« خوش‌خیال | Main | D: »

شنبه ۱۷ اسفند ماه ۱۳۸۷

Bibbidi-Bobbidi-Boo

پنج تا آدم گنده، با میانگین سنی سی و سه و خورده‌ای، به هوای این‌که دور همی و گپ و گفت‌شون قاطی شه با یه بک‌گراند از تصویرها و موسیقی‌های نوستالژیک کودکی‌شون، دی وی دی سیندرلا می‌ذارن، بعد رسمن و عملن هرکدوم‌شون ولو می‌شن یه گوشه‌ای به (دقیقن) تماشاکردن. یکی تمام ساندافکت‌ها رو همراهی می‌کنه، یکی تمام ساندترک‌ها رو باهاش می‌خونه، یکی دوبله‌هه رو میاد رو زبان ِ اصلی، هر از گاهی هم یه «آآآخی»ای، «اَی پدسسگ»ی، «نامرد»ی چیزی ول می‌شه تو هوا نصیب ِ برونو و گاس و لوسیفر.

*

از پیش‌ش که برمی‌گردم عمیق‌ترین حسی که دارم سنگینی ِ نفسمه روی سینه‌م، بغض دارم، یه بغض پر از حس حقارت، زخم‌خوردگی، بی‌دفاع شدن و توان مبارزه و رقابت نداشتن. دلم می‌خواست راحت گریه کنم داد بزنم دلم می‌خواست رو به روم بود دستم رو روی بازوهاش می‌ذاشتم و به‌ش می‌گفتم... نه. گمون نمی‌کنم حالاها بتونم چیزی به‌ش بگم.

*

اصن حرف
زدن‌ش درد داره، نزدن‌ش پشیمونی؛
نزدن‌ش درد داره، زدن‌ش پشیمونی.

*

به همین بی‌ربطی...

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1892

Comments (5)

فرانکلین:
یادش به خیر. یه مدت تو بچگی اینقدر تحت تاثیر این کارتون بودم که به همه می گفتم خواهش می کنم منو سیندرلا صدا کنین. راستی مکین!!! تو که انقدر دختر خوب و مهربونی هستی، چرا دیر به دیر آپدیت می کنی؟؟؟
brief encounter:
ممنونم از تبريکت مکين جان از خود سيندرلا که بگذريم من ديوونه پکيج حيووناش واون شاه ملنگش بودم بعد هردفه که به اون قسمت تست کفش تو خونشون می رسم خدا خدا می کنم سيندرلا بتونه درو وا کنه و بياد پايين :ي
الهام خضرایی منش:
خوب دیگه ! جرمای سنگینتر هم هست!
موفق باشید
المیرا:
ووووااااااــــــــی... وووووووااااااااـــــــــــی... وووووووووووووووووااااااااااااااااااااااــــــــــــــــــــــــی ... فقط همون بند اول. همین!

Post a comment