« June 2008 | Main | August 2008 »



July 2008 Archives





سه شنبه، ۱۸ تير ۱۳۸۷

پنج-شیش روز دور بودن از هر اعتیادی آدمیزاد رو سر عقل میاره نه؟ الّا این دنیای مجازی. دوریِ اجباری هم که باشه، ‌مثل من با بلای ناگهانی سرِ دسک‌تاپِ طفلکی اومدن، صبر زیاد هم که داشته باشی مثل من، مثل تراکتور هم که فیلم ببینی و کتاب بخونی و آدم‌وارانه ساز تمرین کنی، جغدینگی رو هم ترک کنی و تبدیل به یه خروس-مرغانه‌ی نمونه (در صبح زود بیدار شدن و شب زود خوابیدن!) بشی عین خودم،‌ باز هم وقتی سانی‌‌تون سرو سامون‌اش می‌ده و برمی‌گردی به دنیا، می‌بینی که هیـــــــچ فایده‌ای نداره. ترک این عادت لذیذ، نه حالا انقدر شدید که موجب مرض باشه، دستِ کم تا وقتی اجباری در دور بودن ازش نیست، غیرممکنه آقا غیــــر ممکن. بریم به دردِ شیشصدتاییِ گودرمون برسیم!

کامنت‌های این مطلب

کلا چی موجب مرض نیست عزیزم ؟ با اینکه در کامنتیدن به طرز وحشتناکی تنبلم اما وقتی دیدم هنوز کسی سراغ این صفحه ی سفید نیومده و خودم اولیشم ، ذوق کرده و پریدم تو کامنتدونی تا یه کم خط خطی کنم برم . میگن " میّت ( استعاره از پست وبلاگی ) رو زمین ( استعاره از دنیای مجازی ) نمیمونه . یعنی خلاصه کسی در این دنیای مجازی ، کروزوئه نمیشه . اما دریغا که اینجانب هم در این دنیا و هم در آن دنیا ( چه ایهامی شد !!! حافظ و سعدی برن کشک بسابن ! ) پاک متروکه شده ام ! ( محلم نذار ، دارم جلب ترحم می کنم بیای وبلاگم یه چای بسکوئیت دور هم باشیم . وگرنه می دونی که من زن دارم :دی )
به كلوب معتادان مجازي خوش آمديد!
یا ابوالفرض :D من که در اواخر اجباری بسر می برم - :)
پس شما هم بعله آپچی؟؟؟؟ اممممممممما ( با لهجه :ِ ی ) یادتون باشه که در این اعتیاد لذتی ست که در ترکش نیست ...بعد هم همچین میگی 600 تا آدم دلش میسوزه .. من همش 3 روز نبودم امروز با بی وجدانی تمام مجبور شدم 2000 و اندی رو از رید بمارکم البته همش تقصیر این رفیق ناباب و اینا بود وگرنه من که میدونیییییی : دی
فرمايشات شما اي ننه عزيز تر از جان! نمونه بارز تاثيرات منفي دنياي نو مي باشد ترجيحا شما كه گويا بسيار فيلم مي بينيد عصر جديد استاد چاپلين هم ببينيد تا نمونه يك ننه ي مدرنيته شيد! عرضي نيست جز اين كه عين الله خر است گاو من است
آخ گفتی عزیزم. ولی چاره چیه؟ باهاس باهاش ساخت دیگه.
sepp:
تو نگو دیگه خانوم که یکی از شخصیت های مورد حسادت کل وبلاگستانی!!!




پنجشنبه، ۲۰ تير ۱۳۸۷

خُل‌خلی

آدمِ لحظه و یهو‌همینجوری باش دیگه! آدمِ خب گفتن به "اصن بیا بریم بستنی بخوریم" وسطِ یه قهر و اخم و دعوای- مثلن- جدی.

کامنت‌های این مطلب

soorena:
payam bad:))
تو اصن اخه به قیافه ات قهر و اینجور چیزها میاد اخه مگه که! همش شبیه یه مهربونی بزرگ میایی خوب ;)
تو اين موارد كه من استادم! با ساني در حال دعوا مي خنديم وسطش در حد خدا
مکین:
خب می‌خوای اون روی مزخرفم هم رو کنم برات آیدین؟/// تو که کلن خدایی جونور به‌ت که گفته بودم تا یکی دو سال دیگه جفت گوشه‌ی چشات پر چروک‌های ریز می‌شه :ي
بستني رو هستم. اگه من و شكيبا هم با شما دوتا دعوامون بشه مي برين بهمون بستني بدين؟ از همين بستني هاي ميهن هم باشه خوبه. ما مث مارناها نيستيم كه فقط بسكين رابينز بخوريم.
مکین:
آره نادر، ما هم مث ماراناها نیستیم بابا، حالا میهن که نه ولی دیگه به بستنی منصور رضایت می‌دیم.
آدم لحظه و يهو همين جوري رو هستم. اصلن زندگي يعني همين!
اومدم بگم حتا ما هم مثل ماراناها نیستیم. اصلن هیشکی مثل این ماراناها نیست. تک ان به خدا!!




يكشنبه، ۲۳ تير ۱۳۸۷

تریپل فیلتر

شاهد باشید که اگر انواع رفقای باب و ناباب با انواع سیگارهای رنگ‌به‌رنگ‌شون باعث نشدن که من سیگاری بشم، همانا این کِنتِ سیلور فور با اون جعبه و خودِ خوشگلش یه‌تنه جورِ همه رو خواهدکشید. ببین سانی! انقد شبا ول نکن برو بیرون منو با این گوگلِ بی‌حیا تنها بذار. نگی نگفتی ها!

کامنت‌های این مطلب

کنت خوشگلو خوب اومدی.... :ی یه رفیق ناباب




آنتی‌نامه‌ی سرخ‌پوستی*

اون روزی که برات می‌نوشتم، هیچ فکر نمی‌کردم که دارم اشتباه می‌کنم، اصلن انقدر مطمئن بودم به حرف‌هام که دوباره نخونده و ادیت نشده برات نامه رو فرستادم. فکر می‌کردم خیلی دارم دوستانه رفتار می‌کنم که عیبی رو که لابد آدم‌های دیگه تو رودرواسی به‌ت نمی‌گن دارم می‌گم. چه بی‌جا فکر می‌کردم که لحن نامهربونِ تندم اذیتت نمی‌کنه و لابد با شناختی که ازم داری، می‌خونی و حداقل از خودت دفاع می‌کنی. این نقطه ضعف منو می‌کشه، این‌که هی نگران نقطه‌های سیاهِ رابطه‌هام‌ام. این‌که باید مطمئن شم پاک‌شون کردم. کاش اقلن تو هم حرف زده بودی. اون‌جوری که سنگِ آدما تو حرف زدن باهم واکنده می‌شه، دوستیه صیقل می‌خوره، یا یه چیزی به‌ش اضافه می‌شه یا تکلیفش معلوم می‌شه، خیلی بهتره تا این تحویل نگرفتن (دیگه حتا دلم نمی‌خواد بگم قهر). اشتباه کردم. من آدمِ بی‌خیال شدن رابطه‌هام نیستم. آدمِ ول کردن رفاقت‌ها به امونِ خدا. اشتباه کردم برات اون نامه رو نوشتم. بی‌خود این همه ناراحت شده بودم و ازت ایراد گرفته بودم. بی‌خود ادعا می‌کنم که دارم سعی می‌کنم آدما رو همون‌جوری که هستن بپذیرم نه اون‌جوری که می‌خوام و گاهی کم میارم. اشتباه کردم حرف‌های ناگهانیِ غیظ‌دار برات نوشتم. معذرت می‌خوام.

*

کامنت‌های این مطلب

تو ماهیییییییییییی مکین معرکه ای !!! هاگ
اصلاً ناراحت نباش من اصلاً به دل نگرفتم. خب همه بهم می گن چاق تو هم یکیش دلیل نشد که باهم قهر کنیم؟ فقط غذا تون کم بود خیلی هم خوب نشده بود چیپس هم نداشتین واسه همین من یه کم دمق شده بودم ولی سر سنگین و قهر و اینا که نبودم!س
فرانکلین:
سلام مکین. منظر تلفن من باش. ببخشید اونروز سریع تلفن رو قطع کردم. آخه مادر شوهر و جاری تو ماشین بغل دستم بودن.
مکین:
بابا تنهاجان! دونقطه عرق-چیلیک‌چلیک از پیشونی/// خب آخه من به فکر رژیم تو بودم سولماز، نداشتی مگه؟
اي واي ننه ! من قبول دارم عصبيم، بد اخلاقم ، بي حوصله ام ،وحشيم ، بي ادبم، زبون درازم ، بي مزه ام ،خود پسندم واسه چي آخه از دستت ناراحت شم؟! من همه اينارو قبول دارم ولي علاوه بر اينا تو به من گفتي نازك نارنجي! خدايش چرااااااااااااااا!!!؟؟؟ خوب ولي در كل چون ننه گل مني از دستت ناراحت نشدم.اگه وخ كردي باز نامه بفرست واسم :ي
يه وخ فك نكني من از اين جك و جونور ها هستم كه خودشون نخود هر آشي مي كنن :)))))
soorena:
ajib ehsas kardam in matlabeto khodam neveshtam:)
دخترک کولی:
مکین؟ خوبی؟ ببین من عاشق اینم که یه مرد رو در حالات مختلف حسی با سیگار ببینم وقت بارون وقت تو قطار وقت خواب وقت سکس تو کوچه تو پشت بوم وقت خوشحالی وقت ناراحتی قبل صبونه بعد صبونه وقت موسیقی گوش دادن وقت ساز زدن وقت انتظار همینطور برو تا اخر .دوستم امیر میگه فقط دید خبر نگاری داری! بعدشم که این نوشتت منو یاد این انداخت که واسه یه دختر پشت یه نقاشی تمام حس دوست داشتنم بهشو نوشته بودم و هنوز نداده بودم بهش حالا بعد رفتاراش دلم میخواد نوشته رو های های گریه کنم. به ئسرین بگو میخوامش دلم تنگش
دخترک کولی:
واااااااااااای راستی فلوتو نگفتم ببینم وقت نقاشی یهو فلوت میارم فلوتم رنگی رنگی میشه دهنم رنگی رنگی میشه انگشتامم که رنگی رنگیه دوست دارم فلوتو و ساز دهنیو چون تو سوتین ادم :-Dجا میشه و میشه همه جا برده بشه
اون پس ورد موقتيه. بعد از خدمت برش مي دارم. بدون كولر هم نميشه گفت سخته. افتضاحه!!!! احساس هم دردي. اين مطلبتون رو عجيب دوست دارم. توي حالتي بودم اخيرا كه دلم ميخواست همچين چيزي بنويسم. حال كردم باهاش.
خب اگه واقعن داری معذرت خواهی می کنی مکین، سعی می کنم، سعی میکنم قهرم رو بشکونم!
Anonymous:
ببین طرف مخاطب این مکین خیلی بچه‌ی خوبیه خب گاهی وقتا اشتباه می‌کنه. مکین است دیگر گاهی بیخود داغ می‌کند. مکین ولی با من یه هماهنگی بکن ببینم چی نوشته بودی توش دخترو!!! می‌شه ازش دفاع کرد یا دارم خودمو ضایع می‌کنم!
اون ناشناسه منم! هنوز به اون حد باحالی نرسیدم که از تُن ِ صدام تشخیص بدن کی هستم گفتم خودمو معرفی کنم. چراغو روشن کن مکین ببینی کی داره حرف می‌زنه!‌هه هه
مکین:
والله دخترک جانِ کولی به جونِ خودم ما سازمون رو می‌ذاریم تو کیس‌اش این‌ور اون‌ور می‌بریم، همچین کوچولوام نیست ها! /// مسی از خودش بپرس، من ندارم نامه‌هه رو :ي
نازییییی!!!! منم همین مشکل رو دارم که همش بعد از زدن یه حرف فکر می کنم که طرفم ناراحت شده یا نه البته با شناختی که من از تو دارم تواین فکرا رو قبل از زدن حرف میکنی بنا بر این نباید نگرا ن عکس العمل طرفت باشی شاید مشکل از روحیه ِ حساس اونه.




پنجشنبه، ۲۷ تير ۱۳۸۷

آدم است دیگر، گاهی چت می‌کند لابد- 2 *

شما خوبین؟ منزل خوبن؟ (این‌جا آق سانیِ طفلی می‌شه منزل!)

*

کامنت‌های این مطلب

=))))) you are awesome مکین جونم!
=))) You are awesome مکین جونم بعد اونقوخ آدمی ساعت 3 صبح است دیگر؟؟؟؟؟ :ی
آقا به ابرفرض که من یه کامنت گذاشتم این سایت شوما چرا اینجوریه ما رو ندید بدید نشون میده آپچی؟؟؟ :ح
مکین:
ادب نداره دخترم! شوما ببخشیندش :ي
بعله اگه آدم آدمه حتما لابد خيلي خوبه! ننه مكين به دايي بسلام و بگو خيلي مخلصيم(فك كنم اين مخلص بودن معنيش بشه خيلي خلاصه ايم و به درد شب امتحان مي خوريم) :))
سلام خواهر خوبی؟ منزل، حیاط، در پنجره همه خوبن؟ سلام مخصوص برسون. منزلو ببوس.
ساعت كامپيوتر شما درسته ؟ آخه تو اينباكس من اول ريپلاي هايي كه به نوشته تو خورده مياد بعد خودش مياد ! {چيه ؟ تا حالا نديده بودين كسي "اينباكس" رو به فارسي بنويسه؟)
ناتالي:
مرسي مكين جونم :) راستي تنفل شدي‌ها! دير به دير آپ ميكني خب!
بعد ببخشید ما اگه الان رایت نو منظورمونه کاپوچینو اینا بخواهیم کی رو باید ببینیم آیا؟ بله؟ اهااااااااااااااااااااای من قهوه میخوام اصن قهوه از نوع مک کافی




چهارشنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۷

*

زندگی‌های‌مان به پتوی چهل-تکه می‌ماند، تکه‌های ناقصِ به‌هم دوخته شده -حرف‌های نگفته، راه‌های نیمه ول‌کرده، لذت‌های ناتمام. پتوی چهل‌تکه، رنگ‌رنگ، سرهم‌بندی‌شده، هیجان‌انگیز، گرم.

کامنت‌های این مطلب

soorena:
hum.che tosife khoshgelo garmo narmi kardi:)
میگم حالا ما از پتو چل تیکه خوشمون نیاد کیو ببینیم آبچی؟؟ : ی محشره این پستت مثل همیشه .. بووووس
تمثيل بس زيبايي بود!




شِر می‌کُنُم آی شر می‌کنم

همین پایین مایین‌ها. با رنگِ خر و خاکی.

کامنت‌های این مطلب

به به! چي ننه؟! بگو كه دانلود كنيم :))
به به به به چشممون از این به بعد به شر ایتمز یک فقره مکیین جیگر عسل بوس مامان روشن ما که مطمئنیم شر های شما به خوشمزگی شربت بید مشک با اسانس کافی میکس حتمن خواهد بود بوس بوس ضمنن
هووووم !! کو؟ کجا؟ کِی ؟ چی؟؟؟؟؟؟؟ : ی
ایشالا به سلامتی. اتفاقا من هم این رنگ خرخاکی رو به بقیه اش ترجیح میدم. حیف که نتونستم بیارم رو صفحه وبلاگم.
هی مکین رفتم به درگاه خدا کلی گلایه کردم از خیانات گوگل مث همون کامنت دونی بی رونق خدا-هرمس اینا دو نقطه هم دی هم ی هم پی
میگما مکی مک مک"اینم خلاقیت نصفه شبانه ی ما"من یه چی الان نوشتم تو این شر ایتمز تو بعد من یه ریزه خنگ اینام نمیفهمم قضیه ی این شر کردنا و نوت نوشتنا و پابلیش شدنشون چه جوریاس مثلن یکی ددیگه اش اینکه منم از این شر مکنم با رنگ خر خاکیای تو میخوام اون گوشه موشه های بلاگ زرد درپیتم بذارم بلت نیستم"دو نقطه دی اینا البت"بعد میشه شوما کمک و این حرفا مهننس؟> قربون شوما زت زیاد ps:ببین روند تکاملی مکالمه ی ما رو اندکی حال بفرمایید مبسوووووووووط
عمر پتوی چهل تکه تان دراز باد!
خوبی مکین بانو. دو سه روز است افتاده ام تو فکرت




پنجشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۷

سلام شیــــرازیا!

این تبلیغ‌ها بودن اون‌وختا تو مجله‌ی "دانستنی‌ها"، انگلیسی رو در خواب یادبگیرید! خبری دارین ازشون؟ آپ‌تو دیت نشده‌ن اصولن؟ می‌خوام ببینم یه وسیله‌ی نساخته‌ن که با یه سیمی میمی چیزی وصل شه به مخ آدم وقتِ خواب، که همین‌جوری که مثلن داری سعی می‌کنی بخوابی و هی این مغزت بیش‌تر باهات لج می‌کنه و هی ایده فوران می‌کنه و راجع به همه‌ی موضوعات عالم پُست می نویسه برات یا برای همه‌ی رفقایی که می‌خوای خبری بگیری ازشون نامه می‌نویسه و ... همه رو درفت کنه یه‌جایی اقلن که تو فقط زحمتِ ادیت و پابلیش داشته باشی بعدش؟ آخه صبح که پامی‌شی یا قیف نیست یا قیر یا مأمورش.

کامنت‌های این مطلب

والله فک کنم این شیرازیها بس تنبل بودن که برن دنبال زن و اینا زناشون اتوماتیک خوشگل هم شدن که دیگه قرار نباشه زحمت بکشن و اینا!
soorena:
alaikomos salam va rahmatollah khahar makin:D
مسعوده:
ازیزم تو چرا انقده فراخی!
مسعوده:
آها! تایتلو الان دیدم!... خب سوال بالایی از درجه‌ی اعتبار ساقطه! عیضن سلام شیرازیا! به مکینم جا بدین بشینه
رها:
مکین جون اگر چیزی پیدا کردی، حتما به من خبر بده. من به شدت نیازمندم. حاضرم بابت این کارت هم یک م و م توی فضای باز تو و سانی رو دعوت کنم. :)
چه فکر بکري، يعني اگه ميشد خيلي خوب بوداا
آفرین ! اصلا به قول نکیسا همه ی اسباب رفاهی و تکنولوجیکال از مخ آدمهای تنبل بیرون اومده ن . اگه کلن یه ربات ( یا رباط ) اختراع شه که جای من زندگی کنه کلی ممنون میشم ، به خدا !
دهنت بازه حسن هم صدا بزن! انــــــــــــــــــــــــقذه خوبه که یکی مثل مکین بانو، حرف دل آدم رو میزنه که نگوووو!!!
عجب لول! خودت که مهندسی ننه یکی بساز بعدش به ما هم بده شاید زندگیمون دگر گون شد! پیشایش متشکرم همین ;)
شیراز شراب خوبی دارد هرمسا