پیر اگر بشوم و با ذهنی پُر از خاطره، پر از پلانهای کوتاهِ صامت و خشدار و سیاهسفید و پرشدار، یا رنگی و ناطق و شفاف، پر از عکسها و بوها و صداها و موسیقیها، آلزایمر اگر بگیرم؛ بهجای پرسه زدن در ایـــن همه و هی حوصلهی دیگران را با بارها گفتن ازشان سربردن، ایندکس دارم در ذهنم برای هر خاطره، یک تکه عکس، یک اسنپشات کراپ شده.
آنوقت کافی است بخواهم یا خاطرهای خودش بخواهد، یا اصلن یکی برای سربهسر ِ یک پیرزن آلزایمری گذاشتن بخواهد ازم تا یادم بیاید، یادم خواهم آمد... از یک نگاه یا یک لبخند، سر تکان دادنی یا بوسهای، چرخ دامنی و برق هوسی، بغضی و قطره اشکی، خمار-مستی ِ چشمی یا لبگـَزیدنی...
من اگر پیر شوم و آلزایمر اگر بگیرم، حوصلهتان را با زیادهگویی سرنخواهم برد همه چیز را در یک کلیکِ کوتاه برایتان تعریف خواهم کرد.

Comments (9)
- کامنت نوشته شده توسط iVahid در روز شنبه، ۲۷ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۴۷ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط solmaz76 در روز یکشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۱:۲۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط بینام در روز یکشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۲:۵۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط مانوليتا در روز یکشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۳:۰۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط golmaryam در روز یکشنبه، ۲۸ مهرماه ۱۳۸۷، ۷:۲۴ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز دوشنبه، ۲۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۰:۵۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز دوشنبه، ۲۹ مهرماه ۱۳۸۷، ۸:۲۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Hamed در روز سه شنبه، ۳۰ مهرماه ۱۳۸۷، ۱۱:۱۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط brief-encounter در روز چهارشنبه، ۱ آبانماه ۱۳۸۷، ۱۰:۵۶ صبح