« در پهلوی ما نشسته همسایه شوی | Main | مونا »

یکشنبه ۲۵ مرداد ماه ۱۳۸۸

*

پووووف‌… چه گرد و خاکی! الان چی بیام بگم بعد از دو ماه (دو سال؟ قرن؟) زندگی و انقلاب فقط توی گودر و دردها و غصه‌ها و نیمچه شادی‌هاش رو همون‌جا ریختن و گفتن و  این‌ورا نپلکیدن؟ غریبی‌م می‌کنه. حرفم باهاش نمیاد. عین حرف‌ها و درد دل‌های ماسیده‌ای که مدت‌هاست می‌خوای با رفیقی بزنی و هی نمی‌شه و هی از دهن می‌افته. فرصت می‌خواد انگاری.
آدم مزمزه کردن که باشی دلت نمی‌خواد تا یه طعم از بستنی‌های رنگی‌ت تموم می‌شه فرتی بری سراغ بعدی، دوست داری ته‌مزه‌ی قبلی رو با بعدی قاطی کنی، دوست داری طعم‌ها رو حروم نکنی، صبر کنی مهلت بدی به هر کدوم،  مزه‌ش رو به یاد ذائقه‌ت بسپری بعد بری سراغ یکی دیگه. همین می‌شه که با روزگارنمی‌سازم، نه اون فِید کردن صحنه‌هاش روی هم‌دیگه رو یادمی‌گیره نه من با این کات‌های سریع لعنتی‌ش کنار میام.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.worldof.us/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/1925

Comments (7)

ندا:
خوش اومدی مکین جون! چقدر جات خالی بود برام. تو و اون قلم خاص و روونت...
مکین:
ندا تو همون ندای خودمونی؟ ندای علیرضا و گلاره؟ ;) آدرس ایمیلتو گم کردم دختر بهم ب-میل. مرسی :*
ندا:
ایمیلتونو بچکین خانومی :*
MaaNoo:
sahar? mabhootam..khiream v bishtar az hame khaste.. naaye jangidan nadaram..
سلام مکین برگشتنت به این میز و دفتر خاک گرفته و پووووففف گفتنت یکی از همون نیمچه خوشحالیاس برا من
مرسي مكين جونم از تبريكت. اره 29 مرداد بود. امسال كه دل خوشي در كار نبود... چطوره شوت شدم بيرون آخه؟! حالا چكار كنم از شوت‌شدگي بيام بيرون ؟ :D
الهام خضرایی منش:
عاشق این ریز نکاریاتم! ریز نگاری یعنی جزئی ترین لحظه هایی که آدمهای معمولی از کنارش همینجوری رد میشن تو ریز ریز ببینی و خوب بنویسیشون

Post a comment