« D: | Main | آشپزی ِ نامستطاب »

چهارشنبه ۲۱ اسفند ماه ۱۳۸۷

...دنباله ی کار خویش گیرم

این جا یک عکس ِ فرضی.

توصیف عکس (هااه الان یادم افتاد سلام هرمس ِ هزارتوی عکس؟ تصویر؟ چی؟): یک نمای لانگ لانگ شات از زمینی چمن کاری شده، چمن ها گُله به گُله زرد شده و بقیه هم بگی نگی سبز ِ سرمازده ولی هنوز جون دار و انگار منتظر بهار. کمی جلوتر تک و توک آدم هایی که پشت به تصویر روی زمین نشسته اند و هرچه جلوتر و به عمق عکس پیش می رویم بیش تر می شوند و متراکم تر و منظم تر. ته تصویر، هنوز به آخر ِ زمین چمن نرسیده دو دروازه ی فوتبال بدون تور، عمود بر عرض زمین، بر خلاف حالت عادی و همیشگی، رو به روی هم، با فاصله ای حدود سه متر از، روی دروازه ی سمت راستی که رو به جنوب است پتویی کشیده شده، از میله های افقی دروازه ی سمت چپی هم ادواتی آویزان. کمی دورتر از دروازه ی چپی یک طبل بزرگ که روی محیط ش قرارگرفته و نوشته ی زردرنگ Papilon روی پوسته ی سیاهش یعنی اسم گروه. دو باند بزرگ هم در دوطرف کل این فضا و کانسپت که یعنی سنِ اجرا. توی این فضای سه-چار متری بین دو دروازه هم دو-سه تا گیتاریستِ الکتریک و بیس و یک کامپیوتر و یک خواننده. عمق تصویر، پس ِ پشتِ همه ی این ها هم کوه های شفاف بی برف در زمینه ی آسمون زیادی صاف و زیادی آبی... و آآآرامش.
آرامش از موسیقی زنده، مینیمال و کش دارهای گیتارهای الکتریکش، خلــــسه ای که هر از گاهی با دو تا دوم-دوم طبل یا دیلینگ-دیلینگِ انواع کوبه ای های فلزی و چوبی یه موجی توش میافته، با آواهای کُردیِ خواننده که گیر میکرد لابه لای موسیقی و پرت ترت می کرد به ناکجا...
حیف که نصفه ولش کردیم به خاطر کلاس بعدی و فان آخر ماجرا رو از دست دادیم: نوازنده ها شوخی-شوخی کِیس ِ گیتارشون رو چرخونده بودن و جدی-جدی پول جمع کرده بودن.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1894

Comments (3)

هووووم ! چقدر عکس قنشگ و ملموسی بود مکین
الهام خضرایی منش:
جالبه که تو با اینهمه نکنه سنجی آدم شادی هستی تو ایران این نکته سنجیها آدمو داغون می کنه
اممممممممممممممممممم عکس فرضی شما را فرض نمودیم! اما آخه با این فاصله ی خطوط؟؟؟ چشمام دراومد دختر!

Post a comment