میگه "مگه هنوز هم آدما باهم قهر میکنن؟!" به دلم میشینه حرفش.
آره هنوز هم قهر میکنن و من هنوز هم نمیفهممشون.
*
هستم. شلوغم یهخورده تا امتحانام تموم شه و تابستون، وااای تابستون، شروع شه. میتونم در این زمینه هم یهکم فخر بفروشم که مثل بچه مدرسهایها تعطیلات تابستونی دارم و شوق و ذوقش رو؟ ارتحالیدی هم هیچ جا نمیریم و وَرِ دلتونیم. مثلن سعی میکنم درس بخونم و ساز بزنم.
*
میدونم چهل و سهتان ها ولی هر بار تا پشت در خونه برسم میشنوم که میشمرم تو دلم: یک دو سه... سرحالتر که باشم: دو رِ می فا... بعد هردفعه هم حال میکنم که دقیقن به اندازهی سه اُکتاو بالارونده و سه اکتاو برگشتِ یک گام موسیقیه این چهل و سه تا پلهی سه طبقه.
بیست و یکم خرداد روز مهمیه. اگه قسر در رفتیم باید بیام براتون تعریفش کنم.
پست قبلی، روز تولدم، صدمین پست وبلاگم بود. به این هشتاد و چهاری که این زیر مینویسه توجه نکنین چرت میگه. شما به نیت همون پنشتنِ لاغر اینا صد تایی که Movable Type داره درست نشونام میده رو حساب کنین خیرشو ببنین. تا هزارمین کامنت هم ده تا جا داشت، حیف.
هیچی همینجوری خودقهرمانِ"ها کردن"ِ هوشمندزاده پنداریِ (گیر ندین دیگه با همذات پنداری کلی توفیر داره) خونم کم شده بود مجبور شدم این بند رو بنویسم.
*
آخخخ که اگه یهکم شرایط مناسبتری بود میتونستم از پونزدهم تیر نباشم تا یک ماه بعدش! اروپا گردی، استانبول و آتن و رم و ونیز و کن و پاریس و بارسلون و... امسال که نشد و فقط دلمون- دل که البته چه عرض کنم- سوخت. یعنی باز هم دانشگاه میذاره از این تورها؟ علی جونور بریم دفعهی بعد؟
*
نه باور کنین سانی رو نگفتم اون بالا بالا. حالِ قهر نداریم الان! شما که بازگشت PJ ش رو جدی نگرفتین. یا هم اصن نگرفتین. من هم که خب میدونین که اصلن بیجنبه نیستم و هیچ هم به مالِ دنیا دل نمیبندم که بیام اینجا حالا مث ندید-بدیدهای اولین-ماشین-نوی-زندگیشون داشته بگم ماشین خریدیم که، چه انتظارها!
*
دیدین چه پستِ ستارهدارِ زورچپونی رفت تو پاچهتون؟ (هرمس حرف بدیه این؟) من شرمندهام :ي
اوخ! جاتون خالی الان مجبور شدم شجریانِ "نسیمی کز بن آن کاکل آیو" رو سر کاکلش پاز کنم تا جیغهای خانوم همسایه رو که از اون کوچه پشتی میاومد و میریخت از پنجرهی باز تو اتاق بشنوم که ببیم با کی چهتهشه؟ از کی میخواد شکایت کنه و داره به کی فحش میده. استغفرالله! وای هنوز هم داره جیغ میزنه. بخون شجریان جان! دو چشمونت پیاله پر ز می بی...

Comments (14)
- کامنت نوشته شده توسط تنهاترین در روز دوشنبه، ۱۳ خردادماه ۱۳۸۷، ۴:۴۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط تنهاترین در روز دوشنبه، ۱۳ خردادماه ۱۳۸۷، ۵:۳۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط فاطمه در روز دوشنبه، ۱۳ خردادماه ۱۳۸۷، ۷:۱۷ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط فاطمه در روز دوشنبه، ۱۳ خردادماه ۱۳۸۷، ۷:۲۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط رها رسپینا در روز دوشنبه، ۱۳ خردادماه ۱۳۸۷، ۹:۱۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز سه شنبه، ۱۴ خردادماه ۱۳۸۷، ۷:۳۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط گلمریم در روز سه شنبه، ۱۴ خردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۰۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط گلمریم در روز سه شنبه، ۱۴ خردادماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ماندانا در روز چهارشنبه، ۱۵ خردادماه ۱۳۸۷، ۹:۳۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط ماندانا در روز چهارشنبه، ۱۵ خردادماه ۱۳۸۷، ۹:۴۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مریم صفا در روز پنجشنبه، ۱۶ خردادماه ۱۳۸۷، ۱:۵۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مهدی در روز جمعه، ۱۷ خردادماه ۱۳۸۷، ۸:۴۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط sepp در روز یکشنبه، ۱۹ خردادماه ۱۳۸۷، ۳:۳۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Mr.bex در روز دوشنبه، ۲۰ خردادماه ۱۳۸۷، ۸:۱۴ صبح