هوووم، حبابِ رویاهای من!
چاره ندارم،
انگار دوباره باید رهایت کنم
به حالِ خودت؛
تا کِی دوباره هوس کنی
پوستِ نازکِ رنگارنگت را بترکانی
و بر سرم هوار شوی!
حالا آرامترم،
بهانهها را کنار میگذارم،
میروم کمی ساز بزنم.
« بیربطیات | Main | * »
شنبه ۲۰ مهر ماه ۱۳۸۷هوووم، حبابِ رویاهای من!
چاره ندارم،
انگار دوباره باید رهایت کنم
به حالِ خودت؛
تا کِی دوباره هوس کنی
پوستِ نازکِ رنگارنگت را بترکانی
و بر سرم هوار شوی!
حالا آرامترم،
بهانهها را کنار میگذارم،
میروم کمی ساز بزنم.
Comments (7)
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز شنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۰۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط سورنا در روز شنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۵۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز شنبه، ۲۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۳۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط فرانکلین در روز یکشنبه، ۲۱ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۰:۳۱ صبح
- کامنت نوشته شده توسط المیرا در روز پنجشنبه، ۲۵ مهرماه ۱۳۸۷، ۰:۱۰ صبح
- کامنت نوشته شده توسط solmaz76 در روز پنجشنبه، ۲۵ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۵۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط mohamad reza در روز پنجشنبه، ۲۵ مهرماه ۱۳۸۷، ۰:۲۹ بعدازظهر