دختره لم داده بود روی صندلی و خیره به مونیتور لبخند محوی داشت و با سر کج کرده چونهش رو میخاروند. نگاه متعجب منو که دید گفت: خیلی دارم حال میکنم، تازگیا یه دفعه بدون خداحافظی غیبش میزنه، انگار نه انگار که اون آخرین کلمههایی که دارم میبینم رو خودش تایپ کرده. بعدن هم هیچ حرفی راجع بهش نمیزنه، حال میکنم چون میتونم هر دلیلی که خودم میخوام تصور کنم واسه این غیبشدنش!
