« May 2008 | Main | July 2008 »



June 2008 Archives





سه شنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۸۷

نمی‌شه عنوان نداشت؟

می‌گه "مگه هنوز هم آدما باهم قهر می‌کنن؟!" به دلم می‌شینه حرفش.

آره هنوز هم قهر می‌کنن و من هنوز هم نمی‌فهمم‌شون.

*

هستم. شلوغم یه‌خورده تا امتحانام تموم شه و تابستون، وااای تابستون، شروع شه. می‌تونم در این زمینه هم یه‌کم فخر بفروشم که مثل بچه مدرسه‌ای‌ها تعطیلات تابستونی دارم و شوق و ذوق‌ش رو؟ ارتحالیدی هم هیچ جا نمی‌ریم و وَرِ دل‌تونیم. مثلن سعی می‌کنم درس بخونم و ساز بزنم.

*

می‌دونم چهل و سه‌تان ها ولی هر بار تا پشت در خونه برسم می‌شنوم که می‌شمرم تو دلم: یک دو سه... سرحال‌تر که باشم: دو  رِ  می فا... بعد هردفعه هم حال می‌کنم که دقیقن به اندازه‌ی سه اُکتاو بالارونده و سه اکتاو برگشتِ یک گام موسیقی‌ه این چهل و سه تا پله‌ی سه طبقه.

بیست و یکم خرداد روز مهمی‌ه. اگه قسر در رفتیم باید بیام براتون تعریف‌ش کنم.

پست قبلی، روز تولدم، صدمین پست وبلاگم بود. به این هشتاد و چهاری که این زیر می‌نویسه توجه نکنین چرت می‌گه. شما به نیت همون پنشتنِ لاغر اینا صد تایی که Movable Type داره درست نشون‌ام می‌ده رو حساب کنین خیرشو ببنین. تا هزارمین کامنت هم ده تا جا داشت، حیف.

هیچی همین‌جوری خودقهرمانِ"ها کردن"ِ هوشمندزاده پنداریِ (گیر ندین دیگه با هم‌ذات پنداری کلی توفیر داره) خون‌م کم شده بود مجبور شدم این بند رو بنویسم.

*

آخ‌خ‌خ که اگه یه‌کم شرایط مناسب‌تری بود می‌تونستم از پونزدهم تیر نباشم تا یک ماه بعدش! اروپا گردی، استانبول و آتن و رم و ونیز و کن و پاریس و بارسلون و...  امسال که نشد و فقط دل‌مون- دل که البته چه عرض کنم- سوخت. یعنی باز هم دانش‌گاه می‌ذاره از این تورها؟ علی جونور بریم دفعه‌ی بعد؟

*

نه باور کنین سانی رو نگفتم اون بالا بالا. حالِ قهر نداریم الان! شما که بازگشت PJ ش رو جدی نگرفتین. یا هم اصن نگرفتین. من هم که خب می‌دونین که اصلن بی‌جنبه نیستم و هیچ هم به مالِ دنیا دل نمی‌بندم که بیام این‌جا حالا مث ندید-بدیدهای اولین-ماشین-نوی-زندگی‌شون داشته بگم ماشین خریدیم که، چه انتظارها!

*

دیدین چه پستِ ستاره‌دارِ زورچپونی رفت تو پاچه‌تون؟ (هرمس حرف بدی‌ه این؟) من شرمنده‌ام :ي

اوخ! جاتون خالی الان مجبور شدم شجریانِ "نسیمی کز بن آن کاکل آیو" رو سر کاکل‌ش پاز کنم تا جیغ‌های خانوم همسایه رو که از اون کوچه پشتی می‌اومد و می‌ریخت از پنجره‌ی باز تو اتاق بشنوم که ببیم با کی چه‌ته‌شه؟ از کی می‌خواد شکایت کنه و داره به کی فحش می‌ده. استغفرالله! وای هنوز هم داره جیغ می‌زنه. بخون شجریان جان! دو چشمون‌ت پیاله پر ز می بی...

کامنت‌های این مطلب

مکین تو معرکه ای ....فقط میتونم بگم =)) راستی چه دانشگاهی دارین مارو هم راه میدن .... تور اروپا و ... بابا باکلاسا.. کاش من هم یه دانشجوی اون دانشگاه بودم ماشین نو هم مبارک خوب باشی
ما مخلصیم آپچی :ی مهم اینه که هست حالا امسال نشد برین سال دیگه ... دست راست دانشگا باکلاستون رو سر دونشگاه بی کلاس ما:ی ما هم دعا میکنیم سالی شونصدتا ازین تورا بذاره این دانشگا با کلاستون بلکه یکیشم اوردتون اینورا ... ما رو که تا قم هم نمیبره این دانشگاهمون :ی
بازگشت ظفر مندانه ی مکین بانو را به عرصه ی گاس که گیتی لابد تبریک و تهنیت عرض مینماییم have a nice ertehaliday=))
هوم راستی مکین جونی منم میشه سوار ماشینتون کنید یه دور بزنیم؟ جون من لطفا خواهش پیلیز یه بوق بزنم باهاش؟ خاله خاله خاله لطفا... "ببین این بالایی ها همه سوندافکت و میمیک و نت موسیقایی مخصوص داشت برای گفته شدن.به عبارتی باید به لهجه ی فاطمه بخونشون :p"
من که اصلن خوب نیستم و به جنون نزدیکم این روزها اما بازم خوشحالم که حال شماها خوب است، امثدوارم همیشه خوب باشید!
!!!سلام سلام همگي سلام
ای کاش اون شرایط یک کمی مناسب تر به زودی فرا برسه. واقعا برات آرزو می کنم. ماشین هم مبارک. ایشالا سفرای خوبی باهاش برید. گاس با همین ماشین رفتید استامبول و آتن و اروپا مروپا. والا به خدا. مگه مردم چه جوری میرن اینور اونور؟
بعدم چرا نمیشه خواهر. عنوانو می گم.
مک کین خیلی باحاله، عین قالی باف که توی انتخابات با اینکه خودش از جناح راست بود دید مردم از خاتمی خوششون میاد دیگه توی سخنرانی هاش هی از مردمسالاری و اینا حرف می زد، مک کین هم دیده مردم از ایده ی تغییر که اوباما می گه خوششون اومده، حالا اونم می گه باید تغییر داد سیاست رو ولی به شیوه ی درستش، نه اونجور تغییری که اوباما می گه... آشنا نمی زنه؟ برای من که مثل باب کردن اصطلاح مردمسالاری دینی در مقابل مردمسالاری بود... اینم داره می گه تغییر درست در مقابل تغییر!
از سیاست گذشته، روزی که ناصر زنگ زد من کلاس داشتم بعدش که من زنگ زدم تو نبودی، خلاصه تولدت مبارکه هنوز توی هواست... تولدت مبارک!! هر روز تولدت مبارک باشه :-)
غیبم نزده. گیجم! خیلی گذشت از تولدت؟ همیشه همین طور پر انرژی باشی :)
به به تولد و پی جی تون مبارک باشه با هم دیگه مادر
sepp:
من هم هیچ این قهر کردن را نمی فهمم. آن روز هم سر درس تاریخ جواب دادن نمی دانی چه افتضاحی به بار آوردم که مثلا قرار بود جواب بدهم که: ایران و امریکا چون با هم مشکل داشتن الجزایر را انتخاب کردن به عنوان واسطه تا با هم سر مسئله ای بحث کنند. اما انقدر خندیدم، انقدر خندیدم که نفهمیدم چی می گم بین قهقه ها و قیافه ی معلم بیچاره رو باید می دیدی که نمی فهمید خنده‌هایم رو . وقتی هم توضیح دادم که اخه خیلی مسخره نیست دو تا کشور، کلی آدم بزرگ این‌طوری مثل نی‌نی کوچولوها با هم قهر کنن یا مثل سریال لوس‌های تلویزیون که مامان باباهه به بچه‌هه می‌گن حرف‌هاشون رو رفتار کنن. اون وقت خیلی جدی نگاهم کرد و گفت اصلا چیز عجیبی نیست و اتفاق می افته بازم. منم می‌دونستم،اصلا از روی درس هم که خونده بودم نخندیده بودم اما تا به زبون اوردمش فهمیدم که چقدر مسخره‌است این!!! ( ماشین مبارک)
اسن چه معنی داره این تور های اروپا ؟ علی الان کجاست ها ؟؟




شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۸۷

تعزیرات

نمی‌دونم از استرس فرداست یا "به درک" گفتن‌های این روزها به استاده یا بدبیاریِ آخر تعطیلات تا همین امروز، که انگار با خودم لج می‌کنم، که همین که از دانش‌گاه برمی‌گردم ول می‌کنم همه چیو. پهن می‌شم پای ناپایانِ این مجازستان یا کتاب می‌خونم یا الان دلم می‌خواد برم فیلم ببینم بدون ذره‌ای شوق درس و تمرین... آره تقصیر استادِ منفی‌بافِ هیچ-کاریزمای-استادی-نداشته‌مه. دیروز که گفت صدای سازت ضعیفه، بهتره فردا دوئت‌تون رو اجرا نکنین چون جلوی جمع دل‌سرد می‌شین و بذارین همون روز امتحان بزنین، همون لحظه‌ای که تو چشمای یخ‌ش نگاه می‌کردم و می‌گفتم پس چرا دوئت فلوت دادین به‌مون که ناکوک‌تر و سخت‌تر از هم‌نوازی‌های دیگه است، همون لحظه "به درک"ه رو داشتم می‌پروروندم تو دلم... نه! خب هرچی می‌خواد بگه بگه، تو که باید جری‌تر بشی و بیش‌تر تمرین کنی، می‌ندازم‌ش تقصیر فردا، انگار منتظرم یه طلسمی فردا تو دادگاه بشکنه، اصن از همون یک ماه پیش که آقای همسایه- که از بختِ بد، سلاملیک‌های راه‌رویی‌مون بیشتره باهاش نسبت به بقیه و رودرواسی‌ه هم بیش‌تر- اون دو تا برگه‌ی کذایی‌ه دادسرا رو که در کمال نامردی هیچ پاکتی نداشت، سه طبقه آورد بالا و حتمن در تمام اون مدت هم زل زده بوده به اسم‌هامون و اون لوگوی بی‌ریختِ قوه‌قضاییه گوشه‌ی راستِ بالاش و اون "برگ احضار متهم" و "محل حضور: خ شهید یهشتی ..." و " اگر وکیل انتخاب نموده‌اید..."اش، که وقتی درو باز کردم با تعجب دادشون دست‌م و گفت: خیره ایشالله! که با این‌که می‌دونستم با یه همچین شکل و شمایلی قراره این نامه‌ها برسه (و اصولن هم لطف کرده‌ن و جُرم رو ننوشته‌ن توش تا تخیلات ملت رو بپرورن) ولی باز همه‌ی انرژی‌مو جمع کردم که بتونم لب‌خند مبسوطی مبنی بر بی‌اهمیتی ماجرا و ای بابا یکی از همین مشکل‌هایی‌ه که واسه همه پیش میاد تحویل‌ش بدم و بگم: بعله خیره! از همون روز هرچی هم بخوام گول‌ش بزنم این ناخودآگاه‌م خر نمی‌شه و انگار یه نگرانیِ دائم توی همه چی دارم. یعنی واقعن فردا به خیر می‌گذره؟ اصن می‌گذره؟ آره این یله‌شده‌گی از همین استرسه. کاش اقلن ماشین داشتیم فردا. چه خیال خامی که هنوز عادت نکرده‌ایم به این کاغذبازیای پدر درآر این مملکت و فکر می‌کردیم حالا به درک که از پنج‌شنبه مونده‌یم بی‌ماشین و اون پی‌جیِ طفلکِ تازه دنیا اومده هم تو پارکینگ بابایی داره از تنهایی دق می‌کنه، یک‌شنبه تحویل‌ش می‌گیریم و خلاص، نگو تازه اولِ من بدو-آهو بدوئه (آقا به جون مادرم من این جوکه رو نشنیدم، هی از بچه‌گی‌مون فقط می‌شنیدم که این تیکه آخر یه جوک زشته! به جای گیردادن ما رو از تقلید کورکورانه به‌کار بردن این اصطلاح نجات دهید!) الاهی همین بلا سر خودت بیاد پلیس نامحسوس زانتیا! آخه الاغ! ماشینی رو که هنوز نه سند داره نه کارت، می‌خوابونن؟ کی می خواد از پارکینگ درش بیاره نامرد! ذلیل شده! دیگه یه انحراف به راست بدون راهنما این همه زد و بند نداره. کاش اقلن یه خلاف سنگین‌تر بود، هه! اصن نفهمیدیم اون کُدی که تو برگ جریمه‌ش نوشت که چهارتومن جریمه‌ش بود چه تخلفی بود! کاش انقد که خرج آژانس برگشت‌مون و جریمه و برو بیا و پن-شیش روز پول پارکینگ دادیم و قراره بدیم، تو رشوه گرفته بودی ول می‌کردی آخه! اعصاب‌خُردی‌ها و معطلی‌های مزخرف بانک پیش‌کشِ خودمون اصن.

پاشو برو بچه! سانی که خواب خوش‌ه، ای کاش منم می‌تونستم مث دیشب مرغ بشم و ساعت نُه بخوابم (یعنی یه ساعت پیش!)، ‌لج‌ه هم که بدجوری نشسته ور دلت و نمی‌ری سراغ درس، دی‌اس‌ال هم که خدا رو شکر، سپلشت آید و زن زاید و اینترنت جان‌ش به در آید ه و حتا نمی‌تونی غرهاتو پست کنی، پاشو برو اقلن یا با ونه‌گوت حال کن و "سلاخ‌خونه..." رو تموم کن یا بیشین بعد مدت‌ها یه فیلم دبش ببین و منتظر زنگ رفقای هم‌بندی باش که ببینی فردا چه‌جوری برین بالاخره...

هااا جانِ اینترنت به بر آمد و سانی هم از رخت‌خواب به پای "روزگار قریب" به در آمد و منم پُستیدم. قافیه‌ام هم که تنگ آمد و مادرِ نثر مسجع به... ای بابا... به جفنگ آمد.

کامنت‌های این مطلب

Azin:
به خیر می گذره سحری جان گور بابای همه ی دنیا هم کرده دل قوی دار و اینا :*
گرچه شب تاریک است، دل قوی دار سحر نزدیک است. چقدر ایهام داشت این شعر. چون اولا حالا که من دارم اینو می نویسم واقعا سحر نزدیک است. ثانیا سحر که خود تویی و همین نزدیکا تو کرجی. خوب بهشتی و اینام که راهی نیست. شاید وقتی داری این کامنتو می خونی همه این اتفاقا اومده و رفته. عوضش ببین چقدر سوژه داری که سی سال بعد واسه نوه نتیجه ات تعریف کنی که : آره مادر سنه 1387 بود که..
خیره ایشالله سحر جوون نازنینم ... دل قوی دار و اینا ... بعدشم الکی تنبلی و بی حوصلگی و غر غراتو ننداز تقصیر همه چی ... خوب رک و راست بگو دلم تنبلی و اینا میخواد مگه چی میشه : ی... حالا دمپایی پرت نکنی طرفم که این چه وضعشه تو باز حالت خوش نیس چرا کامنتدونیه مارو خط خطی میکنی... ما چاکریم دربست ایشالله که همه چی خوب پیش میره عزیز دل و اصلن هم نگران نباش :-*
هی مکین نازنین ، اینقدر نگران نباش . بعیده واقعا حکم جدی براتون ببرن . ما هم پارسال شهریور ماه درگیر چنین مشکلی شدیم و خوشبختانه زیاد درگیرمون نکرد . هرچند که از مدتها قبل و مدتها بعدش تلفنهای مشکوک بهمون می شد با پیش شماره 113 !! بعد هم اصلا معلومه خلاف کارین ها ! حتی ماشینتون هم هیچی نشده توقیف شد ؟؟ خبر یادت نره
می‌گم تو چرا وقتی درگیری نثرت مسجع می‌شه؟! ؛) اما جدا ایشالله که چیزی نیست! اینا اگه قرار باشه واسه هر گروهی که اینجوری اذیت می‌کنن، خودشون رو خیلی درگیر کنن که همش باید بشینن سر این کارا. مطمئن باش زهر چشم رو که گرفتن، بقیش حله. همین چند وقت پیش هم واسه خانواده‌ی من این مشکل رو به وجود آوردن! البته شما سنی ازت گذشته و مثل جوونا دل شیر نداری! :ح اما نترس، هیچی نیست. در ضمن به قوانین راهنمایی رانندگی هم احترام بذار!
عاطفه:
خیلی قشنگ نوشتی قربونت برم. از قدیم گفتم!: اگه یه خر بهت لگد بزنه تو هم بهش لگد می زنی؟ اگه یکی مریض باشه روت بالا بیاره تو هم روش بالا میاری؟ اگه یه سگ هار گازت بگیره تو هم گازش می گیری؟ البته در اینجا قبول ندارم که نیش عقرب نه از ره کین است! ولی قصه خوردن ما هم علاجی نداره. مریض ان عزیزم . نیش عقرب که از ره کین است مرض بی درمونش این است! اِهههم!
والله عاطفه جون با این نوناشون!
che ghoraye be jaii boodhaa!bade modatha hess kardam delam vase ghorzadanetam tang shode.shayad!




هلند-ایتالیا

اصن پاشین همه‌مون ترگل ورگل بریم شوت‌بال. ها چطوره فرنایس جون؟ سولماز کجایی؟

نجوا مانولیتای بندانگشتی! این هم همین‌جوری معاشرت با تو، غصه نخوری ها یه‌وختی.

کامنت‌های این مطلب

بیا عزیزم. فردا و مردا و همه رو ول کن. بیا همون ترگل و ورگل کنیم بریم بیرون بلکه این لکه ننگو یه جوری پاکش کنیم. سولماز تو یه چی بهشون میگفتی حداقل حفظ آبرو میکردن 3 تا نمیذاشتن تو دامنمون. هر چی باشه تو بچه محلی! اصن اینجا خیابوناش تا خودِ صبح شده فکر-از-سر-بیرون-کنون!ولی جونِ سحر تا شماها نیاین من هیچ جا نمیرم! فردا هم به خیر میگذره حتمن. من قول میدم! :*
احیانن میشه مام بیایم تماشا !؟ بقران مجید جایی هم تعریف نمی کنم :ي
طفلک لاجوردي پوش ها!! به خير گذشت؟
هاه! از همین الان باید بشینم یه قصه ببافم واسه‌ی دفعه‌ی بعدی که آقای همسایه نامه‌هه رو میاره. همون که قراره گوش شیطون کر بالاخره حکم‌مون توش نوشته شده باشه. فکر کردین! ما که به همین راحتی وزرا رو ول نمی‌کنیم. آقا ما از این ده‌کوره باید به یه بهونه‌ای پاشیم بیاییم شهر و اون سینما آزادی‌تون رو ببینیم و تو پیتزا پاشا (بچه‌ها سلام، واقعن یادم نیست باید به کیا سلام کنم هرمس!) ناهارخورونِ بعد از دادگاهی راه بندازیم خب. پاتوق داره می‌شه ها. گاس که دفعه بعد کمِ‌کم یه چایی-سیگز هم با قاضی زدیم. لاغر اون‌جا می‌تونی بیای تماشا وگرنه که شوت‌بال هم مگه دیدن داره حتا ترگل ورگل‌ش! نخ‌سوزن که اگه ندونی از بین دو تا عشق قدیمی -فون باسن و دونادونی- کدومو انتخاب کنی/// ها راستی عضو جدید عزیز خونواده رو هم بالاخره با سلم و صلوات از پارکینگ اتوبان بابایی آوردش بیرون سانی/// هرمس واس تو که نمی‌شه کامنت گذاشت بابا! چه نامه‌ای رو سانی می‌خواد برفسته خارج بگو من دارم می‌رم بده ببرم اون گوگل هم بی‌زحمت بفرست دم خونه‌مون، الیز برو دم گودر خودتون بازی کن :ي
آها در همین راستا (کدوم‌ش دقیقن نمی‌دونم) آقای حامد و خانومِ آهو نمی‌شوی برای شما هم نمی‌شود کامنتید اصولن. فروعن هم حتا دیده شده که نشده.
پ. ن. بعد از یک روز : منظورم از لکه ننگ همون 3-0 ِ بودا! سوء موء نشه یه وخت. پ.ن. بعد از پ.ن : پَ برو همون فون باسنتو انتخاب کن ازت نامید شدم! ها ها ها!!! ;)
آب از دستش نمی چکه دختره!! منو بگو که می خواستم کمک کنم!! اصن من گوگل رو هم می پیچونمش؛ خودت همه رو ماچ کن تا سانی غیرتی شه و طلاقت بده بعد من دلمو بگیرم بهت بخندم!! :ی :ی
ا نه فرنایس! هم آثِ میلانی بوده‌ن آخه. بذ ببینیم حالا چی می‌شه الانا که نمی‌شه تصمیم گرفت باسن جان یا دونا جان :ی الیز من که هیچچچچکیو ماج نمی‌کنم گوگل خودش قراره فقط منو ماچ کنه چون اصن کلن من زن سانی‌ام.
بله همه بيرم شوت بال! از اين كه آبجيه من تحويل گرفتي بسيار سپاس گذارميا به قول معروف چاكريم :))
موهاش بلنده، گرفته بودن برده بودنش. خندیدم که یعنی الان سوء سابقه داری؟ خندید که خب الان دیگه نصف تهران سوء سابقه دارن!
هي دختره ديدي؟ چه آبرويي رفت ازمون؟ اون مدرسه ي پيرمرداي دونادوني رسمن منو تا حد نيم ساعت گريه ي مستمر برد اصن باخت به جهنم ولي خداييش اين ديگه خيلي ستم بود 3 به صفر؟ يعني چي آخه؟ من اينهمه ساله تيفوسيم يه همچي افتضاحي رو يادم نياد دفاع نبودش كه شما بگو صافي/آبكش/... جون خودم يه ريزه بيشتر كش ميومد بازي چهارمي رو هم ملس خورده بوديم الانم كلي دپ و اين حرفام هيچم اميد دارم برا فردا البته بازم خوبه كه هلند فون باسن بود وگرنه كه كلن بايد ميرفتيم خودكشي دست جمعي ولي حالا اقلن ادم ميدونه دل فون باسن جون شاد شده آخ اخ مكيييييييييييييييين يعني همه ي اينا رو با غم و اندوه فراوان بخون
bex:
فوتبال هم فرقی نمی کنه با اروپا رفتن ... اصلن اروپا یعنی فوتبال ...نگفتی کجاست این آقاتون ؟ اگر هم خیلی علاقه دارین در اتاق در بسته و تنهایی و با درب قفل شده بازی کنید وبس البته من آدم روشن فکریم ها
وا خب این‌که چیزی نیست آقای بکس،‌آقای ما سانی‌خان هم خیلی آدم روشن‌فکری‌ن. الان برام کامنت‌هامو آوردن تو اتاق ِ دربسته که بخونم جواب بدم. کاملن هم توجیه‌ام کردن که اروپا و فوتبال جفت‌شون ضرر دارن برای انسانیت . من متنبه‌ام و متحول شده‌ام
vai macin janam man az bas emsal dar safar boodam mahe khordad kolli az vaghaye aghab moondam...happy belated birthday:* az hamoon negahe avval fahmidam ke ba ye khordadie asil tarafam:))) haavallo:)))))
راستی فردا چی شد؟!
bex:
پنجره بسته بود وقتی میخوندین یا نه ؟؟؟ با این تکنولوژی امروزه همه کار میشه کرد ها ! .... راستی تو مکین با اون مکین جمهوری خواه نسبتی که نداری ها ؟
انگشتر فیروزه الهی ... بسوزه! 1- هرمس 2- مکین (زبانم لال( 3- هیچ کدام 4- همه موارد فوق
همه‌ی ماچ‌ها رو گوگل می‌کنه اون‌وخ هرمس باسه چی باس بسوزه این وسط دختر؟ بگم پسر قورت‌ت بده محو شی کلن؟ نیم‌فاصله رو داری که مکین! یه سلامی هم بپرونیم به لاغر این وسط مسطا، جای دوری که نمی‌ره لابد
خب گوگل که نوش جون‌ش! من چرا باید بسوزم هرمس؟ تو یه چی بگو دختر!/// آی‌وحید! برو یه چند تا کامنت بالاتر می‌نویسم فردا چی شد :ي /// چرا دارم بکس.
سلام نازنین آره آدرس ای میل دارم . یه ای میل می زنم بهت تا پیداش کنی . در اسرع وقت هم برات قضیه رو می نویسم . یه کم طولانیه و چون من سر کار به اینترنت وصل میشم و سوء استفاده می کنم ، اول باید کارام رو انجام بدم بعد به امورات شخصی ! برسم . منتظر ای میلم باش :)
هی دختر ، من خوردم به دیوار . مگه اون آدرس که زیر کانتکت نوشتی ، آدرس ای میلت نیست ؟ گفتم یه جوریه ها !! ببین ، آدرس من اینه . بی زحمت یه ای میل بزن بهم pechpeche@yahoo.com قربون دستت
دیگه دیر شده مکین! دیر رسیدی! همیشه دیر می رسی! الان دیگه فقط می تونی گل بفرستی بذارم روی سوراخشون! چی چی چیم مبارک؟! چی هست این که گفتی؟
ها، آها! بله، چاکریم کلن! ایشالله عروسیم تبریک بگین!! :ی :ی امم .. با کریس رونالدو هم باشه مثلن پلیز :ی
این سیل کامنت ها یه دفعه اینجاست یه دفه تو مال هرمس چه کرده اید با این بلاگ اسپات شما ها
فیس بوک یه اپلیکیشن داره به نام مورف مانکی عکس دوتا از فرند هارو میدین عکس بچه متولد شده از آن دو نفر را میدهد به نظر شما اشکالی داره اگه من بخوام عکس خودمو با عکس شما....
اینجا دیگه کلا شده کامنت دونی؟ وبلاگم وبلاگای قدیم. یه اسم و رسمی یه مطلبی یه چیزی آخه. هی می نویسین و هی ته ماجرا پیدا نیست. تا همه کامنت هارو نخونی نمی فهمی دارن راجب چی صوبت می کنن؟ منم که بچه دار و شوعردار. نمتونم بیام هی کامنت ملتو بخونم ببینم اون وسط مسطا خود وبلاگ صاحابم هی نظر داده. ای بااباا
مكين بردييييييييييييييييييييم viva i'Italia
:D عکسم گذاشتم!! بيشتر منتظر بودم چسبشو کامل بردارم بذارم. حالا عکس دو روز بعد از عمل رو گذاشتم.
sepp:
امتحانه چی شد؟
سحححححححححححححححححححر؟ يعني چي؟ تو و اون اناهيتا مثكه زده به سرتونا؟يعني اينقدر فون باستن خونتون زده بالا؟ نوستالژي نوجووني و اين حرفاس ديگه نه؟ خوب منم به همون نسبت لاجوردي اتزوري ها ميبرتم به خيلي روز دور تر ...اونجا كه يه دختر كوچولو بود با موهاي دم موشي كه زار ميزد وقتي كانيجيا ي لعنتي اون گل مسخره ي افسايدو زد
به جایی که بیای من رو تحقیر کنی، برو بنویس (یا بیا بنویس اگه خواستی!) فردا چی شد! :ی
راس می‌گی گلمریم! دارم امتحانا رو به رخ این وبلاگ بی‌نوا می‌کشم. تموم شه هم گمون نمی‌کنم گل درست حسابی‌ای به سرش بزنم. /// سانی پاشو بیا ببین چه بی‌ناموسی‌هایی داره این‌جا راه می‌ندازه میستر بکس! /// فاطمه! :ي
Anonymous:
خوب هيچي ديگه باختيم امشب فردام ميبازيم لابد كه فرض كن فينال روسيه و تركيه باشه اه اه از جام بي ريشه و تيمهاي الله بختكي يا ابوالفضل برو كه ميري بدم مياد عصبانيم الان مكين فردا هم كه لابد زار ميزنم ديگه
انانيموسم خودشه اين بلاگت آلزايمر اينا داره كه ملت هميشه در صحنه رو هي يادش ميره؟ والا امضا:...حاجي فرج
اسپانیا را دعا می کنیم




دوشنبه، ۳ تير ۱۳۸۷

چندروز مره

آخرِ پری‌شب: انقدر خسته و کم‌خواب بودم که حاضر نشدم بشینم فوتبال ببینم و برای این‌که گول‌مو نخورم قبل از شروع شدن فوتبال خوابیدم. حاضر نبودم ریسک کنم و برای امتحانِ فردا کم‌خوابی هم داشته باشم. رویاپردازی؟ جیم ثانیه. و خواب.

دیروز: وسط شلوغی هال دانش‌کده که یه‌سری آدم مضطرب و منتظر امتحان، یه کلاسِ خالی یا نیمکتِ عرشه یا صندلی‌ای گوشه‌ی هال رو گیر آورده‌ان یا مثل من پهنِ کفِ زمین شده‌ان و دارن آخرین ساز-گرمی‌ها رو می‌کنن و یا با بقیه چونه می‌زنن که نفر بعدی برن تو اتاق زایمان -علی جوونور! به زبون تو لابد اتاق امتحانِ ساز با اون ژوری‌ش، مخصوووصن ژوریِ ما سازهای بادی، می‌شه اتاق زایمان دیگه. یا حالا بهترش می‌شه آمپول زدن. باید بزنی. چه جرات داشته باشی و نفر اول بری تو چه هی لفت بدی و بذاری آخر- وایمیسم و می‌پرسم بچه‌ها کی دیشب فوتبال دید؟ حواس‌ها از سازها و چشم‌ها از نت‌ها بلند می‌شه: عجب‌بازی‌ای بودها! روسیه چه می‌کرد. من: روسیه؟  آره بابا سه تا گل زدن. هلندو بگو! من: هلند؟!!... (ها ها بله یک مدعیِ فنِ فون، به همین شدت شوت!) پووووف! من رفتم امتحان پیانو بدم بابا. و امتحان ملس پیانوی عمومی و استادِ عزیزِ بسیاااار استاد و عزیزِ این درس- نه مانولیتتتتا! حسادت مال دنیای واقعیه. این‌جا فقط یک مکان مجازی است.

بعد از ظهرش: رخوت بعد از استرسِ جلوی ژوری شیش نفره‌ی امتحانِ جون‌کَنون ساز تخصصی. تازه یادم میافته که گشنمه و ساعت چهاره. حالا می‌شه ناهار خورد.

دی‌شب: ور ور ورای من از اولین لحظات دانش‌گاه تا آخرین لحظه‌ی قبل از ورود سانی به خونه برای سانی زیر دوش! چشاتونو درپیش کنین این بهترین موقعیت برای حرف زدن باهاشه، اصن از لحظات مورد علاقه‌ی منه. از راه رسیده و نرسیده، خرت و پرت‌هایی که خریده و همیشه دیدن‌شون هیجان داره رو کف اتاق ول کرده، بپره زیر دوش. بشینی کف زمین روبه‌روی در حموم، به چارچوب در ِ اتاق تکیه بدی، زانو‌هاتو بغل کنی و هرچی دلت خواست حرف بزنی و تمام و کمال حواس‌اش به‌ت باشه! بعله. بله؟ نخیر. حواس من هم به حرف زدن‌هامه. بعد هم تنبلی‌های تا اون موقع‌مو جمع و جور کنم و حالا که نقشه‌های شام نپختن نقش برآب شده بپرم یه شام سریع و خوش‌مزه و مَشتی درست کنم.

آخرشب‌ش: آخرین نبردهای اسپانیا و ایتالیا مثلن دیده شد! دراز کشیده و خواب و بیدار که نگاه کنی همین می‌شه. جنازه‌م خودشو به تخت کشوند. اسپانیا برد ها؟ فقط می‌فهمیدم که کاسیاس حق‌ش بود- نزن فاطمه تو را به ابلفرض! من گاهی عضو حزب باد می‌شم! اصن دست خودم نیست طرف‌دار حق‌ام به مولا! و البته بدون مالدینی طاقت ایتالیا ندارم :ي :ي

امروز صبح: بیدار که شدم. نمی‌تونستم فکرمو مرتب کنم که اصن چی کار کنم. سبکی بعد از امتحان دیروز. هنوز تموم نشدن کامل امتحانا. صبح تو خونه بودن. و تازه فهمیدنِ این‌که هه هه! انگار برق ما هم می‌ره. پس کامپیوتر که نداریم. فیلم ببی... ها چیز نه، یه چایی تو مایکرو... ای بابا! خب گاز رو که می‌شه روشن کرد چایی درست کرد، روزمره‌ها رو انجام داد. پهن شد زیر پنجره‌ی باز این اتاق پر از نور روز، تو سکوتی که چار تا جیک‌جیک و بق بقو توش داره و هر از گاهی یه بوق ماشین، کتاب خوند. با صدای سرنا و دهلی که هی از دور میاد و انقدر نزدیک می‌شه که می‌کشوندت پای پنجره. می‌بینی دو تا پیرمرد نوازنده رو. باهم صداکردنِ بوق انواع برقی‌جاتِ تو خونه می‌فهموندت که برق اومد. ولو می‌شی این‌جا و سعی می‌کنی برای گردگیری کردن هم که شده یه روزمره بنویسی. و فکر می‌کنی به این‌که می‌خوای از سختی‌ها و مهجوریت رشته‌ی موسیقی بنویسی. پایان‌نامه‌هامون. حتا بعضی شباهت‌ها به فوتبال! بی‌کاری بچه‌ها و تصمیمات‌شون. از در زدن‌های شانس بنویسی. از تجربه‌ها. تجربه‌ها که هنوز هم هستن و خوش‌حالی که هنوز هم جا داری برای لذت بردن از زندگی‌ت. و آخرش فکر می‌کنی به این‌که چه انگار داری مثل مجری‌های صدا-سیمایی آخر حرفاتو جمع می‌کنی... می‌ذاری می‌ری لابد.

کامنت‌های این مطلب

AydA:
دهه! مکين؟! يه‌هو با اين دانش‌کده و دانش‌گاه و به‌ت هايی که نوشتی، نيمکت رو هم بردار بنويس نيم‌کت ديگه!! آقا اين نيم‌فاصله‌تو زياد استفاده کنی می‌سوزه هاااا، گفته باشم!
ها؟‌ آره واقعن؟ از اول همین‌جوری نمی‌نوشتم؟ آی‌دا؟!!
نه به اون تبدیل ِ کامنت‌دونی مردم به چت‌روم، نه به این مدل گردگیری و روزمره‌نویسی. ییهو مثل من ایده‌هاتو جمع کن بذار واسه 20 روز دیگه دیگه! فلوتِ‌تیم;-)
روزمره نویسی تو عشق است دخترم. باز هم از این کارا بکن. من به این نتیجه رسیدم که همونطور که از فیلم و کتاب کلاسیک خوشم میاد، از وبلاگ های کلاسیک هم خوشم میاد.
والله ناتالی جان در اون حدی که به استرسه غلبه کنی و خیلی بیش از اون حدی که طبیعیه گند نزنی، آره بد نبود. خانوم، آقا! ما چاکریم.
اي جااااااااااااااااان كه چه كيفي كردم با اين روز مره هات دخترم جون جون




*

آقا این گودرتون    شِر "آیتمز ویث نت" ویث نت    نداره؟

سه شنبه، ۴ تير ۱۳۸۷

دمِ در بَده والّاهِی!

مکین جان دلت خوشه ها! اون خانوم همسایه بیاد دم در خونه و تا تو می‌ری دنبال قبض تلفنه و برمی‌گردی، سرک نکشه تا فیها خالدونِ خونه!! مگه می‌شه؟ خب براش توضیح می‌دادی که اون تخته نرد اون وسط از بازی دیشبِ کسرا و سانی مونده، با اون چوب‌های جِنگا تو و مینا و محمود بازی می‌کرده‌این، بالشه وقت بازی زیر دست و بال سانی بوده، اون سفره‌ی خالی روی میز رو نان‌آور خونه که کله سحر رفته نون خریده و تیکه‌تیکه و فریز کرده باقی گذاشته رو میز تا وقتی بیدار می‌شی بفهمی که بــَـــه نون تازه داریم، سیم و آچار و کابل و سه‌راهی و فیش میشِ وَک و ولو هم از نمک‌های همیشگیِ زندگی‌تونه. اون‌وخ با خیال راحت می‌رفت نمی‌خواست دیگه واسه خودش خیال‌پردازی کنه.

کامنت‌های این مطلب

مطمهنی اون وخ با خیال راحت میرفت ؟؟؟ دلت خوشه ها مکین جان : ی ضمنن نمکای همیشهگی زندگیتون هم خوشمزه بید آپچی :-* خوب باشی
علی‌الحساب، هم بابت روز زن ( هدیه مثلاً/مثلن ) هم مرتبط با پست. ///ترتيب عناصر را بشناس که دانی/// اندازه هر چيز مکين را و مکان را/// "ناصرخسرو" پ ن : بعداز امتحانات یک زحمتی بکشید ، کامنت‌دانی خود را بجورید و اشعار مکین‌نامه را در یک‌جا گرد‌آورید ، باشد که شعر تکراری نفرستیم.
تشکرجاتِ دوتایی.




Moonlight

گیرِ تک آهنگه که می‌افتی، گیرِ اون خراشی که هارمونی ضربه‌های پیانو و کشش‌های بم و عمیق آرشه‌ی ویولونسل و خواننده و متن ترانه همه‌باهم به عمق جونت می‌ندازن، یه خط درمیون توی لیست وین‌اَمپ‌ات می‌کشونی‌ش دنبال خودت و هر سه-چار دقیقه یه بار، برای دو دقیقه دست از هر کاری می‌کشی، سراپا گوش می‌شی و گروپ‌گروپ دل و نفس‌نفس. تصویر می‌سازی و بازی می‌کنی. تَن‌ت رو به صدا می‌دی، اروتیکِ لابه‌لای موسیقی رو می‌رقصی و قطره‌هاش روی تنت سُرمی‌خورن. بلندترین صدای خودت رو به رخِ صدای بلند موسیقی می‌کشی. تاب نداری. به ته‌ش که می‌رسه و از عرش پایین می‌کشدت و دل کنده شده‌ت رو سرجاش می‌نشونی، آروم نداری. دوباره دل‌دلِ رسیدن به اون دو دقیقه رو داری. آیین‌ات باید کامل باشه، با همین دل‌دل.       حق نداری دل‌زده‌ی پشت سر هم چشیدنِ لذت جادوی دو دقیقه‌ای‌ت بشی.

کامنت‌های این مطلب

این سه‌بار شما به اون سه‌بار ما دَر !
Azin:
آخ که چه خوب می فهمم من این حس رو..
خوب حالا چرا داد میزنی : ی یه بارم بگی میفهمیم به خدا آپچی.... سه بار سه بار چرا؟؟ : دی
ببین مکین! من هویجوریش وقت نمی‌کنم این گودر رو خالی کنم! اون‌وقت اگه قرار باشه هر کی هر پست رو سه پست کنه... حالیته که؟! ؛)
دمِ شما گرم دیگه! آبرویی رو که گودر می‌ریزه حفظ می‌کنین.
ننه ديدي زاييدم؟! اونم يه تيكه چرك!ديدي آخر ترمي چه بلايي سرم اومد :((
خيانت آقا خيانت اين گودر بي پدر ي ما اينهمه افاضه ي كلام اخير شما را به طرز مذبوحانه اي قايم كرده بود از دستمان ما نميفهميم اين ايادي استكبار و ماشينهاي خبيث پليد چه ميخواهند از جان دوستي هاي دوست داشتني ما به هر حال با تاخيري غير عمدي بازگشت پيرومندانه تان را به عرصه ي علم و ادب پرور بلاگتان تهنيت عرض نموده توفيقات روز افزون تي آي مابانه از درگاه الهنا و مولانا هرمس مارانا برايتان ارزومنديم
اي جاااااااااااااااان ملاحظه ميكنيد كه اين سايبري ها خودشان در حال حاضر سر خود تصميم گرفته اند جبران مافات كرده كامنت ها مان را تريپل يا حتي اسكوئر كنند باشد كه ما بي خيال موزمار بازي هاشان شويم.اما ما به شدت اَوٍ‌ِر بوده و هر لحظه مترصد فرصت مناسبي هستيم تا شورشمان را به رهبري مورفيوس عليه الرحمه اغاز كنيم بر ضدشان
ایول مکین جان! از حالا، دودورو دودو! اسپاین!!! :D
ما که نفهمیدیم




يكشنبه، ۹ تير ۱۳۸۷

دعای آغاز و پایان روز

بارالهی! به تمامی شوهران "گوشه‌ی میزی" عنایت فرما فراخ، تا هر آن‌چه خواهند از کُغوذ مهم زندگانی‌شان بر آن ریزند و گذارند و زنان‌شان را چشمِ دیدن بر آن فروبند تا توانند که به وَری‌شان هیچ نباشد.

کامنت‌های این مطلب

بارالاهی ....فهمیدی دقیقن چکار بایدبکنی ؟ اگه نفهمیدی بارالهی خیلی خری ...البته جسارته ها




دوشنبه، ۱۰ تير ۱۳۸۷

تورس، راموس، کاسیاس... این سین‌های دوس‌داشتنی اسپانیا

و به این ترتیب نیمه‌ی اول فینال جام عجیب یورو دوهزار و هشت، دوتایی در خانه به‌صرفِ فتوچینی و سس خامه و قارچ و روغن‌زیتون و چایی و شکلات و اس‌ام‌اس‌های کل‌کلانه! ها ها علیرفتی شام چی قراره بدی؟ حیفِ مربی‌تون که خوش‌تیپه و انگار از فیلم‌های دهه‌ی هشتاد پریده بیرون!

جدن که حواشی فوتبال (آیدا با فوت‌بال چطوری؟) و انگیزه‌های غیرمعنوی‌ش هم مثل حواشی دوس‌داشتنیِ دیگه، مثل وبلاگستان، یه بشقاب استیک، اصن کلن زندگی(!) جذاب‌تر از خودش اگه نباشه جذابه. لااقل واسه منِ حاشیه‌پسند.

این سانی هم که طاقت نیاورد، بین دونیمه پرید رفت بقیه‌ی بازی رو با بروبچز خونه‌ی مامان و داییم ببینه. من اما حال به هم زدنِ این رخوته رو نداشتم. نیمه‌ی دوم جیغ‌های تنهایی.

کامنت‌های این مطلب

haa:) manam omidvaram espanini bebare:D ishallo:D morabbie alman kojash khoshtipe?soosoole:D
خوب به سلامتی این اسپانیاتون هم که برد و کلی خوچالین الان : دی فقط اومدم تبریکات صمیمانه خودم رو ابلاغ کنم خوب باشی
اسم ننویسم نمیشناسیم یعنی؟:
منو مهمون کن از اینا بپزون ببینم دست پختت چجوره بسسونمت یا نه! آخی یوآخیملو، آخی یوآخیم! طفلی گناهی! بیشرف عجب خوش تیپه و خوشگله!دونقطه دی
اوني كه فكر كردي اون يكيو مي شناسه!:
نچ! نمي دونم ! يعني كي مي تونه باشه؟ دونخطه دي
دیدی ائتلافمون جواب داد!!! دودورو دودو... فقط من یه سوال برام پیش اومده: یعنی تو آلمان یه پیرهن مردونه آستین کوتاه پیدا نمیشه که این مربی شون همیشه باید آستین بلندشو تا بالای آرنج، تا بزنه؟!؟




اِس اِس هم اس اس‌های خارجی

پیرمرد طفلونکی آراگونس، اگه طاقت آورد و در طول این جام سکته نکرد، با اون بالا پایین انداختن‌ها رو دست بازیکن‌های تیم‌ش یه بلایی سرِ یه جاش اومد باور کنید!

می‌گم میرزا! "پیرمرد" این‌جور وقت‌ها کجا می‌ره؟ وقت‌هایی که نمی‌دونه دعای کیو باید قبول کنه، دل کیو به‌دست بیاره و کیو ببرونونه و اون بازنده‌ها هم به جون‌ش غر نزنن ها؟

سخته لامصب! من خوب درک‌تون می‌کنم! مدام که باید تمرین داشته باشی و در حال آماده باش باشی، مداااام. عین نوازندگی. سرِ بازی‌ها (تو بگو اجرای صحنه‌ای برای تماشاگرها) کلی استرس داری و همون باعث می‌شه از اون حدی که واسه خودت تصور می‌کردی بیای پایین‌تر، فینال که باشه (انگار کن پایان‌نامه داری اجرا می‌کنی روی صحنه،‌ وووی!) دیگه بدتر. چه بخوای چه نخوای داوری داره قضاوت‌ات می‌کنه (عین هیات ژوری) که خطای انسانی داره و از بختِ بد، حرف حرفِ اونه. و نقش تو توی تیم (چه وقتی داری سولو می‌زنی یا در ترکیب با بقیه‌ی ارکستر می‌نوازی) مهمه و اشتباهت جبران‌نشدنی. ولی آخ که اگه همه‌چی خوب پیش بره! (حالا لابد هر بازی تیمیِ دیگه‌ای و هر هنرِ زنده-اجرای دیگه‌ای هم همین‌طوره گیر ندین دیگه خب نصفه‌شبی!)

کامنت‌های این مطلب

سلام چه خبر ؟
niaz:
مکین جون سلام. والله درگیرم. بالاخره ما جمعه داریم میریم و خب دیگه حدس بزن که اینجا سگ می زنه گربه می رقصه. تو چه خبر؟ آخر کی بچه ی کیو آداپت کرد؟ از جمله ی هیأتی که هم خطای انسانی داره هم حرف حرف اونه هم خیلی خوشم اومد هم خیلی حالم عوض شد. مرسی از حال احوال پرسیت. بازم ازین کارا بکنین لطفاً
من که از این پست های فوتبالی تو سر در نمیارم. ولی سه تا پست قبلی کغوذ؟ کعوذ؟ چی بود این؟ ربطی اگه به پول و پله داره منم از این دعاها بکنم بلکم یه فرجی بشه.
کُغوذ؟ کغوذ همون "کاغذهای" خودمونه. دعاست دیگه. آدم مثل آدم نوشتن‌ش نمیادش!/// خبری نیست، امن و امان
مرجان:
ایول! توی چهار جمله جواب همه مون رو یکجا دادی . بابا صرفه جو ! :D
پیرمرد که به این کارها نمی رسد می سپارد دست بوق السلطنه اون مشنگ هم شیر خط می کند
ننه يه سر به سايت دانشگاه بزن نمرهي پيانو و فرم و اركستر اومده! :)) نمرت بهم اطلاع بده!
ای ول مادر. چه به موقع نوشتی ها من هم همون موقع نوشتم اما الان پست کردم که منظم نوشته باشم