« مبدأ تاریخ من | Main | چه کسی از ویرجینیا وولف می‌ترسد؟ »

چهارشنبه ۱۷ مهر ماه ۱۳۸۷

Primo Vere

صبحی توی راه هیچ تو فاز سهیل نفیسی و آآآی آدم‌ها... یک نفر دارد دست و پای دائم می‌زند... نبودم، ردش کردم، می‌تراود مهتاب... ای بابا نه! به کل که آلبوم رو عوض کردم صداش دراومد که: دِ خب چی‌کار داری؟ گفتم ندیدی مگه خش‌خش می‌کرد. صدای رویاییِ دولچه پونتس که پیچید و نوستالژیای سینما پارادیزو، نفس آروم کشیدم و تکیه دادم، باهاش خوندن مزه می‌داد کله‌ی صبحی، پس چرا یهو یاد جریمه‌های حکم دادگاه افتادم؟ نفس گرفتم که به‌ش بگم بیا زودتر تکلیف اینا رو معلوم کنیم، یهو دیدی مأمور فرستادن در خونه، اون‌وقت خر بیار باقالی بار کن! ولی دوباره بی‌حرف نفسمو دادم بیرون... بی‌خیال! حیفِ فضا بود.

خانوم معلم آواز جمعی‌مون رو راضی کردیم از بین قطعه‌های مذهبی و باز هم باخ و تیکه‌اپراهای ساده و Carmina Burana، کارمنا رو بخونیم. ذوق‌زده‌ام ولی عجالتن اولشه، شاید پشیمون شد. شاید هم اصن صدایی به اون ابهت از گروه ما درنیومد.

چهارشنبه خوب است. همیشه.

Comments (4)

حالا اومدی پز هرمیون درونتو بدی که چی ؟ هان ؟ بیا بشنو از جوئی درون من که چه غلطا که نمی کنه ! پاشو خانوم جون ، پاشو شال و کلاه کن بیا. تولد بهترین دوستته مثلا. آهای وبلاگستانی ها ! بیاین ببینین که من و مکین چه دوستای جون جونی ای هستیم . هه!(توروخدا ضایعم نکن) راستی خاله شهلا دیگه آهنگای "محلی ایتالیایی" نداد بخونیم ؟ :))
به به! دم شما گرم كه كارمينا بورانا مي خونيد شما بچه هاي موزيك كلا خيلي خفنيد فقط من نمي دنم چرا ديگه حوئصله دانشگاه ندارم خيلي عجيبه ها ننه!
الهام خضرایی منش:
خوش به حالتون
مکین جان چطوره یک اجرای خانگی راه بندازیم؟ بلیط هم بفروشیم. من هم پول میدم به خدا. بعد سواپ و خیریه و آش و اینا هم باشه؟ هان؟ خوب نیست؟ بی کلاسه؟ ای بابا. حالا هی من بیام پیشنهاد بدم.