دیروز تنها چیزی که از رختخواب کشوندم بیرون (م در اینجا مفعول میباشد. چهجوری فاعل باشد آخر؟) تا یه یکشنبهی طولانی رو شروع کنم، فکر کردن به رنگ تندِ نارنجی شالم بهجای مقنعهی مشکی بود، لابد برای گیر نگهبانی دم در هم یه دروغی سرهم میکردم دیگه. که خب به سلامتی انگار هیچکدومشون دلشون نیومد اعتراضی کنه و گذشت باز هم یه یکشنبهی خوش-خوشان دیگه. حالا تا دفعهی دیگه که دروغه خرج بشه و من ِ سر به راه دوباره به مقنعه پوشیدن بیفتم پیش به سوی شالهای رنگی!
