« بی‌ربطیات | Main | * »

شنبه ۲۰ مهر ماه ۱۳۸۷

این یک شعر نمی‌باشد!

هوووم، حبابِ رویاهای من!
چاره ندارم،
انگار دوباره باید رهایت کنم
به حالِ خودت؛
تا کِی دوباره هوس کنی
پوستِ نازکِ رنگارنگ‌ت را بترکانی
و بر سرم هوار شوی!

حالا آرام‌ترم،
بهانه‌ها را کنار می‌گذارم،
می‌روم کمی ساز بزنم.

Comments (7)

خيلي باحاله ننه! :))
سورنا:
عجب شعر نبوده خوبی بود :دی
الهام خضرایی منش:
این یک شعر می باشد
فرانکلین:
مکین!!!!!!! تو شاعر هم بودی و من نمی دونستم؟؟؟ بابا خیلی کلکی تو.
سلام بانو، ویروس ناخونده راهشو کشید بره پی کارش یا بیایم چاقوکشی؟! ضمناً بسی هستمت با این پست پایینت. مشتاق چیزی که از این بهتر بخوای راجع به «مامان» بنویسی! خوب باش.
solmaz76:
مگه واقعا رها هم میکنه هیچوقت؟
با سلام چنانچه مایل به تبادل لینک هستید لینک ما را با عنوان طراحی وب سایت و آدرس http://www.takdesign.biz در سایتتان قرار دهید و به ما اطلاع دهید تا لینک شما را قرار دهیم