« یه‌جور دیگه‌های جمعه* | Main | شب-چلّه‌تون هم مبارک! »

شنبه ۲۳ آذر ماه ۱۳۸۷

علی تای‌چی

یه هم‌کلاسی داریم خیلی باحاله. ریلکس، همیشه خندون، همیشه آروم (که لابد به‌خاطر تای‌چی کار کردن‌شه)، گیتاریست، نقدپذیر به‌شدت! حالا الان‌ها خیلی خبر ندارم ولی ترم‌های پیش می‌دیدیم که وعده‌های رژیمیِ مخصوصِ بین ِ روز و ناهارش رو چه باحوصله خودش درست می کرد و می‌آورد، با یه ماشین جیپ صحرا-یی که کلی انگ خودشه اصن. این ریلکس‌ای هم که می‌گم نه که خیال کنی شل و ول ها! قبراق و سرحال، از تهِ تهرون‌تون، رسمن (و اقلن) چهل و پنج دقیقه از شروع کلاس گذشته، میاد سر کلاس. استادها دیگه عادت کرده‌ن یا چیزی به‌ش نمی‌گن یا اون سر تکون دادن و لبخند همیشگی رو تحویلش می‌دن یا مث آقای لطفی به‌ش متلک می‌گن بلکه به‌ش بربخوره، اون هم می‌خنده و تأیید می‌کنه و به‌ش برنمی‌خوره.

کپی شدن جزوه‌های من بین بچه‌های کلاس هم که از همون ترم‌های کَف، رسم خوشایندی شده بین‌شون، وقتی میان سر کلاس و سر منو تو قلم-کاغذ می‌بینن با خیال راحت می‌رن یه گوشه یله می‌شن و گاهی یه می‌نویسی دیگه مکین؟ خوش‌خط (تر لابد!) بنویسی ها! هم محضِ دم‌ت گرم از تهِ کلاس پرت می‌کنن برام و یه بعدن‌ی، که می‌تونه آخر همون کلاس باشه یا آخر ترم، جزوه‌ها رو می‌گیرن کپی می‌کنن، یادداشت می‌کنن یا هرچی.

امروز همین علی تای‌چیِ ما که کنار من نشسته بود سر کلاس، آخر کلاس در همون حالت لمیده گفت نوشتی همه رو؟ گفتم آره خب ولی چون تو کتاب نوشتم، خیلی پراکنده است. سخته کپی‌ش. ریلکس (قاعدتن) گوشی اِن نود (نود و پنج؟ نمی‌دونم) رو درآورد، کتاب رو گذاشت جلوش، چلق‌چلق از صفحه‌های نوشته‌های من عکس گرفت، کتاب رو بست و با یه مرسی و یه لبخند پس‌م داد، رفت.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1879

Comments (10)

ببين كجاتي كاري ننه مكين رسمن من با اين آدم حال مي كنم با ماشينش داشتيم مي رفتيم تهران مي خواست موزيك بزاره حال كنيم به نصف ترك نمي رسيد مي زد يه چيز ديگه رسمن من ديونه كرد منم كم نمي اوردم هي ازيتش مي كردم اونم چه حالي مي كنه باهام رسمن كلي وا ميسته تا من ببره تهران ... سر كلاس ذشيفراژ دم به ديقه دستم رو سر كچلش بود هر سرشو مي خاروندم اونم هيچي نمي گفت فك كنم آقاي خيام هم حسوديش شود اونم اومد سر علي خاروند كلاس تركيد ... من كه كلا عاشق اين پسرم ... راستي اين پستت شاهكاره دختر در مورد علي تايچي بيشتر بمويس آمار بلاگت مي ره بالا :))
خيلی با حال بود
می‌گم مکین اگه من برای تو و سانی‌تون پذیرش بگیرم، حاضری بیای اینجا؟ من هم اصولا حس نت‌برداری ندارم! :ی
مکین:
آره وحید، پذیرش اُ هزینهِ‌ش :ي
اصلا قبول نیست که اومدی از علی تایچی نوشتی ، اون وخ من دارم به زباله دان اذهان عمومی می پیوندم . آخه این انصافه ؟؟ اما خداییش منم با این تایچی علی خانتون حال می کنم ، البته با اخلاقش ( خاک به گورم )
عجب گوشییه این ان نود!
چه مي‌كنه اين جزوه‌هاي مكين :D
باز شما منو شرمنده الطاف فرمودید بانو!
hamed:
سرعت عمل را مي بيني داشتم كامنت مي ذاشتم كه ديدم نظري آمد اين عبارت ترم كف، من رو هلاك كرد :)
hamed:
عجب!! :)

Post a comment