« Primo Vere | Main | بی‌ربطیات »

جمعه ۱۹ مهر ماه ۱۳۸۷

چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟

امشب از اون شب‌هاست که دلم می‌خواست سیگاری می‌بودم، یکی می‌گیروندم، می‌رفتم توی بالکن کوچیک و کم-ویوی خونه‌مون می‌نشستم، یا شاید هم همین بغل، پنجره رو باز می‌کردم و با دست‌های زیر چونه، بی‌خودی به پنجره‌های روشنِ بی‌آدم و گه‌گداری هم به آسمون بی‌ماه نگاه می‌کردم و شاید گاهی دو تا قطره اشک هم می‌ریختم و حق‌به‌جانب آه می‌کشیدم که بگم الان مثلن غم‌گینم ولی سیگار و بالکن و پنجره حالم رو بهتر می‌کنه، خب ولی انگار هیچ کدوم اینا بی‌سیگار دست به دست هم نمی‌ده. پس همین‌جا می‌شینم بی آه و اشک و سیگار فیلمم رو می‌بینم و شاد می‌شم  :ي

Comments (5)

اين از اون حرفا بودا ننه مكين! پس ما هميشه در حال حال كردنيم ديگه :))
soorena:
macin banoo manam kheili vaghta havase sigari boodan mikonam...daghighan daghighan hamin hess hayi ro ke gofti:) bia sigari beshim :D
فرانکلین:
ببین مکین جون حتمن که نباید سیگاری بود و یک پک بخ سیگار زد. همینطوری عشقکیش رو بچسب. در مورد اون سریال هم راستش منم تا چند قسمت اولش زیر بار نرفتم که ببینم اما یه بار که نشستم پاش دیدم عجب چیزیه لامصب
فرانکلین:
پک
من الان يه مانول متمدنم . چون از سايت دانشگاه با شما در تماسم . اهم اهم . خانوم جون ‏ اين پست ها چيه كه ميذاري ؟ خب ما غصه مي خوريم . اينا همه ش واسه اينه كه نيومدي تولد نوزاد درون. امروزم كه نيومدي . برات يه تيكه از كيك تولدم آورده بودم ( آخه خودم و دوستم پخونده بوديم ) ازونجايي كه خوشمزه بود و همش خوردونده شد ‏ فقط يه تيكه ي فسقلي موند كه آوردمش واسه تو . اگه فردا هم بخواي نياي ديگه كپك ميزنه . راستي فحشم نده كه اينا رو دارم اينجا مي نويسم . آخه اين كامپيوترا خيلي باكلاسن ‏ مسنجر ندارن ! بووووووووووس دشلاخمش