« share ام هم نمیاد حتا | Main | نامه‌ی اسکاتلندی به خودم »

دوشنبه ۱۳ اسفند ماه ۱۳۸۶

کامنتم که دیگه اصلن نمیاد

دیروز که داشتم اون راهِ پرشمشادِ سربالاییِ پیچ‌دارِ خنک و خلوتِ دمِ غروب رو می‌رفتم بالا به سمتِ خواب‌گاهِ دانش‌گاه- و شما اصن باید حسودی کنید به این فضا، بس‌که خواب‌گاه و بالاترش ساختمون تربیت‌بدنی دیگه دارن می‌رسن به کوه- به شمشادها که نگاه می‌کردم تا اون بالا هی تکرار شده بودن هشت هفت، هشت هفت... هشتاد و هفت، هشتاد و هفت... بهاریت هوا پاک خُل‌م کرده نه؟

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1796

Comments (7)

مریم صفا:
تو این هوای اسفندی دم بهار چرا اینجوری؟
اینا خوبن... این دیدن هفت و هشتا، پنج و شیشا. شمشادا کلی ذوق می کنن که یکی دیده تشون. مث سیبا، که یه آقای نویسنده ای نوشته بود، ذوق کردن که جناب نیوتن عاشق یکی شون شده بوده. که اون خیره شدنش به سیبه، واسه جاذبه و این مزخرفات نبوده، عاشق سیبه بوده. طفلی سیبا، طفلی شمشادا... :) :*
وااا! پس ما که به کل باید خل باشیم نه پای کوه خونه زندگی داریم.شاید امین آباد نه؟ به خاطر منم که شده دیگه این حرفارو نزن .
شوما ازین به بعد اون چیزاییت که می‌آد رو بگو، فکر کنم راحت‌تر باشه! ؛)ا
فرانکلین:
وا ی ی ی منکه تو این روزهای قبل از بهار هوش و عقل از کله ام پریده. چقدر این ماه اسفند دوست داشتنیه. البته به جز بدو بدوها و شلوغی قبل از عید.
Anonymous:
sellam khastam begam mese ke charkhidane sibet ro toam asar gozashte khatoon , chon khodetam in rooza khob mipichi ;)
Anonymous:
Amonymous ham nistam :( NANI iam