« * | Main | Moonlight »

سه شنبه ۴ تیر ماه ۱۳۸۷

دمِ در بَده والّاهِی!

مکین جان دلت خوشه ها! اون خانوم همسایه بیاد دم در خونه و تا تو می‌ری دنبال قبض تلفنه و برمی‌گردی، سرک نکشه تا فیها خالدونِ خونه!! مگه می‌شه؟ خب براش توضیح می‌دادی که اون تخته نرد اون وسط از بازی دیشبِ کسرا و سانی مونده، با اون چوب‌های جِنگا تو و مینا و محمود بازی می‌کرده‌این، بالشه وقت بازی زیر دست و بال سانی بوده، اون سفره‌ی خالی روی میز رو نان‌آور خونه که کله سحر رفته نون خریده و تیکه‌تیکه و فریز کرده باقی گذاشته رو میز تا وقتی بیدار می‌شی بفهمی که بــَـــه نون تازه داریم، سیم و آچار و کابل و سه‌راهی و فیش میشِ وَک و ولو هم از نمک‌های همیشگیِ زندگی‌تونه. اون‌وخ با خیال راحت می‌رفت نمی‌خواست دیگه واسه خودش خیال‌پردازی کنه.

Comments (3)

مطمهنی اون وخ با خیال راحت میرفت ؟؟؟ دلت خوشه ها مکین جان : ی ضمنن نمکای همیشهگی زندگیتون هم خوشمزه بید آپچی :-* خوب باشی
علی‌الحساب، هم بابت روز زن ( هدیه مثلاً/مثلن ) هم مرتبط با پست. ///ترتيب عناصر را بشناس که دانی/// اندازه هر چيز مکين را و مکان را/// "ناصرخسرو" پ ن : بعداز امتحانات یک زحمتی بکشید ، کامنت‌دانی خود را بجورید و اشعار مکین‌نامه را در یک‌جا گرد‌آورید ، باشد که شعر تکراری نفرستیم.
تشکرجاتِ دوتایی.