« اطلاعیه | Main | می-شوپَن-ایم! »

پنجشنبه ۹ آبان ماه ۱۳۸۷

... وگرنه من همان خاک‌ام که هستم!

این روزها توی خلوتِ دمِ غروب و خالی‌تر شده‌ی دانش‌کده از بچه‌ها، بالاترین و گوشه‌ای‌ترین کلاس و پیانوش مالِ من تنهاست، گاهی هم کلاس روبه‌رویی‌ش. به یاد حرف استاد دی‌بی اخلاق حرفه‌ای‌م رو روشن می‌کنم تا هی هرچیزی رو بهونه‌ی فرارکردن از خودم و کارهام نکنم، تنگی‌های دلم رو از پنجره می‌پاشم روی کوه‌های تازگی‌ها مه‌آلودشده‌ی روبه‌روم یا لابه‌لای کاشی‌های رنگیِ حوضِ وسط باغچه یا چمن‌های هنوز سبز و انگار همیشه تازه‌ی زمین فوتبال، تا بتونم ساعتی رو بی‌دغدغه با هارمونی‌های رنگارنگی که از صدای پیانوم توی اتاق می‌پیچه و من هی با مشقت سعی می‌کنم درست-درمون به هم وصل‌شون کنم و بزنم حال کنم. حالا یا سر راه برگشتن، دل‌تنگی‌ها رو از دست گل و کاشی و شمشاد پس می‌گیرم می‌تپونم سرجاشون تا بعدن سر فرصت به‌شون برسم یا هم همون‌جا ول‌شون می‌کنم به امون آسمون که لابد یه دمِ غروبِ دیگه بریزدشون توی ساز یکی دیگه یا دلش نیاد و تو خاک همون باغچه چال‌شون کنه.
دست که از تمرین می‌کشم، نفسم که سرجاش میاد، دوباره صدای سازهای رنگ به رنگ رو که از هر گوشه‌ی ساختمون می‌پیچه توی راهرو می‌شنوم، اون‌وقت دست‌هام رو پشت کمرم قلاب می‌کنم و توی کلاس قدم می‌زنم یا هم از پشت پنجره چشم می‌دم به جاده‌ی باریک و خاکی‌ای که مـــــی‌ره تا پای کوه و یا به بچه‌هایی که تک و توک روی نیمکت‌های سبز جا-جای محوطه‌ی دانش‌گاه مچاله‌ی کلاه و بادگیرهاشون نشسته‌ن و بعد با همراهیِ همین موسیقی متن‌ای که از تمرین بچه‌ها داره می‌ریزه تو فضا با خودم حرف می‌زنم... خب نه، خیلی هم به موسیقی‌ه و ساز-ه ربط نداره، کاملن ممکنه که با صدای تیز و مارش‌گونه‌ی ترومبون به خودم شونه‌ای بدم برای گریه‌های درددلانه، ولی با زخمه‌های تاری که می‌خراشه و جلو میاد و می‌پیچه دور تنم واسه خودم منطق ببافم و خودم رو نصیحت کنم، بعد هم با غمزه‌های ویولن دیگری تشری بزنم‌ام که خستگی‌ت در رفت؟ حرفه‌ای باش! بهونه نگیر، بشین تمرینت رو تموم کن!
نمی‌دونم از کجا به کجا رسونده‌م خودم رو، همین‌قدر می‌دونم که با این کَل‌کل‌ها، تازگی‌هام از اون کوله‌بار سنگین پر از چراها راحت شده و حس می‌کنم انگار دست و دلم دوباره مال خودم شده. تا کِی... نمی‌دونم.

Comments (7)

ننه مكين مي بينم كه داري حرفه اي ميشي ما كه تبديل به يه آماتور شديم رفت ولي خدايش هيچ احد الناسي اين پست غير از من نمي تونه بفهمه چون همه اين كلاس و حرفا رو با هم ور داشتيم و كولي تو سر كله خودمون مي زنيم تو اين كلاسا! هه ميشه من اين پستت ور دارم اينن تو بلاگ خودم كپي پيست كنم؟! -دو نقطه شيطنت-
Amir:
از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او …………..گوته
natalie:
پس اون‌جوري حال مي‌كني كه ظرفيت تكميل مي‌شه مكين جون؟ :)
dobare bekhoonam barat?بر برهوتی می نشینم که منم دل به آواز بارانی می دهم که تویی این بار خاطرم صافی آسمان را نمی طلبد.... khoob sho...yani khoobtar sho saharam
amir:
chon gofte bodi nayaym man nayomade bodam jone to . gofti nayam ke khodet biyay memoni ? h
هی شما پست جديد بی زحمت