« مکیــــــــــــــــــــــــن! دیکته | Main | هشتاد و هفت »

شنبه ۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۶

*

ما دیروز زیرِ کلی نگاهِ عاقل اندر سفیه مردم و کلی خنده‌ی پشتِ تلفنِ سیّد رفتیم تهران (چطوری فرانکلین جونم؟ :ي) که انگشت بزنیم -از حبسیاتِ هفته‌ی پیش انگشتِ آبی زدن یکی از تفریحاتِ ما شده است- و بعد برای این‌که سوت هم زده باشیم که خب فقط که نیامده‌ایم انگشت بزنیم، خودمان را دعوت‌کردیم به همان مهمانی‌ای که هفته‌ی پیش از دست‌ش دادیم و ازقضا چه خوشی هم گذشت چشم دشمن کور!

ما دیروز که به تهران رفتیم و قبل از این‌که به مهمانی برویم به دبستانی رفتیم که خیلی خیلی بزرگ بود و نیمکت‌هایش (هرمس! نه نیم‌کت!) هم خیلی خیلی نیمکت بود و ما را به یادِ دورانِ سِن‌یک‌رقمی‌مان انداخت اما با دیدنِ آکواریومِ بزرگ‌ش یادمان آمد که دبستانِ ما فقط خیلی خیلی بزرگ بود و نیمکت‌هایش هم خیلی خیلی نیمکت بود ولی آکواریوم نداشت.

ما دیروز با نوکِ انگشت‌های آبی پشتِ آن نیمکت‌های چوبیِ آبیِ رو به دیوار کنارِ هم نشستیم و آقاهه نگفت خانوم‌ها این‌ور و هرکدام یک کاغذِ آچار جلومان گذاشتیم و از توش سی تا اسم که حتا اَبِلفرض و اَس-دُلاه هم توشان بود را در آن پاسخ‌نامه‌هه نوشتیم و برای هرکس شیش تا ضرب‌در زدیم و عددها را بلندبلند تکرارکردیم و ریزریز خندیدیم و با صدای ولوی آقای امیر تاجیک خواندیم و کله تکان دادیم.

ما دیروز تا می‌توانستیم شالِ قرمزمان را روی سرمان عقب‌تر بردیم و با D های کش‌دار و : های خیره در چشمِ لباس‌سبزها از جلوشان ردشدیم، می‌دانید که چرا، گیر بی گیر!

ما دیروز حتا به دست‌شویی همان دبستان رفتیم و آقای لباس‌سبزِ ستاره‌داری هم آن‌جا وضو می‌گرفتند و ما را نگاه هم نکردند، شرطی شده‌ایم؟

ما دیروز به بقیه تقلب رساندیم و کاغذهای آچارمان را هم همان‌جا روی همان نیمکت‌ها چارتاق‌باز گذاشتیم و رفتیم.

 

انگار عید هم دارد می‌آید جدی‌جدی، برویم تا دوشنبه نرسیده چارتا عیدی بخریم.

Comments (14)

به چه خوشي گذشته به شما! خصوصن قسمت شال قرمز و دو نقطه و دي.
ببین مکین من دو روز نبودم!‌چخبرته؟ چَه شده دختره؟ سازتو گرفتی حالا؟ خوبی؟ میگن آدم سر بزنگا نیست همینه ها!‌نه که حالا خیلیم کاری از دستم بربیاد یا بودنم بهتر از نبودنم باشه ولی شرم عدم وجود سایه می ندازه تو لحظه ها. انی وی مکین جان امیدوارم دیگه ازین چیزا پیش نیاد. فراموشم کنی به زودی تلخیای سخت رو
آره منم ديروز رفتم تو يه دبيرستان دخترانه(؟) كه نزديك خونمونه راي دادم اسم ننوشتم فقط اون 2 تا صفحه رو خط خطي كردم محض رضاي خدا! اون وقت با اون حال خرابم تلو تلو اومدم خونه دوباره گرفتم خوابيدم ... راستي حال دايي چطوره؟ خيلي خوشحالم كه حالت خوبه و بهت هم خوش مي گذره! اوميدوارم كه خيلي خيلي خيلي به تو و دايي خوش بگذره
آره راستی، سازم رو گرفتم. علی جونور :( این چه مریضیه آخه؟! این آق سانسوری ما هم هی بدتر می‌شه طفلی.
AydA:
ن اومدم مراتب ارادتم رو اين بار نه به آقای سانی، بلکه به نيمکت شما ابراز کنم صميمانه. -بدرود هرمس و بامداد-
Ayda:
اهه.. کسی ميم من رو نديده؟!
ببين مكين‌بانو، من واقعاً ديروز تا حالا كه اون پست‌هات رو خونده‌م،‌ نتونسته‌م هيچي بگم. نمي‌گم عين من و اين حرف‌ها، ولي مي‌دونم كه همه‌ش نامردي‌ه! وضع شما و وضع من و وضع خيلي‌هاي ديگه، همه‌ش! فقط بايد بلند شي، خودتو بتكوني، بعد هم همه‌چي از اول... دقيقاً همه‌چي! نمي‌خوام هم بگم كه مطمئن نيستم گردش زمين و آسمون چيزي رو عوض كنه؛ دلم مي‌خواد اميدوار باشم كه مي‌كنه! بيا با هم اميدوار باشيم!!!
delphica:
اميدوارم که سازت زهی نبوده باشه چون قهر ميکنه...
فرانکلین:
من خوبم مکین جون. کاشکی جمعه بعد از اون خوش گذرونی میومدین خونه ما. خلاصه دور همی از در و پنجره آویزون می شدیم. دو نقطه دی. راستی درست حدس زدی هنوز اون چیز رو نخریدیم. تهران خوش گذشت؟؟؟؟
اعلام تشکر از توجه شما می‌کنیم سرکار مکین :دی
هیچ کودومشون نرسیدن:( فقط فاکر دوباره رای آورد،اونم رای اول البته با 213 هزار تا اصلا هم حوصله ی تحلیل دلایل عدم شرکت اینوریا و شرکت اونوریا رو ندارم فقط به قول داداشم قراره بریم در یه اقدام هماهنگ خودکشی دست جمعی کنیم تا تاریخ بدونه که ما بیشتر از این تاب این افتضاحو نداشتیمD: البته قبل خود کشی دست جمعی،بنده شخصا قراره برم در یه عملیات استشهادی حاج محمود کبیرو به درجه ی رفیع شهادت نایل کنم باشد که رستگار شویم و آیندگان ازم به عنوان میرزا رضای کرمانی پریم یاد کنن... خلاصه که بدی خوبی دیدی حلال کن آبجی خداییش نمیدونم الان بخندم گریه کنم یا... گمونم همون که داداشی میگه بریم بمیریم والا شرفش بیشتره امضا :یه فاطمه ی مبهوت از رای 213 هزار نفر ملت شهید پرور به فاکر پی نوشت: رو نوشت به سایر دوستان جهت کسب حلال بودی
اول اینکه سانی جان بهترن یا نه؟ دویوم اینکه وااای راس میگیا ! چه خوش گذش .خوب شد اومدیما وگرنه بعدش افسوس می خوردیم سه یوم اینکه قاه قاه قاه چه خوب بود که گیر بی گیر البته ممکنه که آدما بد عادت بشن و دلشون بخوا د همیشه همینجوری بچرخن و تلفیزیون هم هی خانومای چیتان پیتان و خوشکل و کله زردو دور لب سیاه! نشون بده ( با لهجه کلاه قرمزی بخوانید) چارم اینکه رای دادی ؟ ای خائن وطن فروش.....
هوراا الهامم الان آپه. سلام خواهرجان! ما اگه مي دونستيم تجديد ميثاق با رهبر معظم و آرمان هاي انقلاب اسلامي انقده مزه مي ده اقدام مي كرديم به سر! دلمون برا دبستانمون تنگ شد. حوزه بود همين جا زير گوشمون. كاش رفته بوديم نگاش كرده بوديم اقلكندش!