« پ.ن.ترین | Main | تعزیرات »

دوشنبه ۱۳ خرداد ماه ۱۳۸۷

نمی‌شه عنوان نداشت؟

می‌گه "مگه هنوز هم آدما باهم قهر می‌کنن؟!" به دلم می‌شینه حرفش.

آره هنوز هم قهر می‌کنن و من هنوز هم نمی‌فهمم‌شون.

*

هستم. شلوغم یه‌خورده تا امتحانام تموم شه و تابستون، وااای تابستون، شروع شه. می‌تونم در این زمینه هم یه‌کم فخر بفروشم که مثل بچه مدرسه‌ای‌ها تعطیلات تابستونی دارم و شوق و ذوق‌ش رو؟ ارتحالیدی هم هیچ جا نمی‌ریم و وَرِ دل‌تونیم. مثلن سعی می‌کنم درس بخونم و ساز بزنم.

*

می‌دونم چهل و سه‌تان ها ولی هر بار تا پشت در خونه برسم می‌شنوم که می‌شمرم تو دلم: یک دو سه... سرحال‌تر که باشم: دو  رِ  می فا... بعد هردفعه هم حال می‌کنم که دقیقن به اندازه‌ی سه اُکتاو بالارونده و سه اکتاو برگشتِ یک گام موسیقی‌ه این چهل و سه تا پله‌ی سه طبقه.

بیست و یکم خرداد روز مهمی‌ه. اگه قسر در رفتیم باید بیام براتون تعریف‌ش کنم.

پست قبلی، روز تولدم، صدمین پست وبلاگم بود. به این هشتاد و چهاری که این زیر می‌نویسه توجه نکنین چرت می‌گه. شما به نیت همون پنشتنِ لاغر اینا صد تایی که Movable Type داره درست نشون‌ام می‌ده رو حساب کنین خیرشو ببنین. تا هزارمین کامنت هم ده تا جا داشت، حیف.

هیچی همین‌جوری خودقهرمانِ"ها کردن"ِ هوشمندزاده پنداریِ (گیر ندین دیگه با هم‌ذات پنداری کلی توفیر داره) خون‌م کم شده بود مجبور شدم این بند رو بنویسم.

*

آخ‌خ‌خ که اگه یه‌کم شرایط مناسب‌تری بود می‌تونستم از پونزدهم تیر نباشم تا یک ماه بعدش! اروپا گردی، استانبول و آتن و رم و ونیز و کن و پاریس و بارسلون و...  امسال که نشد و فقط دل‌مون- دل که البته چه عرض کنم- سوخت. یعنی باز هم دانش‌گاه می‌ذاره از این تورها؟ علی جونور بریم دفعه‌ی بعد؟

*

نه باور کنین سانی رو نگفتم اون بالا بالا. حالِ قهر نداریم الان! شما که بازگشت PJ ش رو جدی نگرفتین. یا هم اصن نگرفتین. من هم که خب می‌دونین که اصلن بی‌جنبه نیستم و هیچ هم به مالِ دنیا دل نمی‌بندم که بیام این‌جا حالا مث ندید-بدیدهای اولین-ماشین-نوی-زندگی‌شون داشته بگم ماشین خریدیم که، چه انتظارها!

*

دیدین چه پستِ ستاره‌دارِ زورچپونی رفت تو پاچه‌تون؟ (هرمس حرف بدی‌ه این؟) من شرمنده‌ام :ي

اوخ! جاتون خالی الان مجبور شدم شجریانِ "نسیمی کز بن آن کاکل آیو" رو سر کاکل‌ش پاز کنم تا جیغ‌های خانوم همسایه رو که از اون کوچه پشتی می‌اومد و می‌ریخت از پنجره‌ی باز تو اتاق بشنوم که ببیم با کی چه‌ته‌شه؟ از کی می‌خواد شکایت کنه و داره به کی فحش می‌ده. استغفرالله! وای هنوز هم داره جیغ می‌زنه. بخون شجریان جان! دو چشمون‌ت پیاله پر ز می بی...

Comments (14)

مکین تو معرکه ای ....فقط میتونم بگم =)) راستی چه دانشگاهی دارین مارو هم راه میدن .... تور اروپا و ... بابا باکلاسا.. کاش من هم یه دانشجوی اون دانشگاه بودم ماشین نو هم مبارک خوب باشی
ما مخلصیم آپچی :ی مهم اینه که هست حالا امسال نشد برین سال دیگه ... دست راست دانشگا باکلاستون رو سر دونشگاه بی کلاس ما:ی ما هم دعا میکنیم سالی شونصدتا ازین تورا بذاره این دانشگا با کلاستون بلکه یکیشم اوردتون اینورا ... ما رو که تا قم هم نمیبره این دانشگاهمون :ی
بازگشت ظفر مندانه ی مکین بانو را به عرصه ی گاس که گیتی لابد تبریک و تهنیت عرض مینماییم have a nice ertehaliday=))
هوم راستی مکین جونی منم میشه سوار ماشینتون کنید یه دور بزنیم؟ جون من لطفا خواهش پیلیز یه بوق بزنم باهاش؟ خاله خاله خاله لطفا... "ببین این بالایی ها همه سوندافکت و میمیک و نت موسیقایی مخصوص داشت برای گفته شدن.به عبارتی باید به لهجه ی فاطمه بخونشون :p"
من که اصلن خوب نیستم و به جنون نزدیکم این روزها اما بازم خوشحالم که حال شماها خوب است، امثدوارم همیشه خوب باشید!
!!!سلام سلام همگي سلام
ای کاش اون شرایط یک کمی مناسب تر به زودی فرا برسه. واقعا برات آرزو می کنم. ماشین هم مبارک. ایشالا سفرای خوبی باهاش برید. گاس با همین ماشین رفتید استامبول و آتن و اروپا مروپا. والا به خدا. مگه مردم چه جوری میرن اینور اونور؟
بعدم چرا نمیشه خواهر. عنوانو می گم.
مک کین خیلی باحاله، عین قالی باف که توی انتخابات با اینکه خودش از جناح راست بود دید مردم از خاتمی خوششون میاد دیگه توی سخنرانی هاش هی از مردمسالاری و اینا حرف می زد، مک کین هم دیده مردم از ایده ی تغییر که اوباما می گه خوششون اومده، حالا اونم می گه باید تغییر داد سیاست رو ولی به شیوه ی درستش، نه اونجور تغییری که اوباما می گه... آشنا نمی زنه؟ برای من که مثل باب کردن اصطلاح مردمسالاری دینی در مقابل مردمسالاری بود... اینم داره می گه تغییر درست در مقابل تغییر!
از سیاست گذشته، روزی که ناصر زنگ زد من کلاس داشتم بعدش که من زنگ زدم تو نبودی، خلاصه تولدت مبارکه هنوز توی هواست... تولدت مبارک!! هر روز تولدت مبارک باشه :-)
غیبم نزده. گیجم! خیلی گذشت از تولدت؟ همیشه همین طور پر انرژی باشی :)
به به تولد و پی جی تون مبارک باشه با هم دیگه مادر
sepp:
من هم هیچ این قهر کردن را نمی فهمم. آن روز هم سر درس تاریخ جواب دادن نمی دانی چه افتضاحی به بار آوردم که مثلا قرار بود جواب بدهم که: ایران و امریکا چون با هم مشکل داشتن الجزایر را انتخاب کردن به عنوان واسطه تا با هم سر مسئله ای بحث کنند. اما انقدر خندیدم، انقدر خندیدم که نفهمیدم چی می گم بین قهقه ها و قیافه ی معلم بیچاره رو باید می دیدی که نمی فهمید خنده‌هایم رو . وقتی هم توضیح دادم که اخه خیلی مسخره نیست دو تا کشور، کلی آدم بزرگ این‌طوری مثل نی‌نی کوچولوها با هم قهر کنن یا مثل سریال لوس‌های تلویزیون که مامان باباهه به بچه‌هه می‌گن حرف‌هاشون رو رفتار کنن. اون وقت خیلی جدی نگاهم کرد و گفت اصلا چیز عجیبی نیست و اتفاق می افته بازم. منم می‌دونستم،اصلا از روی درس هم که خونده بودم نخندیده بودم اما تا به زبون اوردمش فهمیدم که چقدر مسخره‌است این!!! ( ماشین مبارک)
اسن چه معنی داره این تور های اروپا ؟ علی الان کجاست ها ؟؟