چراغ حمام خراب است. خودبه خود، بیخبر از خیالپروریهای تو خاموش میشود. جا که میخوری از خفقانِ تاریکِ ناگهانی ولی کمکم خوشت میآید. خوب که در رخوتِ بخاردار و خلوتِ خودت جاخوش کردی دوباره روشن میشود. این بار بیشتر جا میخوری از خط نوری که روی خیسی تنت میافتد و انگار همه میبینندت. خودت را و خلوتت را جمع و جور میکنی و آوازخواندنت را از سر میگیری.

Comments (3)
- کامنت نوشته شده توسط no-name در روز سه شنبه، ۶ اسفندماه ۱۳۸۷، ۱:۱۲ صبح
- کامنت نوشته شده توسط انديشه آزاد در روز یکشنبه، ۱۱ اسفندماه ۱۳۸۷، ۷:۱۱ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط brief encounter در روز سه شنبه، ۱۳ اسفندماه ۱۳۸۷، ۶:۴۳ بعدازظهر