ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۶

چون خموشانِ بی‌گنه روی بر آسمان مکن

به عکسِ پنج در پنجِ رنگیِ بدونِ عینک و حجاب و روتوش‌م نگاه می‌کنم، با بی‌رحمیِ تمام صورت‌م و نگاه‌م مستقیم خیره به دوربین است با یک ته‌خندِ مصنوعی، هیچ نقابی برایم نمانده حتا طره‌ موهایی که دوست‌شان دارم از دوطرفِ صورتم کنار زده شده، رسواکننده است، عکس را به کسی نشان نمی‌دهم؛

از پنجره‌ی کلاس که تازه از صدای پیانو خالی شده بیرون را نگاه می‌کنم، با سرخوشیِ مستانه‌ای زمزمه می‌کنم، نگاهم به پرده‌های تیره و ضخیمِ کلاس می‌افتد، هنوز ته‌صدای کلاویه‌ها را ازشان می‌شنوم و انگار حالا در فکر حبسِ زمزمه‌های تنهاییِ من هستند، صدایم را می‌خورم؛

ساز را که کنار می‌گذارم، نگاهم از درِ شیشه‌ای اتاقِ کوچکِ تمرین به کوهای خاکستری و خیسِ روبه‌رو می‌افتد، از غم و شادیِ غریبی لب‌ریز می‌شوم، لب‌خند می‌زنم، بغض می‌کنم، با خودم حرف می‌زنم، صدایم در اتاقِ کوچک می‌پیچد و می‌ماند، ساکت می‌شوم؛

می‌ترسم، می‌هراسم، گریزانم از روشدن‌م، از نشان دادنِ همه‌ام.

Comments (10)

خوش به حالت که حالتو انقد خوب نوشتی!البته خوب مثه همیشه!دلم واسه درددل کردنهای خودمم تنگ شده.! حالا راستی ساز چرا انقد کم میزنی؟ مگه نمی خوای امتحان بدی؟امان از این عالم هبروووووووت!
حالا هی من بگم "برو ونک به گوشه ای نشین و ساز زن" بگم ما زدیم شد، تو گوش نکن! . . . D:
همه ام را همیشه با همین هراس برای خود نگه داشته ام ...
جداً حسودی‌مان شد به این‌همه انرژی و پشت‌کار;-)
تجربه اي جديد در پيش داريد خانوم! حق داريد بترسيد. اما بنظرم خودتون هم موافق باشيد اسمش رو يکطورايي اشتياق بذاريد. روزهاي خوشي رو براتون آرزو مي کنم. ايام به کام :)
تو چرا اینقدر شبیه منی یه جاهایی؟آقااااااا بیا با من ازدواج کن.... نه،نه...آقا منصور،به خدا غلط خوردم :D
از زئوس پنهان نیست مکین از تو چرا پنهان کنیم که شدت سرماخورده گی مان به حدی شده که جدن کج و راست می رویم ها. پیشنهادت را نه که در همان وقتی که جلسه ی کذایی بود، که دیرترش روی چشم مبارک گذاشتیم و حالی بردیم. بعد داشتیم فکر می کردیم چرا هی تو این ها را کشف می کنی و بعد ما؟ گاس که مربوط به همان هنر مزمزه کردنی باشد که به کمال داری، مکین!
فرانکلین:
خیلی قشنگ بود. منم گاهی اوقات از اینکه خود خودم باشم واهمه دارم. می بینم که تو این کامنتدونی یه نفر ازت خواستگاری کرده!!! خبر ندارن که ما دو تا یه مدت به این قضیه خیلی جدی فکر کردیم. آقا منسور که اینجارو نمی خونه؟؟؟
خب همه ات را نشان نده عزیزم . هممون در حد جوراب شلواری کافیه!!!!
کامنتم نیومد؟ می گم خب همه ات رو نشون نده. در حد همون جوراب شلواری کافیه!س