هگل/بتهوون یا ما؟
دانشگاه سوت و کوره. نمیدونم بچهها امروز از صبح جمع شدهن کاربردی به اعتراض و تحصن یا قرار به همون یک و دوی بعدازظهره، همینهایی هم که هستیم یا رفتهیم برای تمرین قطعات آنسامبل و همنوازیمون باهم، یا توجیه کردن استادها که خب همون یکی دو روز اول دستشون اومد همهچی. و البته که همهشون هم زیر بار نرفتن و لجوجانه کلاسهاشون رو با احتمالن یکسوم دانشجوهای کلاس برگزار کردن (نخسوزن همون استادهای گروه معارف که هفتهی پیشتر واس خاطر دل سوختهشون از پاره شدن، همه چیو تعطیل کرده بودن و رفته بودن خیابون!)
دلم برای سه تا پیرمرد میسوزه- سه تفنگدار ِسازهای بادی- همینجوری تو روزهای عادی هم همهشون شاکیان از راه طولانی تا کرج، الان ولی بهنظر خوشحال هم میان! واسه خودشون توی یه خط نشستهن دور عرشهی طبقهی اول گپ میزنن. گهگداری هم اگه یکی از شاگرداشونو ببینن فقط مطمئن میشن ازش که فلانی نمیای کلاس دیگه! مثل یه مامان به این اتحاد بچهها (اتحادمون حتا خب!) مفتخرم.
هه! هفتهی پژوهشه. (چه پارسال شلوغ بود و بچهها پرجنبوجوش بودن، کلی اجراهای خوب راه انداختن تو دانشکده. امسال ولی…) دکتر ارد.لان سخنرانی داره. هرگز نمیشه ازش گذشت. همون چهل-پنجاه تا پخش و پلایی که هستیم به عشقش جمع میشیم آمفیتئاتر. اول از همه تیشرت سبزش چشممونو میگیره. وسط حرفاش- با یه تهلهجهی شیرین کردی- باربط و بیربط، یه ارجاع هم به اوضاع-احوال این روزا میده. یهوقتا وجدان استادیش میچربه که باباجان چرا هی واسه خودتون همه چی رو تعطیل میکنین، بشینین موسیقی بنویسین، سازتونو بزنین، انقد نریزین تو خیابون (بعد برای محکمکاری بیشتر، سیبلیوس و شوپن و آثار تأثیر گذار انقلابیشون رو مثال میزنه) پنج ثانیه بعدش، آرومتر، بیتوجه به دوربین آرشیو، میگه حالا نه که اصلن نرین. ده روز بریزین خیابون ده روز بشینین ساز بزنین! عاشقترش میشم.

کامنتهای این مطلب
- کامنت نوشته شده توسط mim در روز پنجشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۸، ۸:۱۶ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط میرجونور در روز پنجشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۸، ۸:۲۳ بعدازظهر
- کامنت نوشته شده توسط Rah در روز پنجشنبه، ۳ دیماه ۱۳۸۸، ۸:۲۷ بعدازظهر