این روزها توی خلوتِ دمِ غروب و خالیتر شدهی دانشکده از بچهها، بالاترین و گوشهایترین کلاس و پیانوش مالِ من تنهاست، گاهی هم کلاس روبهروییش. به یاد حرف استاد دیبی اخلاق حرفهایم رو روشن میکنم تا هی هرچیزی رو بهونهی فرارکردن از خودم و کارهام نکنم، تنگیهای دلم رو از پنجره میپاشم روی کوههای تازگیها مهآلودشدهی روبهروم یا لابهلای کاشیهای رنگیِ حوضِ وسط باغچه یا چمنهای هنوز سبز و انگار همیشه تازهی زمین فوتبال، تا بتونم ساعتی رو بیدغدغه با هارمونیهای رنگارنگی که از صدای پیانوم توی اتاق میپیچه و من هی با مشقت سعی میکنم درست-درمون به هم وصلشون کنم و بزنم حال کنم. حالا یا سر راه برگشتن، دلتنگیها رو از دست گل و کاشی و شمشاد پس میگیرم میتپونم سرجاشون تا بعدن سر فرصت بهشون برسم یا هم همونجا ولشون میکنم به امون آسمون که لابد یه دمِ غروبِ دیگه بریزدشون توی ساز یکی دیگه یا دلش نیاد و تو خاک همون باغچه چالشون کنه.
دست که از تمرین میکشم، نفسم که سرجاش میاد، دوباره صدای سازهای رنگ به رنگ رو که از هر گوشهی ساختمون میپیچه توی راهرو میشنوم، اونوقت دستهام رو پشت کمرم قلاب میکنم و توی کلاس قدم میزنم یا هم از پشت پنجره چشم میدم به جادهی باریک و خاکیای که مـــــیره تا پای کوه و یا به بچههایی که تک و توک روی نیمکتهای سبز جا-جای محوطهی دانشگاه مچالهی کلاه و بادگیرهاشون نشستهن و بعد با همراهیِ همین موسیقی متنای که از تمرین بچهها داره میریزه تو فضا با خودم حرف میزنم... خب نه، خیلی هم به موسیقیه و ساز-ه ربط نداره، کاملن ممکنه که با صدای تیز و مارشگونهی ترومبون به خودم شونهای بدم برای گریههای درددلانه، ولی با زخمههای تاری که میخراشه و جلو میاد و میپیچه دور تنم واسه خودم منطق ببافم و خودم رو نصیحت کنم، بعد هم با غمزههای ویولن دیگری تشری بزنمام که خستگیت در رفت؟ حرفهای باش! بهونه نگیر، بشین تمرینت رو تموم کن!
نمیدونم از کجا به کجا رسوندهم خودم رو، همینقدر میدونم که با این کَلکلها، تازگیهام از اون کولهبار سنگین پر از چراها راحت شده و حس میکنم انگار دست و دلم دوباره مال خودم شده. تا کِی... نمیدونم.

Comments (7)
- کامنت نوشته شده توسط علي جونور در روز پنجشنبه، ۹ آبانماه ۱۳۸۷، ۱۱:۴۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Amir در روز جمعه، ۱۰ آبانماه ۱۳۸۷، ۰:۲۷ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط natalie در روز جمعه، ۱۰ آبانماه ۱۳۸۷، ۱۱:۲۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط fatemeh. در روز شنبه، ۱۱ آبانماه ۱۳۸۷، ۶:۴۲ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز چهارشنبه، ۱۵ آبانماه ۱۳۸۷، ۴:۳۰ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط amir در روز پنجشنبه، ۱۶ آبانماه ۱۳۸۷، ۹:۳۸ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط brief encounter در روز دوشنبه، ۲۰ آبانماه ۱۳۸۷، ۰:۴۷ بعدازظهر