ترجمه و توضیحِ عنوانِ فرنگی: اگه حسود نبود یه شووَر واسه همه عالَم بس بود. از مَثَلهای مادربزرگانه. فرضکنید این پست صِرفن در راستای حسادت به بارگاهِ جدیدنها تُنتُن آپدیتشویِ سِرِ ونیزی نگاشته میشود.
*
همهی گفتنیهای "ها کردن" رو بزرگانِ وبلاگستان گفتهاند (بعله، همچنان نمنم دارم "اسپارتاکوس" میخونم و دوباره "پالپفیکشن" (دونقطه ی) میبینم و "گتسبیِ بزرگ" (این رقصهای اوایلِ دورانِ موسیقیِ جز، دههی بیستِ میلادی، هم بد خُلهایی بودهن ها! رسمن زدهن رو دستِ رقصِ جوادیِ ما، خوراکِ سیاهمستیان!) و هنوز نمیدونم با این رخوتِ باقیمونده از تعطیلاتِ اجباری چهجوری میخوام از پسفردا دوتا دوتا امتحان بدم تا وسطِ بهمن، ولی گاهی هم یه گریزی به دنیای کتاب/فیلمِ شما پیشروها میزنم خب)، چی میگفتم... من از همون اولِ داستانِ "هاکردن" درگیرِ اعداد و ارقام شدم قبل از اینکه علاقهی بیمارگونهی خودِ راوی به ارتباط اعداد و آدمها لو بره، ده و هفت و سه، طبقهی دهم، هفت تا چاخانِ آسانسوری، سه تا جوابِ مثبت، سه و هفت دهمِ درصد زبان، چرا بیست و شیش ساله؟ چرا سی و شیش تا چشم ... منم باید تستِ روانشناسی بدم ( چرا صد و بیست تا سؤال؟) که بیافتم تو گروهِ بیستم؟ (بیستم؟!)، گلمریم جان! تو هنوز جماعتی رو مَش-غُل-ذُمّه نکردی؟
*
- تو که بیشتر میدونی، بهتر میبینی و میخونی، سخنورتر و باسوادتری... چرا انقده باهاش معاشرت داری؟
- چون باهوشه، شیرینه، درکِ موسیقی داره، غلط دیکته هم نداره!
*
این جونورِ ما رو اینجوری نیگاش نکنین ها! اینجوری نیگاش کنین!
*
بیربطترین تَنقُل ممکن در بیربطترین ساعتِ شبانهروز، دو و نیمِ بامداد، نونِ سوخاری و پنیر و نِکتار چندمیوهی تکدانه. جواب میده. بیربطترین اتفاقِ ممکن هم قطع شدنِ یک ساعتهی برقِ در این نیمهشبها.
*
راستی هرمس از یه رفیقِ کُردِ سقزی شنیدم که کُردها هم "گاس" دارن، به همون معنای گاسِ شما، نه اون یکی ها!
*
یکی از چگونه طی کردنهای راههای دوساعتهی مترو، فرانکلین جان، موسیقی مشترک با هدفونِ مشترکه. یه گوشت برای صدای محیط که از دنیا نبُری، یه گوشت برای موسیقی و او، بشین تدوین کن تناقضِ نگاههای خسته و کفشهای وامانده و سرهای آویزان رو با شاکونِ شاهکارِ پر از آرامشِ باخ یا گیتارهای پر جنب و جوشِ لاتین و کنترباسهای بلوز یا نینوایِ علیزاده، فقط تو میفهمی و او که با نگاهی، لبخندی، تکانِ سر یا پایی باهم رد و بدلش میکنین. میماند نگاهِ عاقل اندر سفیهِ مسافرِ روبهرویی که در بهترین حالت میتونی تصور کنی که همونشب میره اینها رو به عنوانِ پستِ جدید میذاره روی وبلاگش.
*
این دختر کوچولوی شیرینِ فامیل شوور جانِ ما (مرجعِ جان در اینجا فامیل-شوور هم هست نه شوورِ تنها)، خیلی باهوش و خوشمزه است، من که رسمن ریسه میرم از دستِ شیرینزبونیهاش! پسرکوچولوهای (البته که شیرینزبونِ) وبلاگستان بجنبید!
*
برایش حکمِ دستوپنچه نرمکردن با سرطان را داشت، هم دلش میخواست دیگران بدانند و این دردِ بیمنطق را بفهمند، هم میخواست شجاعانه آن را برای خودش نگه دارد و نگاههای دلسوزانه و قضاوتهای بیمنطقتر را نبیند. در خیالش قهرمانی بود برای خودش، پیروزِ میدان.
*
رو جعبهی به اون گندهگی گشتهم اسمِ تابلو به اون ریزی رو پیدا کردهم، اسمِ نقاش به اون خوشفونتی رو اون بالاش ندیدهم!
Perugino. نقاشِ فلورانسیِ همدورهی داوینچی. بیسُواتی هم بد دردیه!
*
ئهسرین بانو، جنابِ لاغر! میشه این دادگاهِ ما رو زودتر تشکیل بدین و حکمتون رو صادر کنین؟ این دلِ من قدِ گنجیشکِ به قُرانِمجید! مُرد.
به همین دلیل هم خیلی بیجنبه تَشیف دارم ها، با کامنتهای محبتآمیزِ ناشناس هم ذوق میکنم.
کامنتهای این مطلب
- کامنت نوشته شده توسط مانولیتا در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۴۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۲۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط مرمر در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۴۸ صبح
- کامنت نوشته شده توسط کنج قفس در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۰۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط SAHAR در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۲۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط آيدا در روز شنبه، ۱۵ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۳۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط elham در روز یکشنبه، ۱۶ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۳۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط نازلی در روز یکشنبه، ۱۶ دیماه ۱۳۸۶، ۲:۰۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط فعلا اسمم در نیومده در روز یکشنبه، ۱۶ دیماه ۱۳۸۶، ۴:۱۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط roseola در روز یکشنبه، ۱۶ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۰۰ صبح
- کامنت نوشته شده توسط سولماز در روز یکشنبه، ۱۶ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۱۹ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مریم صفا در روز دوشنبه، ۱۷ دیماه ۱۳۸۶، ۸:۴۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط elham در روز سه شنبه، ۱۸ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۳۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط mamal در روز سه شنبه، ۱۸ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۳۹ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۹:۰۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط بینام در روز چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۲۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ئه سرين در روز چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۰:۲۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط mama در روز چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۱:۱۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط سر هرمس مارانا در روز چهارشنبه، ۱۹ دیماه ۱۳۸۶، ۳:۱۸ بعدازظهر