دیدهاین یه روزهایی چه اندازه تن ِ آدم هوشیار است؟ (با مضمون کلیای هم که الان از شعر به ذهن همهتون رسیده کار ندارم ها، فقط همین هوشیار بودن ِ تن) یعنی وااقعن باید با همهی تن و وجودت حسش کرده باشی وگرنه که همون کلیشهایه که همه از سهراب میخونن و گاهی فکر میکنی چه بیاثر شده انگار.
خلاصه که امروز تنم بیخود-بیخود یکعالمه هوشیار بود، حالا البته نه همچین هم بیخودِ بیخود :ي، عجالتن هم که اندوهی سر نرسیده از پس کوه. میدونی که سپاس-خیلی-گزاریم رفیق، چاکریم!
جَو نده آقا! خیلی هم به چه سبز بودنِ ربطی نداره!
پ.ن. رأی ميدم بقراان.
