« پي‌نوشت | Main | ستاره‌دار می‌شويم »

شنبه ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۶

ديالوگ!

من-سور: (نشسته روبه‌روی تلویزیون)

تلویزیون: (در حالِ پخشِ تصاویری از کُشتی)

آقای توی تلویزیون: ... خب بله آقای ... کُشتیِ قشنگی گرفتن...

من: کُشتیِ قشنگی! این روحیه‌ی جنگ‌طلبیِ آدم‌ها همیشگیه ها فقط مدل‌ش عوض می‌شه. شیک‌ترین سرگرمیِ رومی‌های باستان با اون همه ادعای متمدن بودن، به جونِ هم انداختنِ دو تا گلادیاتور (نگارنده: منبعِ اِفاضات واضحه دیگه نه؟) بوده که حتا می‌تونستن هَمو بُکشن، حالا این به جونِ هم انداختن‌ها قانون‌مندتره! نباید عمدن به‌هم آسیبی برسونن. اصن نمی‌فهمم رقابت تو این ورزش‌ها رو، بوکس، کُشتی...

تلویزیون و آقای توش: (باهم خاموش می‌شوند)

من-سور: (با لبخندی ملیح و مرموز بر گوشه‌ی لب بلند می‌شود و می‌رود)

دیوار: (احتمالن نقشی ندارد)

Comments (18)

هاها...کشتی قشنگی چیه بی سوات !؟ ما فقط کشتی فرنگی داریم و کشتی آزاد ! هاااار هاااار هاااار
:D من مونده‌م اگه مونولوگ بود، چي ميشد !!!
رونوشت: پسر:
مکین بانو دختر! می بینم که راه تازه راه هرمس خان در نبودش بدجوری ادامه دارد.
Anonymous:
به جان خودم تقصير من نيست! من شونصد بار بالا پايين و پريويو كردم كه درست نشون بده كامنتمو! ولي خب دلش نمي‌خواد گويا. تازه تو پريويو هم دونقطه‌دي! رو درست نشون ميداد. ديگه هم علائم سجاوندي ته جمله‌م نميذارم. هوم
انونيموس هم نيستم. خودمم
دیوار :)) من به دیوار رای می‌دم + مکین این نوع حضور شووَرتون فقط مثه اینکه توی وبلاگستان این مدلی نیست کلن حضور ساکت و ملیح و خوشگلی داره هوم؟
هاها! تو یک وقت از این نبودن ما سوء استفاده ای، چیزی نکنی ها! بعد هم آن لبخند ملیح و مرموز آقای سکسیسانی ما را کوشته است مکین!
(با لحن یک قصاب عصبانی کم فروش گرانفروش بی پدر مادر پدر سوخته نامرد.........اهه ببخشید اشتباه شد) (با لحن یک قصاب عصبانی بخوانید:) اگه لبخندای ملیح این دااشمون نارحتتون می کنه .......... عکسشو خودم دارم فقط سبیل بذارم بد خوا مد خوا ....و این حرفا دیگه آبجی
مکین!به نظرت اگه دیوار یه جایی تو زندگی یه کسی بیشترین نقشو داشته باشه,اونوقت یعنی آدمه حالش خیلی خوبه دیگه؟
ئه سرين:
من دیگه کامنت نمی نویسم اینجاااااااااااااا این همه نوشتم این زد همه رو پروند:(( فقط چون بچه پرروام: داشتم فکر می کردم مخفف مکین می شه چی؟ مک مک؟:)) بعدشم به جون همون یه دونه دخترم!! من همه پستهاتو همون وقت که ییهو همه اش رو گذاشتی خوندم ولی تنبیل-تایپی گرفته بودم الآنم یادم نیست چی می خواستم بگم!!(آیکون سوت زدن!)
میگما این ئه سرینم خوب فکری کرده از این به بعد صدات کنیم هی مک...یه جورایی نوستالوژی فیلمهای وسترنو داره...یه چیزی مث هی جو و این حرفها و من عاشق دوئل کردن هاشونم...که من روزهاست دارم با زندگی لعنتی دوئل میکنم...
ما شرمنده‌ایم والّاهِی به‌خدا! لابد مثل کامنت‌دونی‌های بلاگر باید با این‌جا هم یه‌کم مدارا کرد نمی‌دونم! ولی سجاوند-مجاوند رو وقتِ پابلیشِ کامنت درست می‌ذاره طفلی. مکینِ طفلی هم خودش مخفف هست لابد، مک‌مک هم، م م م ... هرمس؟!!
کسی ما را صدا زد؟ ها! این مک مک که فرمودید، خب قبلن اختراع شده. کابردش هم جای دیگری است. هر مدیایی مقتضیات خودش را دارد. دفعه ی بعد که با مکین تلفنی صحبت کردید، می توانید مک مک صدای اش کنید لابد.
ای بابا... اگه جای تو بودم آخرش حتماً دیوار رو سرم خراب می شد /// یه شعر واسه دایی ---دایی سرد وسکسی / الان باید برقصی
چه شوعر هیجان انگیزی :ي به خدا.
اين کوه نديده چو وقار تو مکينی ------- واين چرخ نزاده چو معاليت مکاني--------- (سنائی)// لابد سکوت‌شان سرشار از ناگفته‌ها بوده دیگه! نه؟ والا میگفتم خدا صبرت دهد، با داشتن - سانی‌سور ـ دیوار زیبایی خواهید داشت. دینگ دینگ! پ‌ن: به ایشان بفرمایید کمی هم به اوامر شما در راستای تعمیرات کامنت‌دانی اقدام نمایند، گیریم ما مستاجر بلاگریم و واجب‌ال‌مدارا، شما که صاحب خانه‌اید و مستقل.
نه بابا! ياد گرفتم. فقط گفتم شونصدتا كامنت نذارم ديگه، گزارش لحظه به لحظه!!!
این سانیِ منو این‌جوری نیگاش نکنین ها جنابِ کنج! همین خونه‌ی بی‌دردسری که این‌جا داریم این همه ریزه‌کاری‌هاش رو با دنگ و فنگ و ظرافت و هنر و تخصص ویژه‌ی خودش به این‌جا رسونده. با یه اشاره‌ی کوچیک به یه اِشکال‌ش، بی‌خبر شب می‌خوابی صبح پامی‌شی می‌بینی در همون بی سر و صدایی، کامل و تمیز درست‌ش کرده. تبدیلِ "اِنتر" به "فاصله" و تبدیل هر تعداد فاصله‌ای به یک فاصله در کامنت‌ها هم، نشد که درست بشه، همون موقع ما امر شما رو به‌شون رسونده بودیم. لابد سنایی هم باید می‌گفت: این نِت ندیده چو تخصصِ تو سانی!