« * | Main | الان، دیروز، چه‌بسا فردا هم، چه‌بساتر دودقیقه دیگه هم نه! »

یکشنبه ۱۳ بهمن ماه ۱۳۸۷

*

جای تو بودم به‌جای این‌که وایسم تو درگاهی آش‌پزخونه و دقیقه‌های طولانی همین‌جور زل بزنم به ظرف‌شستنِ آرومم، می‌اومدم هی دور و برم می‌پلکیدم که: چته؟ چیه؟ چرا؟ کی؟ کِی؟
به‌جای این‌که وقتِ پاچه‌بگیری‌هام فقط نگام کنم و ده دقیقه بعد بیام هی لوسی و ننری جمع کنم و قربون‌صدقه برم، عصبانی می‌شدم و دو تا هم من پاچه می‌گرفتم.
به‌جای این‌که برم یه لیوان گنننده آب‌پرتقال-لیموشیرین بگیرم بیارم برام پای این دسک‌تاپ، هی می‌اومدم که بسه دیگه! پاشو بریم فرندز-بینی.
به‌جای این‌که شب‌ها دستمو بندازم دورم و آروم آروم شونه‌هامو ماساژ بدم تا بی‌هوش بشم از خواب و فرداش هی مزمزه کنم خواب عمیــــــق و راحت و طولانی دیشب‌ش رو، بغل‌م می‌کردم و با موهام بازی می‌کردم و می‌گفتم چیه؟ چته؟ چرا پُست دلتنگ؟ کی؟ کِی؟

 

چه خوبه که جای تو نیستم... اُگزاز و دیازپامی پسر!

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1884

Comments (4)

nice
الهام خضرایی منش:
من جای منصور بودم یه شام توپ نایب مهمونت می کردم خداییش چند تا مرد اینقده که پسر عموی ما خوشبخته خوشبختن؟
Anonymous:
آدرست یادم نمی اومد تو گوگل سرچ کردم اگه گفتی چی دیدم؟ . . . . . بعد از اسم تو آمده بود " مکین بهتر است یا اوباما":)
الهام خضرایی منش:
اهه! این کامنت من چرا بی اسم اومده ؟ کامنت بالایی رو میگم اتفاقا" دیروز تو ماشین که بودیم می خواستم وقتی رسیدیم کنارتون بگم مکین بهتره یا اوباما ولی یادم رفت!

Post a comment