نامردی بود ها! برده بودن، سه-دو، تو سه دقیقهی آخر پنالتی دادن، مساوی شدن.
ها؟ نه بابا! قهرمانیِ اون آقای جِنتلفَنگ مهندس الکترونیک UCLA * که به کنار- بهجای این جملهی معترضه صدای جیـــــغِ شادمانی به گوش میرسد- فینال فوتسالِ "موسیقی" و "منتخب دانشگاه" رو میگم.
باحال بود ها! حالا گیرم که فوتبال و استادیوم نبود و با یهکم اغراق (واقعن فقط یهکم اغراق گلمریم!) اشلِ خیلی کوچیکش بود، فقط فکر کنم پسرها خیلی خودشونو کنترل میکردن بیچارهها که "شیرِ سماور" گفتنهاشون به ادامهاش نرسه! این بچهها تشویقهاشون هم غریبه، با ترومپت و کلارینت و فلوت! با ملودیهای باباکرم و دیریریدیریمِ عروسی و انواع خالتور! با پاکوبیدن رو سکوهای فلزی جایگاهِ تماشاچیها. نمیدونم یا بچهها خیلی آشنا نبودن که جوگیر نشدم و با بقیه عربده نکشیدم (به جز لحظهی گلِ برتری البته!) یا دفعهی اولم بود خجالت میکشیدم! یا تازه فهمیدم که تیریپ تماشاچیِ تنیسام اصن کلن. عوضش تو خونه جبران کردم و دااااادهایی زدیم با سانی دااااد زدنی!
به وقت اضافه که رسید برق رفت، بازی نصفه موند! حالا یعنی دفعهی بعد میخوان بقیهی فینال رو برگزار کنن با دو تا پنج دقیقه و احتمالن پنالتیجات؟ قدرت خدا!
این بود گزارش و شادمانی ما در جام قهرمانی ملتهای جَو-زده. هـــر-مـــــــس!
* واقعن یعنی بگم کی؟! سید جان شما توضیح میدی که امروز سیزدهم شدین؟ شام هم ندادی :ي
پ.ن. عنوان هیچ هم بیربط نیست، آهنگ قهرمانیِ قرمزتههای امروز بود حالا با یهکم تفاوت در لیریک!
کامنتهای این مطلب
- کامنت نوشته شده توسط ناتالی در روز شنبه، ۱۴ اردیبهشتماه ۱۳۸۷، ۱۰:۲۰ صبح