« شم شمیم مشام شامه... شام چی دارین علیبی؟ | Main | علی تای‌چی »

جمعه ۲۲ آذر ماه ۱۳۸۷

یه‌جور دیگه‌های جمعه*

می‌گم آقای دوستِ سانی! می‌شه شما هم‌چنان به قرارهای بدمینتون‌انه‌ی صبح جمعه‌های خودتون با سانی ادامه بدین؟ (سید کجایی ببینی هَوو سرت اومده طفلکک!) حالا درسته که اون‌وقت من مجبورم نُه صبح نشده بیدار شم تا حواسم به اومدن-رفتن‌های پسرک نظافت‌چیِ راه‌پله‌های ساختمون باشه، ولی عوضش بازی شما هم تا اون موقع تموم شده، سانی هم رسیده خونه.
که بعد وقتی داره می‌ره دوش بگیره بگم صبحونه می‌خوری؟ بگه نه. بعد اما من که با دلِ دلا برای خودم چایی ریختم و شیرینش کردم و دارم لقمه‌ی نون-پنیرم رو می‌گیرم بیاد بگه به‌به می‌بینم که می‌خوای برام چایی بریزی... با یه لقمه نون و پنیر!
که بعد رسمن بشینه پشت میز آشپزخونه با من به صبحونه خوردن. خب البته رسم دیرینه‌ایه ولی همیشه همچین صبحِ واقعی هم نیست صبحونه خوردن‌هامون.
که بعد حرفامون سبک و بی‌ربط و صبح‌جمعه‌باشمایانه‌ای باشه که به درد خودمون می‌خوره فقط و خودمون:

...
- تو که ده ساله کلاه سرت رفته از وقتی منو به عنوان شوهر انتخاب کردی.
- (با چشمای گرد) این الان تحقیر خودت بود؟ تعریف من بود؟ یا که چی؟
- تحقیر تو بود بَندن خدا! چون ده ساله منو به عنوان شوهر انتخاب کردی هیچ، عوضم هم نکردی.
- می‌گم هیچ دقت کردی که یازده ساله که همین‌جور هی می‌گیم ده سال؟
- نه بابا! فوقش یه دو-سه سالیه که داریم می‌گیم
...

یا مثلن:

...
- آخ جوووون! برم بگیرم بخوااابم.
- د خب من می‌خوام ساز تمرین کنم. خب البته اشکالی نداره تمرین می‌کنم.
- چی‌چی رو اشکال نداره!
- تو خودت همیشه می‌گی: عزیزم من که خوابم اشکال نداره تمرین کنی... آها نه من می‌گم آخی عزیزم پس من دیگه تمرین نمی‌کنم تا تو بخوابی ولی تو چون خیلی به من لطف داری می‌گی نه عزیزدلم تو تمرینتو بکن.
- (با چشمای گرد) این الان تحقیر بود؟ کاپلیمان بود؟ یا که چی؟
...

بعد هم کرکر بی‌خودی بخندیم.
بعد من از چشم‌چرونی‌های پای میز صبحونه‌ش سواستفاده کنم...
حالا دیگه! شما چی کار داری اصن، شما هر هفته صبح زود جمعه مجبورش کن بیاد برین باهم بدمینتون.

 

* لابه‌لای حروف عنوانم معلوم نبود که دارم می‌گم سلام آقای اولدفشن؟

Comments (3)

اولدفشن:
سلام از ماست خانم! اما اين سلام، اصلا ً قرار نيست جای آن سلام اساسی و بالابلند را بگيرد كه در تكاپو هستم تا در مقدمه يك بخش تازه وبلاگم اختصاصا ً تقديم‌تان كنم- اگر مشغله‌های پايان سال بگذارد تا تعريف‌هايش را در ذهنم بسازم و راهش بياندازم
سيد:
تقصير من خره كه راكت و توپشو پس دادم. ... باشه هر كي ....
اولن که من عاشق این عشقولانه ی ظریف ده سال و اندیتونم . (هنوز خاطره ی اون "ما ددددده ساله ازدواج کردیم " بغضدارت جلو چشمه ) ثانیا ، دلم تنگ شد برات . آقا جان ، من اعتراف می کنم که یه موجود وابسته ی احساساتی ننر بدبختم ! از این صادقانه تر ؟؟ به قول عمو مره ، بوس و بغل :* راستی دقت کردی کاوه تریپ مهرگانی برداشته ؟