« | Main | تریپل فیلتر »

پنجشنبه ۲۰ تیر ماه ۱۳۸۷

خُل‌خلی

آدمِ لحظه و یهو‌همینجوری باش دیگه! آدمِ خب گفتن به "اصن بیا بریم بستنی بخوریم" وسطِ یه قهر و اخم و دعوای- مثلن- جدی.

Comments (8)

soorena:
payam bad:))
تو اصن اخه به قیافه ات قهر و اینجور چیزها میاد اخه مگه که! همش شبیه یه مهربونی بزرگ میایی خوب ;)
تو اين موارد كه من استادم! با ساني در حال دعوا مي خنديم وسطش در حد خدا
مکین:
خب می‌خوای اون روی مزخرفم هم رو کنم برات آیدین؟/// تو که کلن خدایی جونور به‌ت که گفته بودم تا یکی دو سال دیگه جفت گوشه‌ی چشات پر چروک‌های ریز می‌شه :ي
بستني رو هستم. اگه من و شكيبا هم با شما دوتا دعوامون بشه مي برين بهمون بستني بدين؟ از همين بستني هاي ميهن هم باشه خوبه. ما مث مارناها نيستيم كه فقط بسكين رابينز بخوريم.
مکین:
آره نادر، ما هم مث ماراناها نیستیم بابا، حالا میهن که نه ولی دیگه به بستنی منصور رضایت می‌دیم.
آدم لحظه و يهو همين جوري رو هستم. اصلن زندگي يعني همين!
اومدم بگم حتا ما هم مثل ماراناها نیستیم. اصلن هیشکی مثل این ماراناها نیست. تک ان به خدا!!