« دِلا دَن‌گُم، دلا دَنگُم | Main | * »

دوشنبه ۲۶ فروردین ماه ۱۳۸۷

ル…ル†リァリャリァリェ‌ル†リァル…ル‡ ロŒリァ リウル„リァル… リョリァル†ルˆル…‌ル‡リァ ルˆ リ「ル‚リァロŒルˆル† リ「ロŒリッリァリŒ リヲル‡‌リウリアロŒル†リŒ

آقای یونیورس عزیز می‌شه به جناب علیبی بفرمایین که یک ماه‌ی هست که در حالِ لی‌لی گذاشتن به لالای من و (اِن شاءَ یو) آقای سانسورشده‌این نه دور و بر خرده‌فرمایشات خانوم آهو نمی‌شوی و هیچ یاد گذشتِ زمان نبوده‌این چه برسه که بخواین نگه‌ش دارین و اصلن حواس‌تون انقدر پرت بوده که مدام پاتون می‌رفته روی سیم‌های آقای سیزیف و دادش که درمی‌اومده شما با دست‌ی زیر چونه و ابروهای بالاانداخته و چشم‌های خمار و لب‌خند کش‌دار یه نیم‌نگاهی می‌کرده‌این و حتا زحمت تکون خوردن هم به خودتون نمی‌داده‌این و با قهقهه‌های به سادگی‌باقلقلک‌هاتون‌به‌آسمون‌تون‌رسیده‌ی من (داشتین این همه نیم‌فاصله رو!) تفریح می‌کرده‌این؟

می‌شه حالا یه‌کم رخوتِ بهاری‌تون رو جمع و جور کنین و یاد بقیه هم بیافتین و یاد من هم بندازین که بهارانه‌مو دیگه بس کنم و به‌جای انقد چُســــــــبیدنِ (سلام سانی جون!) بهارانه به سانی‌مون، به فلوت‌م بچسبم و بدانم که "ارکستر" واقعیتی است به هرحال برای خودش و بترسم که استادِ "فرم" می‌تواند جدی‌جدی با پنبه‌اش سرمان را ببُرد و بفهمم که سال‌ها هم که بگذرد اخلاقِ مهربونِ استادِ "ساز"م عوض نخواهد شد که هوای امتحان پایان ترمم را داشته باشد و بجُنبم؟

بسیار سپاس‌گزارم.

Comments (11)

بوکفسکی:
می گم چون تو کامنتدونی خانم آیدا نمی شه کامنت گذاشت و با توجه به این که شما و آیدا نداریم و اینا :D می گم ایشون اقدام به برپایی یک ستاد رسیدگی به شکایات مردمی آقای یونیورس بکنن. گاس که آقای یونیورس دلش سوخت و یک سری سفرهای استانی هم آمدن. با تشکر.
ئه‌سرین:
هاهاهاهاها! اون بالا چرا اینجوری شده؟ リァ ル یعنی ئه‌سرین؟ والا! ضمنن آقای یونیورس با من ی تماسی گرفتندکه به مکین بگو ارکستر واقعیتی ست به هرحال برای خودش و از استاد فرم بترسه! ببین گیرنده ها فقط همین رو گفت باقیش رو یحتمل باید از پدرخوانده ام بپرسی که بپرسند یا پیغوم برسونند!دونخطه‌دی
راس می‌گی ئه‌سرین リァ ル لابد یعنی ئه‌سرین! آخه اون عنوان یه چیز تو این مایه‌هابود: مناجات‌نامه یا سلام خانوم‌ها و آقایون: آیدا، ئه‌سرین، دختر، علیبی، لاغر، سیزیف و مناجات‌نویسانی که یادم‌شون رفته یا می‌خوای اصن همه چی رو همین‌جا بگو و متن و بی‌خیال و اینا... /// دمِ شما گرم آقای بوکوفسکی، بگین بگن به دهِ ما هم یه‌سر بزنن.
دخترخوانده جان! این یونیورسِ آیدا، یک جورهایی حسابش سوا است با این زئوس ما. حرف زدنش گاس که اصلن شبیه به عنوان همین پست مکین باشد. ترجمه شدنی نیست به این ساده گی ها. زبانش را گاس که فقط خود آیدا بداند. اما فکر کنیم دورادور با زئوسِ ما فامیل باشند. ببینیم چه کار می کنیم حالا
خب من که اون‌جوری حال نمی‌کنم که، اون‌جوری تو ذهنم مونده. مثل اون یکی که هرچی هم بگن باز ما گدیم مرغانه شنا چه گدین‌ه:ي
niaz:
خب به هر حال وقتی تا این حد شخصیست آدم مرض ندارد که وسط سریال جنایی پیام بازرگانی بدهد. من آمدم بگویم دست شما درد نکند و لاله خانم هم حتماً خوشحال است
عید شما هم مبارک. بهتر نیست به‌جای تمرین خط میخی و انقد چُســــــــبیدنِ (سلام سانی جان) بهارانه به سانی‌‌تون ، بروید فلوت‌تان را بدمید؟ پ‌ن: جایی خوانده بودیم، در راستای! سال نوآوری و شکوفایی دو جوان در همدان اسامی افراد را به خط میخی می‌نوشتندو به آنان ....، در شمال هم ازاین نوآوری‌ها ؟؟!
خانوم شما خیلی قشنگ غر می‌زنی‌ةا!‌(بله هنوز ها می‌کنم) بعدشم بسی نیم فاصله بود و از ظرفیت ما خارج!‌ "و با قهقهه‌های به سادگی‌باقلقلک‌هاتون‌به‌آسمون‌تون‌رسیده‌ی من"‌عجیب هم نیست که من می‌گویم مکین گاهی فوق‌العادست در دیدن این حجم بی‌]یالی عالم و ربط دادن‌شان به همدیگر! بعد هم که شما روی بلاگ رولینگو قرار بود کم کنید با این تایتل‌تان؟
به به! بر ننه عزيز تر از جان!!!! تبارك الله كه به فكر اركستر و ساز هستين و در تكاپو براي تمرين من نيز همچون شما راغب انجام تمرين هستم اما مگر عقش مي گذارد كه انسان بنوازد! عجب!!!! اين دنيا عجب پيچيده است! :D :)))
ئه‌سرین:
آره مکین دیده بودم اونو! الآن هم اینجوری شدم انگاری: リョリァル/ پدرخوانده جان! در همین حدی که زئوس با یونیورس آشناییت داشته باشه اونقدری که بتونه یه گاهی لپش رو بگیره بگه چطوری گوگوری مگوری و درعین حال تو دلش بهش فحش بده کافیه! بعد شما از زیر زبون زئوس بکش به ما هم بگو دلمون خوووونک شه!/ می‌گم خانم آیدا اگه نامه‌ای چیزی قبول می‌کنی برسونی زودی بگو دخترجان!
مكين جان تو هم كه ميخي نويس شدي جانم!!