بهت حسودیم میشه که میتونی هروقت که کار داری، حوصله نداری، حوصلهمو نداری، بهم توجه نکنی و فقط روی کارت تمرکز کنی. حسودیم میشه که ذهنت انقدر ساده طبقهبندی شده و هر طبقهش رو فقط وقتی بخوای و "وقت"ش باشه و حالت مناسبش باشه باز کنی، که حتا ساده هم نتیجهگیری میکنی. حسودیم میشه که برای هرچیزی انگار فلسفهی چیدن و خوردنش رو تو چنتهت داری نه مثل من انقدر بیفلسفه و بیدانش. حسودیم میشه که گاهی انقدر بیدقتی، که جزئیات رو نمیبینی و برات مهم نیست و گاهی که میخوای از من هم ریزبینتری. م م م... حسودیم میشه که به چهل سالگی که برسی تازه اولشی...
صداشو درنیار ولی گاهی بهت حسودیم میشه که مَردی.

Comments (11)
- کامنت نوشته شده توسط soorena در روز دوشنبه، ۱۸ شهریورماه ۱۳۸۷، ۱۰:۰۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مانولیتا در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۰:۴۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۰:۵۷ صبح
- کامنت نوشته شده توسط تنهاترین در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۳:۱۰ صبح
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۰:۰۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط آپاچی در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۱:۳۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۳:۰۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط iVahid در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۵:۱۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط غزال در روز سه شنبه، ۱۹ شهریورماه ۱۳۸۷، ۹:۴۹ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مکین در روز چهارشنبه، ۲۰ شهریورماه ۱۳۸۷، ۷:۰۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مانولیتا در روز شنبه، ۲۳ شهریورماه ۱۳۸۷، ۷:۳۵ بعدازظهر