« کافه پیانو | Main | تو بگو نارسیسه »

یکشنبه ۱۳ مرداد ماه ۱۳۸۷

شنیده‌م رَپ‌خون‌ی، خب منم همین‌طور...

چه‌قدر سرعت زندگی بیشتر و بیشتر از قبل شده، داره مجبورت می‌کنه که پابه‌پاش بری، نمی‌ذاره زندگی کنی، فرصتِ ته‌نشین شدن و مزمزه‌کردن به‌ت نمی‌ده، وقتِ مرور خاطره‌ها رو نداری، خوب یا بدش. ول‌ش کن! بدو باید به بقیه برسی. قبل که می‌گم هم نه خیلی دور ها! تو بگو همین پارسال. زندگی هم که می‌گم نه فقط همین زورچپونِ واقعی‌مون، گیرم که هم شاد هم غمگین، زندگی مجازی و وبلاگستان‌مون هم همین‌طور. قدیما پست‌های طولانی‌ای که داشتیم (داشتید)، کامنت‌بازی‌ها، آرشیوکاوی‌ها. دیگه مجال هیچ‌کدوم نیست انگار و تو هم که می‌خوای به هرقیمتی هست این وَرِ مجازی رو داشته باشی، باید ول بشی تو این جریان، شر کردن و نُت و پست‌های کوتاه و بی‌فراغ دل (شاید خیلی هم بی‌ربط نگفتی مسعوده که همه انگار ناخودآگاه دارن به قصد شِر شدن می‌نویسن)، هیچ هم معلوم نیست سرعتِ دنیای واقعیه که خودشو داره به این‌جا هم تحمیل می‌کنه یا ما بس‌که این‌جا داریم دُوونده می‌شیم، تو زندگی واقعی هم کم میاریم. ای به گورِ پدرت گوگل که همه‌ی این سرعت رو -حداقل تو مجازستان- تو داری ترتیب می‌دی، یا ترتیب همه رو تو داری به‌سرعت می‌دی، چه فرق می‌کنه.
اصن تقصیر خودم بود، یه چیزی رو سرچ می‌کردم که گیر کردم تو آرشیو وبلاگت. دیگه مجال‌ش نیست، مرورکردن، مزمزه‌کردن، خاطره‌کاوی، آرشیوگردی... نه. دیگه از منِ مکین هم برنمیاد. ولش کن بدو که جانمونی!

 

پ.ن. می‌بینی گوگل پدسگ! اگه هوس کنی مثل الان به‌روز شده‌های ملت رو نشون ندی همه‌مونو از هم می‌بُری! بی‌خود نیست گاهی فکر می‌کنم خب همونجوری که ممکنه تمام فون‌بوکِ موبایلم بره هوا و من که هیچ لینک دیگه‌ای به خیلی از آدم‌های اون تو ندارم هیچ خاکی ندارم که تو سرم بریزیم، پس بشینم و دستی (خب گوشی‌م خروجیِ یو‌اس‌بی نداره) همه‌ی شماره و آدرس‌ها رو یه‌جا وارد کنم، همون‌جوری هم ممکنه گودر ننر بشه و به ریش‌مون بخنده پس باید آدرس وبلاگ‌هایی رو که می‌خونم هم یه‌جا غیر از گودر و رولینگ و هارد کامپیوترم حتا، داشته باشم، کور خوندی! همین الان شروع می‌کنم... فقط وای به حال‌ت اگه دوباره گیرِ جدیدتری به بلاگ‌اسپاتی‌ها داشته باشی!

Comments (7)

من بودم که گفته بودم می نویسیم تا شر شویم. شک نکن که من بودم.
lala:
مکین جون آدرس ایمیلت واسم نیومده. مال خودمو می ذارم این جا برات. خوب منم همین طور!
لم دادیم روی شنای ساحل / دریا رو می بینم تو اون چشای زاقت* / میگم اوووو لالا / برم قربون اوووون پاها... همیشه این واسه م سوال بوده که عکس اون بالا پاهای خودته یا نه ؟ اگه هست بگو تا هیزی کنم . میگه چی ؟" چرا میره جلو عقربه هی ؟ متنفرم از ته دل من از اول مهر " تا این مهر کوفتی نرسیده ، در خونه َتو به روی ما حبسی های ملهوب و ملعوب ( برگرفته از لهو و لعب ) باز کن ، بذا بیایم یه توک پا ببینیمت . به مولا دلمون داره تو سینه پرپر میزنه ، نذا این کفترای عاشق بیمیرن بامرام ! عشقی ! خیلی می خوامت . بابا بستنی ، شوکولات ، کافه گلاسه ، دوستت دارم . حتمن باید بیام اینجا جلوی همه اعتراف کنم ؟ هان ؟ * از دیکته ش مطمئن نیستم ، تقصیر مامانمه با اون اما گفتناش ! راستی خواب مازی رو دیدم ، وااااااای ، اگه بدونی ... ( مانولیتا جان ، مادر ، اینجا کامنتدونی وبلاگه . ببخشید مکین جان ، این بچه نمیدونه چیو کجا باید بگه ، با اجازه تون ما رفع زحمت کنیم ... )
ممنون. با فيلتر شکن لاگين کرد :)
امشب که خواستم براي مهربان همسر از چيزايي که طول روز خوندم تعريف کنم، ديدم يکي دوتاش رو بيش تر يادم نيس. يعني مثلا از حدود 50 تا پست وبلاگ. همون موقع يه فحشي دادم به اين گودر و اين بازيا که تند تند به خاطرش عذامون رو مي جويم و اصلا مزه ش رو نمي چشيم
عجب! بله دیگه سرعت رفته بالا شما هم مجبور نیستی سرعتت ببری بالا زندگی کن و از زندگیت لذت ببر اگه مجبور باشی تو یه خونه به مدت مدید کارگری کنی :))
ما مخلصیم آپچی...! هیییی آپ نمیشی هیییییی آپیدنت نمیاد... ما هیییییییییی میاییم این صفحه رو میبینیم و میریم و هیییییییی احوالپرسیه میاد و چیزی نمیگیم ........ بعد خوب آدم دلش تنگیده میشه کمرنگین شما از بس و میاین در میزنین و در میرین و اینا دیگه!!! خوب بعد فارسی چطوریه اونوخ میس یو هوار تا و اینا آخه بابا جان؟ فقط غرض ثبت این لحظه دلتنگی بود وگرنه این کامنت هیچ ارزش قانونی دیگه ای نداشته بیده بید .....چاکککککککککریم