نیم-فاصله ندارم فعلن، گیر ندین. مچکرم!
این روزها موسیقیهای بی نام و نشون زندگیم زیاد شده ن، میشنومشون از یه جایی و نمیدونم قبلن کجا شنیده بودم و هیچ چیزی ازشون نمیدونم و فکرم به هیچ جا نمیرسه و دیوونه میشم! یا هم نام و نشونش رو میدونم، ولی به درد نمیخوره که چون هیچ یادم نمیاد قبلن کجا شنیده بودمش، نمونه ش همین ساند ترک فیلم Once، اونی که دختره تو خیابون واسه خودش راه میره و میخونه:
...iiiif youuuu waaant meeee, saaaa tiiis fyyy meee
گمونم کار تو بوده یه جایی یه زمانی نازلییی!
روز به روز هم به تعداد فیلم و کتاب و موسیقیهایی که فقط بنا به دلایل شخصی دوستشون دارم ولاغیر و هیشکی دیگه این اطراف عددی حسابشون نمیکنه اضافه میشه، نمونه که زیاد دارم ولی لابد همین فیلم یک ساعت و نیمه و بی هیاهو و صاف و ساده ی Once و موسیقیهاش هم جزوشونه. یا چه میدونم مثلن همین قصه ی قدیمیِ محمود دولت آبادی، آهوی بختِ من گزل، که میشه خوراک یه شب سر به رختخواب تا خوابم.
این بند غر هم عجالتن حذف کردم! گاس که بعدن زدمش.
آقا اصن خدا هم خودش تو قرآن به زبون خودمونی گفته « فاکــــــهةٌ کثیرة» به جان خودم، گوش کن دیگه خب!
همین جوریه، ذهنم هم الان همین جوریه، بی ربط و نامرتب و مغشوش و مخدوش. خوب نیستم به گمونم. هیچ ربطی هم به پاییز نداره. یا هم خوبم ها؟ یه خوبِ بی همه چیز. باز هم به پاییز ربطی نداره ولی.
خدایا هیچ تنابنده ای رو دچار 1000+ نکن، حالا میکنی بکن ولی دلیلش به فال فنا دادن کلهم کامپیوترش نباشه، میدی هم بده ولی لابد آچارفرانسه ش- یه سانیِ برون، چون سانیِ درون در اینجا عمل نمیکنه- رو هم بیافرین، دسسست درد نکنه!
اون جمع سیاه پوش رو که یازده و نیم شب ول کردیم و زدیم بیرون از خونه شون، چرخیدیم بیخودی تو سیزده درجه خنکای خیابونها، پنجره های چارتاق باز کردیم و یخ زدیم، بخاری روشن کردیم ولرم شدیم، غیبت کردیم و با موسیقیهای تهِ بی ربط ِ فرانسه و کوبایی و اسپانیش و عبری حال کردیم بیخودی.
شنبه هی از اون دور تهِ دانشکده دست تکون ندی بعد بیای جلو نق بزنی که چرا بهم توجه نکردی ها، عینکم شیکسته، چش و چار و اعتماد به نفس و اعصاب معصاب هم ندارم.
همین به نقدن.

کامنتهای این مطلب
- کامنت نوشته شده توسط brief-encounter در روز جمعه، ۱۲ مهرماه ۱۳۸۷، ۴:۴۳ صبح
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز جمعه، ۱۲ مهرماه ۱۳۸۷، ۶:۴۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط soorena در روز جمعه، ۱۲ مهرماه ۱۳۸۷، ۶:۵۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز یکشنبه، ۱۴ مهرماه ۱۳۸۷، ۰:۳۷ صبح