حرف، حرف، حرفها که میزنی؛ غصههای جمعشده که با اشک و اشک و اشک آب میشن و میریزن؛ لوسِ لوس که میشی و قاهقاه به حرفهای تیکهتیکهی لابهلای هقهقهات میخنده ولی از بغلش جُدات نمیکنه؛ داد، داد و بیداد که میکنی با محسن (ولکنمون نیستی که! دلمون تنگ شده خب برات. منتکشی به همین سرعت!) و با سوت و بیسکوت که آشپزی میکنی؛ قهقهههای خواهرزادههه که میپیچه تو خونه و بَخَلم کُن بخلم کنهاش ولت نمیکنه؛ سوغاتی که میخوری؛ کامنتها که میگیری... و حالت که این همه خوبِ خوب میشه، باید و باید که پستِ زیری رو به زیرتر بفرستی، شده با دو خط نوشتنِ بیسلیقه.
پ.ن. و ... تو فاصلهی پابلیشتون یه نامهی اسکاتلندی که میگیرین (آه! خوب شد حالا هرمس؟!) با یه موسیقیِ تهِ نوستالژی، در برابر باد، با لیریکش حتا! مجبور میشین که پینوشت هم بذارین. دخترِ گل! دوس دارم بگم کیبودی آخه! بگم؟ بیا تو کامنتدونی از خودت یه صدایی در کن! میدونی که خیلی مرسی :*

Comments (11)
- کامنت نوشته شده توسط چندگانه در روز پنجشنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۰:۲۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط سولماز در روز پنجشنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶، ۰:۳۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط آذين در روز پنجشنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱:۱۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط نسیم در روز پنجشنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶، ۶:۵۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Mandana در روز پنجشنبه، ۱۶ اسفندماه ۱۳۸۶، ۹:۵۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط فرانکلین در روز یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۹:۰۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط الهام در روز یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۰:۴۸ صبح
- کامنت نوشته شده توسط araam در روز یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۲:۴۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط amir در روز یکشنبه، ۱۹ اسفندماه ۱۳۸۶، ۹:۰۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام در روز دوشنبه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۱:۱۹ صبح
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز دوشنبه، ۲۰ اسفندماه ۱۳۸۶، ۱۰:۰۲ بعدازظهر