گیتار که میزنی، کلاسیک، حرکتِ پوستِ دستت روی سیمهای فلزپیچ شدهی باس، قیژ-قیژِِ خیلی قشنگی داره، قشنگتر از قیژ، نمیدونم چی، انگار دستت نه روی سیمها که روی دلت سُر میخوره، خوب که گوش کنی، میفهمی چی میگم، میشنویش. تخفیف اگه بخوام بدم و نوازندهی زنده دمِ دستت نباشه میگم به یه صدای درست-درمونِ استودیویی گوش کن که هام نداشته باشه. عینِ همین قیژِ قشنگ، ریزتر و تندتر و لرزانتر، از تماسِ زخمهی فلزی با سیمهای نازک و فلزیِ تار بلند میشه که اگه دل ندی بهش غیر از نتهای واضح و قاطعی که باید شنیده بشه، نمیشنوی. تق-تقِ ناخن روی چوبِ کاسهی سهتار، نفسکشیدنهای نوازندهی ویولن سرِ جملهای تازه، سکوتِ انگشتهای پیانیست، نفسگرفتنهای نوازندهی فلوت برای شروعِ دوباره... کلن، آنم آرزوست...

Comments (5)
- کامنت نوشته شده توسط مسعوده در روز دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۴:۰۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مسعوده در روز دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۴:۱۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۶:۲۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط araam در روز دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۹:۱۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط araam در روز دوشنبه، ۲۲ بهمنماه ۱۳۸۶، ۹:۲۰ بعدازظهر