قبلن هم گفته بودم- قبل از اینکه پرندهای اینورا پر بزنه یا خودت بخونی- که تو خودِ خودشی. حالا هم نمیدونم چی منو کشوند اینجا که بنویسم، همین دیشبا که بیخیالِ اومدنِ مهمون پریدم و درازکشیدم کنارت رو عرضِ تخت، دستمو دورت حلقه کردم و شروع کردم به تعریف کردن از استاد سازشناسیمون و تو بدون کلمهای گوش کردی و انگار دارم قصه میگم انقد تو چشام نگاه کردی که هی پلکهات سنگینتر شدن تا رو هم افتادن و صدای من هی دورتر شد تـــــا نیمساعت بعدش با صدای زنگِ در، چشمتو چشمِ هم، نیمهبیدار و گیج، کلکل میکردیم که کی بره درو باز کنه؟
یا گرمیِ خسته و همدردِ بغلِ محکمت، اون روز کذایی توی دادسرا، مرزِ بینِ خانومها و آقایون، سرِ راهپلهها، بعد از دو شب دوریِ اجباری از هم و فقط یکی دو بار رد و بدل کردنِ لبخند و نگاههای پر از حرفمون از دور؟
یا اصن شبِ قبلش که دلتنگیم رو نمیتونستم هیچجوری ترجمه کنم اون شب، یعنی انقــــد سخت بود یه شب خبر از حالِت نداشتن؟ نه، دوریه که نبود درده بود که هنوز بهمون فرصت نداده بودن باهم قسمتش کنیم. هیچ بهت گفته بودم که پسرها جملهی تو به افسرنگهبان رو کردهن بهونهی خوشخاطرهگی از اون دوشب؟ "آقا من ده ساله (با تأکید روی ده) از خانومم جدانشدم، شما امشب ما رو از هم جداکردین" و تأیید دخترا که هاه! مکین هم که اونور همینو میگفت! و خودمون هم میدونستیم که بی دور-از-همی نبوده شبهای زندگیمون.
یا اون شبهایی که میخوابم و تو بیداری و هنوز خوابم نبرده (یا شاید هم برده واقعن) تا میفهمم دور و برمی به یه بهونهای خودمو از خواب میپرونم و هراسون میشم تا نوازشم کنی تا دوباره بخوابم؟ ولی به ابلفرض بعضی وقتا واقعن از خواب میپرم.
یا حرصی که میخورم از بیخیالیِ دارت پرت کردنت و هزار امنیاز از من جلو افتادنت یا غنجی که میزنم از وقتایی که تو گندمیزنی و من هزار امتیاز جلو میافتم؟ خب یه بار هم یه باره دیگه واسه خودش.
یا صبحونههامون، وعدهی موردعلاقهت که خوردنش در هر ساعتی از شبانهروز رو بابکردی؟
یا هنوز ادای بچهمثبت درآوردنها و گردشدن چشمهات از فُش دادنهای من بهجای قربون صدقه؟ یا بهجای کلمه با "اوم" حرفزدنمون؟
یا اصن همین طعمِ خوشتلخی که از اَفترشیوت مونده هنوز رو لبهام از سرِ شب و بوش که با بدجنسی دل نمیکنه از هوای خونه لابد تـــا دو شب دیگه که برگردی خونه؟
هرچی هست بد سمجه! که حاضر شدم بیام ول کنم حرفامو اینجا. انگار نه انگار که همین منم که بعضی وقتها پاااک سر میدم به این حرف: زن و شوهرها را میبینی و هیچ رازی برای کشف کردن وجود ندارد. یک قانون بی نهایت سادهی معامله برای امنیت، امنیت ِ اتکا، امنیت احساس و بدن. معاملهای در قبال از دست رفتن چالشهای بزرگ، از دست رفتن ِ عمدهی هیجان. میشود امنیت در برابر چالش آزادی. و میخوام که خاطرههای شیطنتهای دخترکان رو در اِزای بخشیدنِ کمی از این امنیت بهشون، ازشون بخرم و گاهی وقتهای دیگه با کشفِ یه خُلیتِ دیگه تو خودمون، ایمان میارم به همین امنیتِ نه چندان بدون چالشِ پُر رمز و راز.
پ.ن. عنوان رو با آهنگِ فاطی فاطی فاطی بخونین :ي
پ.ن.تر. اون پستِ سانی که ازش نوشته بودم این شده بود بالاخرهش.

Comments (32)
- کامنت نوشته شده توسط کنج قفس در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۱۹ صبح
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۴۸ صبح
- کامنت نوشته شده توسط iVahid در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۱:۴۰ صبح
- کامنت نوشته شده توسط yerma در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۳:۱۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۱۰:۰۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط niaz در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط سورنا در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۲۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مسعوده در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۳۹ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط yerma در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۲:۴۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط hamed در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۳:۳۷ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط iVahid در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۳:۴۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مانولیتا در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۵:۳۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ترین در روز جمعه، ۳۰ فروردینماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۲۴ صبح
- کامنت نوشته شده توسط FarNice در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۲۶ صبح
- کامنت نوشته شده توسط نسیم در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۱:۲۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط cannibal در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۲:۵۰ صبح
- کامنت نوشته شده توسط گلمریم در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۹:۱۷ صبح
- کامنت نوشته شده توسط فرانکلین در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۹:۲۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط ناتالی در روز شنبه، ۳۱ فروردینماه ۱۳۸۷، ۰:۳۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط delphica در روز یکشنبه، ۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۹:۳۳ صبح
- کامنت نوشته شده توسط سلام نمی کند در روز یکشنبه، ۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۱:۲۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط المیرا در روز یکشنبه، ۱ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۴:۰۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط EMERALD ZINGORA در روز دوشنبه، ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۳:۳۹ صبح
- کامنت نوشته شده توسط گلمریم در روز دوشنبه، ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۲:۳۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز دوشنبه، ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۲:۴۹ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز دوشنبه، ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۳:۱۷ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط نیاز در روز دوشنبه، ۲ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۶:۱۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط nanibanoo در روز سه شنبه، ۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۱۰:۱۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط alibi در روز سه شنبه، ۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۵:۱۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط lala در روز سه شنبه، ۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۷:۴۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز سه شنبه، ۳ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۷:۵۶ بعدازظهر