از گرد راه نرسیده و دوش گرفته نگرفته دوباره لباس میپوشه که بره بیرون:
- کجا میری؟ (میدونم مثل همیشه سر به سرم میذاره جواب نمیده ها ولی مرض دارم)
- فضولیابخونه :ي (میدونه طبق معمولم منظور واقعیم از پرسیدن این نیست که کجا میری و جواب روتینش رو هم میدونم ها ولی کرم داره)
جلوی آینه در حال مو شونه کردن که کلهشو چپ و راست میکنه و موهاشو ورانداز میکنه دوزاریم میافته:
- بگو خوشگل کوتاه کنه ها! (میدونم داره تو دلش ایول! آفرین میگه ها ولی هنوز شک دارم که نکنه بگه سلمونی نمیرم)
میخنده که:
- باشششه! (میدونه آفرین باهوش ِ من میخوام بشنوم ازش ها ولی پدرسوخته است نمیگه)

Comments (2)
- کامنت نوشته شده توسط جونور در روز سه شنبه، ۷ مهرماه ۱۳۸۸، ۱۰:۵۵ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط الهام خضرایی منش در روز یکشنبه، ۱۰ آبانماه ۱۳۸۸، ۱۰:۲۱ صبح