« درد می‌پیچد در دل‌مان... | Main | الو الو 1 2 3 امتحان می‌کنیم »

جمعه ۵ مهر ماه ۱۳۸۷

سلامانه

دیشب که داغ‌داغ می‌نوشتم- و این World of Us مون باهام راه نیومد که بعد از پابلیش ببینمش اقلندکن که نیومد، حالا هی بگین مرفهِ بی‌دردی- هیچ یادم نبود که ناخودآگاه دارم به زبان شما می‌نویسم خانوم سولماز هفتاد و شیش تا رایتِ کپی‌تون رو رعایت کنم. صبح- حالا- یادم افتاد، شرمنده. مزه داد ولی این مدلی نوشتن.
هه! همه که لابد یادشونه واسه خودِ بی‌حافظه‌ت دارم توضیح می‌دم هرمس، جهنم و ضرر- من؟ تلافی؟ هاه چه حرف‌ها!- که اون جمله‌ی بولدشده‌ی پست پایین هم مال تو بود. هیچ ولی دیگه یادم نیست کی و کجا گفته بودی. ببین حالا ها! یه بار ما خواستیم اسم تو رو نیاریم و هی سر نکنیم تو سوراخ بارگاهت،‌ نشد که.
مکینه دیگه! گاهی که نه، همیشه وجدان‌درد داره.

Comments (2)

سورنا:
ببین من فک کنم این عذاب وجدانه ه به جمینی بودنه مربوط باشه...جان خودم :دی
نه جون آبجی نمیشه. تو برو من خودم سنگرو دارم. تازه یه چلو گوشت توپی هم درست کردم و زدیم تو رگ که یه وقت از مهمونی نرفتن خجل نشیم جلو سر و همسر. بعد هم ما امروز یک عد سولماز 76 در منزلمان رویت کردیم. وقت نشد که درخصوص این فیلم آخری باهاش اختلاط کنیم. ببین دیگه چه خبربود.