« نکنید آقاجان! نکنید. یا، سلام رفقا! | Main | قربتن الی الله »

دوشنبه ۱۸ شهریور ماه ۱۳۸۷

*

به‌ت حسودیم می‌شه که می‌تونی هروقت که کار داری، حوصله نداری، حوصله‌مو نداری، به‌م توجه نکنی و فقط روی کارت تمرکز کنی. حسودیم می‌شه که ذهن‌ت انقدر ساده طبقه‌بندی شده و هر طبقه‌ش رو فقط وقتی بخوای و "وقت"ش باشه و حال‌ت مناسب‌ش باشه باز کنی، که حتا ساده هم نتیجه‌گیری می‌کنی. حسودیم می‌شه که برای هرچیزی انگار فلسفه‌ی چیدن و خوردن‌ش رو تو چنته‌ت داری نه مثل من انقدر بی‌فلسفه و بی‌دانش. حسودیم می‌شه که گاهی انقدر بی‌دقتی، که جزئیات رو نمی‌بینی و برات مهم نیست و گاهی که می‌خوای از من هم ریزبین‌تری. م م م... حسودیم می‌شه که به چهل سالگی که برسی تازه اولش‌ی...
صداشو درنیار ولی گاهی به‌ت حسودیم می‌شه که مَردی.

Comments (11)

soorena:
vaghean hasoodi ham dare :) manam nesbatan darket mikonam:D
بیا!حالا فهمیدی؟؟؟حالا منو درک کردی؟حالا دیدی چرا خودمو می کشم میگم کاش مرد بودم؟؟ ولی حالا که نیستیم،نباید خودمونو از تک و تا بندازیم.در عوض ما هم یه زنونگیایی داریم که اونا از حسودی می ترکن به خاطرش.مگه نه؟مگه نه؟؟؟هان؟چی؟....نه؟؟خداییش نه؟خب....لابد نه دیگه...
الهام خضرایی منش:
من تازه به یه دلایل خیلی خصوصی تری هم حسودیم میشه به مردا ولی اینجا که نمیشه بگم یادم بنداز دیدیمت یا زنگ زدم بهت بگم الان زنگ بزنم؟ بیداری ؟ بهترین جغد کهکشان را ه شیری و حومه؟هستی؟
خوب حسودی هم داره دیگه به خدا.... والله با این نوناشون :دی ضمنا من خوب دوباره قالب عوض کردم مکین بانو چی کنیم آبچی! آدم است دیگر گاهی به سرش میزنه قالب عوض کنه بعد پشیمون میشه حتی خیلی زود :دی
آخ جون اينجا چقدر به مرد ا حسادت مي شه! هوم به به! بيايد نيگا كنيد من مردم! نه نيگا نكنين!!! خوب منم واسه اين كه از اين دوستان مونث عقب نيوفتم: هوم كاش منم مرد بودم واي كاش منم انقدر ساده ذهنم طبقه بندي شده بود كاش سي پي يو يه 8 هسته تو اين كلم بود (چه ربطي داشت؟)
آپاچی:
حالا جالبی قضیه اینجاست که من در کلیه مدارج تحصیلات عالیه بلاخره با یکی از تیر و طایفه شما همکلاس میشم حالا مرجان نشد، مریم...الان کنجکاوم بدونم دکترا کدومتون به پستم می خوره!
مکین:
همین‌جا بگو الهام غریبه نداریم که :ي بقیه‌ی کامنتم هم نخوون :ي/// فامیل شوورن دیگه آپاچی جان چیکارش می‌شه کرد!
راستشو بخوای منم گاهی همین!
مکین:
دیدی وحید؟ من اون‌جا اون پُشت-مشت‌ها بودم داشتم به این آقا مایکه تقلب می‌رسوندم اصن.
ببین مکین جان،من یا نمیام یا اگه بیام تمام و کمال می نویسم.مطمئنم کلی خواننده پیدا می کنه ماجرای اون اتاق ;)