« Bibbidi-Bobbidi-Boo | Main | ...دنباله ی کار خویش گیرم »

چهارشنبه ۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۷

D:

وقتی اون گیتار ِ شروع آهنگ پخش شد یهو تو ماشین با یه هوم خندیدم و گفتم یادش به خیر! سانی هم با یه هه! می‌گه: جالبه که با قبلیها نمی‌گی یادش به خیر با این می‌گی! راست می‌گفت خب. گفتم آخه خب اون خیلی قدیمی‌ترهاش، آهنگ‌های دوران نوجوونی و کشف نوار‌کاست‌های بزرگ‌ترها تو قحطی موسیقی بود ولی خاطره‌ی من نبود. این اما خاطره‌ی خودمه. خاطره‌ی خودمونه...
با شماهام اراذل سال هفتاد و هشت-هفتاد و نه، خونه‌ی قبلی ما و پیتزا آوا، که یا اون‌جا تلپ بودیم شب تا صبح یا باغ‌فیض یا درکه. که روی قماربازا رو کم می‌کردیم با بیست‌یک-پوکرامون. که از بی‌موبایلی، و اوه‌اوه حتا بی‌تلفنیِ خونه‌ی ما، ول می‌شدیم تو جزیره‌مون با یه کامپیوتر دسک‌تاپ و یه مشت روزنامه‌ی ممنوع-بعد-از-اون و یه جعبه شیرینی مادر و ... هی ی ی...
که وقتی این آهنگه منتشر شد، با تمام وجود، به مسخره و ترجیحن با زِق‌یتِ و با لهجه‌ی مشهدی می‌خوندیم:  تَکَه تَکَه‌های قلب منه که بارون می‌شه و می‌باره...

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1893

Post a comment