زن بودن قشنگترین کار دنیاست! نه، تازه کشف نکردهم! خیلیها هم گفتهن میدونم، این همه هیاهوی دور و بر هم دارم میبینم از حق نداشتهی زنان و متأثرم. من ولی الان همچین بدون اینکه دستِ خودم باشه داره از زبونم شُره میکنه رو انگشتام که بنویسم زن بودن بهترین بودنِ دنیاست.
بعد هم خدا رو شکر کنم که آینهها خلق شدهن و هم دیوارهای سفیدی که سایهی شارپ و بیحاشیهی آدم رو بندازن رو خودشون- دیدی؟ اونجوری که از یه نورِ کمِ مستقیمه، سیاهِ سیاهه؟- وگرنه تو این هیر و ویر چشمه از کجا باید گیر میآوردم. گیرم که پیدا کردم، اومدیم و گلِ نرگس بودن بهم نمیاومد... اصن بدجوری داره دلم نمیخواد جای هیچکس دیگهای باشم.

Comments (7)
- کامنت نوشته شده توسط iVahid در روز جمعه، ۲۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۳:۱۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط صورتک خیالی در روز جمعه، ۲۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۴:۲۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط soorena در روز جمعه، ۲۵ مردادماه ۱۳۸۷، ۴:۴۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مريم صفا در روز شنبه، ۲۶ مردادماه ۱۳۸۷، ۲:۰۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط بینام در روز یکشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۱۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز یکشنبه، ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۲۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط amir در روز دوشنبه، ۲۸ مردادماه ۱۳۸۷، ۵:۱۰ بعدازظهر